۵ـ هدف اصلی تربیت:
آزادی واقعی و عبودیتِ آگاهانه
یکی از پیامهای مهم کتاب این است که
تربیت اسلامی، انسان را به سمت یک نوع
آزادی واقعی میبرد؛ آزادی از اسارتِ:
هوس،
خودخواهی،
و بیمعنایی.
اما این آزادی، در اسلام با عبودیت گره
خورده: یعنی انسان، با آگاهی و انتخاب،
از مسیر حقیقت خارج نشود.
۶ـ تربیت، یک فرآیند تدریجی است
شهید مطهری تاکید میکند تربیت مثل یک
“دکمه” نیست که یکبار بزنیم و تمام شود.
رشد انسان تدریجی است و نیاز دارد به:
تمرین،
تکرارِ درست،
اصلاحِ آهستهی رفتار،
و تقویتِ انگیزهی الهی.
خلاصهی پیام «تعلیم و تربیت در اسلام»
شهید مطهری این است: تعلیم مقدمهی تربیت
است؛ یعنی صرفِ دانستن کافی نیست. تربیت
اسلامی یعنی ساختنِ انسان برای رشد واقعی:
با علمِ جهتدار، اخلاقِ زنده، ایمانِ ریشهدار و
یک مسیرِ تدریجی و تمرینی.
در نهایت، تربیت یعنی آزادی از اسارتِ هوا،
و رسیدن به کمال در پرتو عبودیتِ آگاهانه.
#تعلیم_و_تربیت_در_اسلام #شهید_مطهری
حضرت رضا عليه السلام فرمودند:
«سَأَلْتُ الرِّضَا علیهالسلام فَقُلْتُ لَهُ
جُعِلْتُ فِدَاكَ ما حَدُّ التَّوکل؟ فَقال لی:
اَن لا تَخافَ معَ اللهِ اَحَداً.»
حد توکل چیست؟ حضرت فرمودند:
اینکه با وجود خدا از هیچ کس نترسی.
📚 عیون أخبار الرضا، جلد۲، صفحه ۵۰.
توکل = احساس امنیت عمیق
یکی از نیازهای پایهای انسان، امنیت است.
خیلی از ترسهای ما از این میآید که:
آینده نامعلوم است،
مردم ممکن است آسیب بزنند،
قضاوت دیگران برایمان مهم است،
از دست دادن موقعیت، آبرو یا امکانات میترسیم.
این روایت میگوید اگر پیوند درونی با خدا قوی شود، انسان به یک پشتوانه امن تکیه میکند؛ و این پشتوانه، ترسهای پراکنده را کاهش میدهد.
از دید روانشناسی اجتماعی،
بخش بزرگی از اضطراب انسان از ارزیابی
دیگران میآید.
مثلاً:
نکند مردم بد بگویند،
نکند از من ناراحت شوند،
نکند طرد شوم،
نکند موقعیتم را از دست بدهم.
روایت میگوید توکل یعنی مرکز ثقل
روانی انسان از مردم به خدا منتقل شود.
یعنی انسان دیگر بردهٔ نگاه دیگران نباشد.
شجاعتِ ناشی از معنا
ترس وقتی شدید میشود که
انسان احساس کند در برابر حوادث
بیمعنا و بیپناه است.
اما وقتی انسان باور دارد که جهان
تحت تدبیر خداست، تـرس تبدیل
میشود به: آرامش، مقاومت، اقدام، صبر...
پس توکل فقط «نترسیدن» نیست؛
بلکه توانِ عمل کردن با وجود ترسها است.
توکل با بیاحتیاطی فرق دارد
نکته مهم این است که توکل به معنای
نادیده گرفتن خطر نیست. بلکه یعنی:
خطر را میبینی
عقل و تدبیر را به کار میگیری
اما دل را اسیر ترس نمیکنی
پس توکل، تنظیم هیجان ترس است،
نه حذف عقل.
توکل، خودکارآمدی را از سطح فردی
فراتر میبرد و به سطحی عمیقتر میبرد:
«من تنها نیستم؛ خدا با من است.»
این باور باعث میشود
فرد کمتر فلج شود
تصمیمگیری بهتری داشته باشد
در فشارها فرو نریزد
در برابر تهدیدها منفعل نشود
ترس از غیرخدا،
وقتی شدید میشود که خدا در ذهن ضعیف
شود از نگاه روانی، هرچه تصویر درونی انسان
از خدا کمرنگتر باشد، آدمها و اسباب بیرونی
بزرگتر دیده میشوند.
در نتیجه:
رئیس، استاد، خانواده، جامعه، آینده، فقر،
بیماری همه تبدیل به منبع ترس میشوند.
اما وقتی خدا در جان انسان بزرگ میشود،
دیگر عوامل بیرونی در جای واقعی خودشان
قرار میگیرند.
اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم:
توکل در روان انسان، تبدیل ترسِ پراکنده
به آرامشِ متمرکز است.
توکل 👈🏻
▫️یعنی امنیت درونی
▪️یعنی رهایی از ترسِ سلطهگرِ مردم
▫️یعنی اتکا به منبعی بالاتر از عوامل ظاهری
▪️یعنی شجاعت همراه با عقل
▫️یعنی آرامش فعال، نه انفعال