سداد | امیرهادی سرجوئی
#باهم_کتاب_بخونیم 📚 کعبه قبله زاد | دفتر اول استـاد حامد کاشانی📝 جلسه هشتم، اقداماتگستردهٔ دشمن بر
نشانی مطلب فوق🪧
۱ـ مرقاة المفاتیح، جلد۹، صفحه ۳۹۳۱
۲ـ تهذیب الکمال، جلد۲۰، صفحه ۴۲۹
۳ـ سیر اعلام النبلاء، جلد۷، صفحه ۴۱۳
۴ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، جلد ۱۱،
صفحه ۴۴
۵ـ المناقب، خوارزمی، صفحه ۲۹۳
۶ـ کافی، حلد ۱، صفحه ۹۰
۷ـ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۶، صفحه ۱۵۴
۸ـ مناقب، ابن شهر آشوب، جلد ۲، صفحه ۱۶۲
۹ـ سنن ترمذی، جلد ۵، صفحه ۴۶۱
۱۰ـ تفسیر فرات کوفی، صفحه ۵۴۸
کتاب «فوز سالک»
واقعاً مثل یه دوست صمیمی و باتجربه میمونه
که کنارته و قدم به قدم راه رو بهت نشون میده.
مرحوم صفایی حائری، اونقدر دلش برای ما
سوخته که انگار تمام تجربیات و معارف خودش
رو ریخته توی این کتاب تا ما هم بتونیم از این
سفر پر از نعمت، لذت ببریم و به مقصد برسیم.
فکر کن، ما اینجا یه خونه داریم،
این خونه وجود خود ماست. خب، اگه خونه
مرتب نباشه، پر از گرد و خاک و آشغال باشه،
مگه میشه آدم توش راحت زندگی کنه⁉️
تازه، اگه مهمون عزیزی هم بخواد بیاد، آدم
خجالت میکشه! دنیای درون ما هم همینه.
این نفس اماره، مثل یه مهمون ناخونده و
شلوغ پلوغه که همهچی رو به هم میریزه.
مرحوم صفایی حائری، بهمون میگن:
“بچهها! اول خونه دلتون رو پاک کنید!”
مرحوم صفایی حائری، بهمون میگن:
“بچهها! اول خونه دلتون رو پاک کنید!”
این پاک کردن یعنی همین شناخت نفس.
یعنی بشینیم یه نگاهی به خودمون
بندازیم، ببینیم چقدر حرفهای خوب میزنیم
و چقدر بد.. چقدر به یاد خدا هستیم و چقدر
غرق دنیا.ببینیم چه عادتهای خوبی داریم که
باید تقویتشون کنیم و چه عادتهای بدی که
مثل خوره جونمون رو میخوره و باید ریشهکن
کنیم. مثل اینکه داری توی آینه خودت رو نگاه
میکنی، نقاط مثبت و منفی رو میبینی و برای
بهتر شدن تلاش میکنی.
بعد که یه کم خودمون رو شناختیم،
تازه میفهمیم که چقدر این نفس اماره، سمجه!
ولکن نیست که! هی میخواد ما رو بکشونه
سمت گناه، سمت غرور، سمت حسادت، سمت
چیزایی که تهش جز پشیمونی چیزی نداره.
اینجا مرحوم صفایی میگن: “حالا وقتشه بجنگی!”
ولی نه جنگ تن به تن با مشت و لگد! جنگ با
تقوا و اخلاص.
تقوا یعنی همین که حواست باشه،
جلوی گناه رو بگیری. مثل رانندهای که
حواسش به چراغ قرمز و تابلوهاست تا تصادف
نکنه. اخلاص هم یعنی اینکه کارت رو فقط برای
رضای خدا انجام بدی. یعنی نه برای اینکه مردم
بگن فلانی چقدر آدم خوبیه، نه برای اینکه یه
چیزی گیرت بیاد.
همین که دلت راضی باشه خدا ازت راضیه،
کافیه. مثل غذا پختن برای مهمون عزیزت، فقط
دوست داری اون لذت ببره، همین!
بعدش، یه یادآوری خیلی قشنگ میکنن:
این دنیا خیلی زود میگذره! آره، درست شنیدی!
مثل یه خواب یا یه فیلم کوتاهه. همین الان که
داریم با هم حرف میزنیم، ممکنه چند سال دیگه
نباشیم.
پس چقدر خوبه که این عمر کوتاه رو
خرج چیزهای خوب کنیم، نه چیزهایی که تهش
پوچه. این یاد مرگ و دنیاگریزی، یه جورایی عین
یه زنگ خطره که بیدارمون میکنه تا قدر لحظهها
رو بدونیم و برای آخرتمون توشه برداریم.
و تهش، همه این کارها، مثل یه پازل میمونن
که کنار هم قرار میگیرن تا برسیم به قشنگترین
قسمت ماجرا:
شناخت و عشق به خدا. وقتی دلت پاک شد،
وقتی از نفس اماره دل کندی، اون وقت میتونی
نور خدا رو توی وجودت حس کنی✨
اون وقت میتونی با تمام وجود عاشقش بشی.
دیگه نه از دنیا دلواپسی داری، نه از سختیها
میترسی. چون میدونی یه پشت و پناه بزرگ
داری که همیشه باهاته🪧💯
خلاصه که“فوز السالک” فقط یه کتاب نیست،
یه دلسوزیه، یه راهنماست، یه چراغ راهه که
بهمون یاد میده چطور زیباترین زندگی رو داشته
باشیم، هم توی این دنیا و هم اون دنیا. انگار
مرحوم صفایی دستمون رو گرفته و میگه: “بیا، نترس، من راه رو بلدم، بیا با هم بریم.”