بعد از ماه صفر همزمان با ولادت امام زمان ( عج) مراسم بله برون برگزار شد. با مهریه 72 تا سکه، البته ناگفته نماند من خودم 14 تا سکه دوست داشتم ولی بزرگترها تصمیم به 72 گرفتند. بعد از اینکه محرم شدیم، حسن آقا برای ماموریت و مبارزه با گروهک ریگی به سیستان و بلوچستان رفتند. اواخر سال 88 بود ، 6 فروردین به مرخصی آمدند و 14 فروردین سال 89 هم عقد محضری کردیم.
بعد از عقد من را به گلزار شهدای قزوین بردند، وقتی بین قبور شهدا راه می رفت و صحبت می کرد، حس و حال عجیب و غریبی داشت. همین طور که بین قبور شهدا راه می رفتیم و صحبت می کرد، یک قبر خالی کنار شهید قنبری بود. گفت : وای، خانم خوشا به حال آن کسی که این قبر قسمتش هست. و دقیقا همان قبر پیکر پاکش را قرار دادند.
عد از عقد دوباره به سیستان و بلوچستان برای ماموریت رفت. آن زمان من اصلا از کارشان اطلاعی نداشتم. و نمی دانستم ماموریت هایشان به چه صورت است. حرفی نمی زدند من هم سوال نمیپرسیدم. حتی نمیدانستم که کارشان ممکن است سخت باشد. وقتی حسن آقا از ماموریت برمی گشت، تمامی نبودنهایش را برایم جبران می کرد.
مراسم عروس مان را 27 مهر سال 89 روز تولد امام رضا ( علیه السلام) بود. یک عروسی ساده، اما پر از خاطره های خوب برای من و حسن آقا. بعد از مراسم عروسی ماه عسل به مشهد رفتیم.
زندگیمان به سال خمسی نرسید
مشهد دقیقا یک روز بعد از مراسم 28 مهر ماه رفتیم. حسن آقا برای اول زندگی مان سال خمسی مشخص کرد. که زندگی ما به سال خمسی نرسید. قرار گذاشت نفری یک جزء قرآن با یکدیگر هر روز بخوانیم.
هر روز صبح بعد از نماز صبح سوره یاسین و زیارت عاشورا می خواند و من هم پا به پایش می خواندم. حسن آقا با غیبت شدیدا مخالف بود. به من هم گفت یک برگه بنویس غیبت ممنونع و بزن روی دفتر مدرسه، تا هر وقت با همکارانت خواستید صحبت کنید. چشمتون به این برگه بیفتد و غیبت نکنید. وقتی در یک جمعی بود و احتمالا سر صحبت به غیبت باز میشد، یا حرف عوض می کرد، یا اینکه اگر نمی توانست سر حرف را عوض کند، محترمانه مجلس را ترک می کرد.
خصوصیات اخلاقی شهید
گاهی نظراتش با نظرات پدر و مادرش مخالف بود. ولی به خاطر احترام به آنها با نظرات آنها موافقت می کرد و مخالفت خودش اعلام نمی کرد. ما نه ماه و بیست روز با هم زیر یک سقف زندگی کردیم.
اولین و آخرین سفره هفت سینی که ما با هم انداختیم عید سال 90 بود. و همراه خانواده اش یک سفر یک روزه به شمال رفتیم. روزهای بسیار شاد و به یاد ماندنی داشتیم.
یک روز در اردیبهشت سال 90 به خانه آمد و گفت : خانم بلند شو برویم بیرون. گفتم : کجا؟ گفت : حالا بیابرویم. رفتیم در یک پاساژ، جلو یک مانتو فروشی ایستاد و گفت : هر کدام را دوست داری انتخاب کن. گفتم : من احتیاجی ندارم. گفت : انتخاب کن، هدیه روز معلم است.
هر مرد مومنی باید از همسرش حلالیت بطلبد
قبل از ماموریتش همیشه میگفت : فرشته من در زندگی با تو معنی زندگی را فهمیدم، ممنونم و حلالم کن. یک مرتبه گفتم : تو خیلی خوبی، هر دختری آرزوی داشتن همسری چون تو را دارد. خداوند تو را به من هدیه داده است و همیشه شاکر خدا هستم و سجده شکر به جا می آورم. ولی چرا تو همیشه می گویی من را حلال کن. تو که تاحالا به من بدی نکرده ای. می خندید و می گفت : هر مرد مومنی باید از همسرش حلالیت بطلبد.
اواخر خرداد سال 90 بود که گفت : تیر ماه باید به ماموریت بروم. ولی برای 14 تیر برای مشهد هتل رزرو کرده بود. ولی به خاطر ماموریت گفت : جابه جایش کردم و گذاشته ام برای میلاد امام رضا (علیه السلام) سالگرد ازدواجمان. که آن هم نشد که نشد.
10 تیر ماه گفت : می خواهم قبل از ماموریتم یک سفر زیارتی بروم به قم ، حرم حضرت معصومه رفتیم. بعد از برگشت از سفر من تب عجیبی کردم، و هر دفعه دکتر می رفتیم نمی دانستند این تب برای چیست. تب اول تابستان کمی غیر طبیعی بود. شب قبل از رفتنش به آخرین ماموریتش من نمیدانم چرا عجیب نگران بودم. بعد از نماز صبح وسایلش را جمع کرد و قرار شد که برود. گفت : فرشته تب تو به خاطر رفتن من بود. من هر وقت که رفتم و جابه جا شدم تو تبت هم خوب می شود. من از ماموریتشان هیچ نمی دانستم. خودش گفت : یک ماموریت معمولی و حالت دوره هست.
مرتبه آخر که می خواست برود به من گفت : فرشته این آخرین ماموریتی هست که می روم. دو تا پلاک از جیبش در آورد یکی داد به من و یکی هم انداخت گردن خودش و گفت : شبیه پلاک های جنگ است. ، فکر میکنی جنگ تمام شده؟ گفتم : بله. خندید و حرفی نزد. در ماموریت وقتی، وقت خالی پیدا می کرد و سریع تماس می گرفت، من را از حال خودش بی خبر نمی گذاشت.
چند روز قبل از شهادتش به موبایلش زنگ زدم. دور و برش خیلی شلوغ بود و سر و صدا بود. گفتم : چه خبر؟ گفت : هیچی، همان وقت صدای یکی از دوستانش آمد که حسن پور از زیر تانک در آمد. گفتم: صدای کیه؟ چی میگن؟ گفت : تمام شد، هیچ خبری نیست. گفتم : تو که گفتی دوره است. گفت : نمی خواستم نگرانت کنم و بااسترس سر کنی.
هدایت شده از سرهنگ "پاسدارشهیدمحمدغفاری"
بسم الله الرحمن الرحیم
🗓 تقویم شیعه
☀️ امروز:
شمسی: سه شنبه - ۰۵ مرداد ۱۴۰۰
میلادی: Tuesday - 27 July 2021
قمری: الثلاثاء، 16 ذو الحجة 1442
🌹 امروز متعلق است به:
🔸زین العابدین و سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام
🔸باقر علم النبی حضرت محمد بن علی عليه السّلام
🔸رئيس مكتب شيعه حضرت جعفر بن محمد الصادق عليهما السّلام
💠 اذکار روز:
- یا اَرْحَمَ الرّاحِمین (100 مرتبه)
- یا الله یا رحمان (1000 مرتبه)
- یا قابض (903 مرتبه) برای رسیدن به حاجت
🗞 وقایع مهم شیعه:
🔹امروز مناسبتی نداریم
📆 روزشمار:
▪️2 روز تا عید الله الاکبر، عید سعید غدیر خم
▪️14 روز تا آغاز ماه محرم الحرام
▪️23 روز تا عاشورای حسینی
▪️38 روز تا شهادت امام سجاد علیه السلام
▪️47 روز تا شهادت حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها
✅ با ما همراه شوید...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌺صبح را با سلام بر حسین ابن علی ع
با #صدای مداح اهل بیت ع
#شهید_مدافع_حرم_قاسم_غریب_ صابرین
آغاز میکنیم
السلام علیک یا شاه کربلا
زنده نگه داشتن نام و یاد شهدای صابرین و ترویج فرهنگ شهادت
👇👇
@sabreinshahid
#امیری_حسین_و_نعم_الامیر
به صبحِ رویِ تو
✨ جز سلام، جایز نیستـــــ ...
به پیشِ پایِ تو
✨ غیر از احترام، جایز نیستـــــ ...
#صبحتون_حسینی
السَّلامُ عَلیکَ یااَباعَبْدِالله【ع】♥️✋
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌴بـه لـطـف زهــــــرا
شـدم مسـلـمـان عـــلـی...
🌴و صـلـی اللهٌ عَلی المـحبـانِ عــلــی...
#استوری عید غدیر
🇮🇷