مرحوم صفایی حائری، بهمون میگن:
“بچهها! اول خونه دلتون رو پاک کنید!”
مرحوم صفایی حائری، بهمون میگن:
“بچهها! اول خونه دلتون رو پاک کنید!”
این پاک کردن یعنی همین شناخت نفس.
یعنی بشینیم یه نگاهی به خودمون
بندازیم، ببینیم چقدر حرفهای خوب میزنیم
و چقدر بد.. چقدر به یاد خدا هستیم و چقدر
غرق دنیا.ببینیم چه عادتهای خوبی داریم که
باید تقویتشون کنیم و چه عادتهای بدی که
مثل خوره جونمون رو میخوره و باید ریشهکن
کنیم. مثل اینکه داری توی آینه خودت رو نگاه
میکنی، نقاط مثبت و منفی رو میبینی و برای
بهتر شدن تلاش میکنی.
بعد که یه کم خودمون رو شناختیم،
تازه میفهمیم که چقدر این نفس اماره، سمجه!
ولکن نیست که! هی میخواد ما رو بکشونه
سمت گناه، سمت غرور، سمت حسادت، سمت
چیزایی که تهش جز پشیمونی چیزی نداره.
اینجا مرحوم صفایی میگن: “حالا وقتشه بجنگی!”
ولی نه جنگ تن به تن با مشت و لگد! جنگ با
تقوا و اخلاص.
تقوا یعنی همین که حواست باشه،
جلوی گناه رو بگیری. مثل رانندهای که
حواسش به چراغ قرمز و تابلوهاست تا تصادف
نکنه. اخلاص هم یعنی اینکه کارت رو فقط برای
رضای خدا انجام بدی. یعنی نه برای اینکه مردم
بگن فلانی چقدر آدم خوبیه، نه برای اینکه یه
چیزی گیرت بیاد.
همین که دلت راضی باشه خدا ازت راضیه،
کافیه. مثل غذا پختن برای مهمون عزیزت، فقط
دوست داری اون لذت ببره، همین!
بعدش، یه یادآوری خیلی قشنگ میکنن:
این دنیا خیلی زود میگذره! آره، درست شنیدی!
مثل یه خواب یا یه فیلم کوتاهه. همین الان که
داریم با هم حرف میزنیم، ممکنه چند سال دیگه
نباشیم.
پس چقدر خوبه که این عمر کوتاه رو
خرج چیزهای خوب کنیم، نه چیزهایی که تهش
پوچه. این یاد مرگ و دنیاگریزی، یه جورایی عین
یه زنگ خطره که بیدارمون میکنه تا قدر لحظهها
رو بدونیم و برای آخرتمون توشه برداریم.
و تهش، همه این کارها، مثل یه پازل میمونن
که کنار هم قرار میگیرن تا برسیم به قشنگترین
قسمت ماجرا:
شناخت و عشق به خدا. وقتی دلت پاک شد،
وقتی از نفس اماره دل کندی، اون وقت میتونی
نور خدا رو توی وجودت حس کنی✨
اون وقت میتونی با تمام وجود عاشقش بشی.
دیگه نه از دنیا دلواپسی داری، نه از سختیها
میترسی. چون میدونی یه پشت و پناه بزرگ
داری که همیشه باهاته🪧💯
خلاصه که“فوز السالک” فقط یه کتاب نیست،
یه دلسوزیه، یه راهنماست، یه چراغ راهه که
بهمون یاد میده چطور زیباترین زندگی رو داشته
باشیم، هم توی این دنیا و هم اون دنیا. انگار
مرحوم صفایی دستمون رو گرفته و میگه: “بیا، نترس، من راه رو بلدم، بیا با هم بریم.”
سداد | امیرهادی سرجوئی
روزی نیست به شما فکر نکنیم،
روزی نیست به انتظار ننشینیم،
روزی نیست که پرچم ایمان را بر قلهها نبینیم.
ای دشمن پلید!
ما فرزندان عاشوراییم،
آموختهایم چگونه از خاک تا افلاک را
با غیرت و ایمان پاس بداریم.
تو اگر هزاران سلاح و زر داری،
ما خدا را داریم!
مبادا یک وجب از خاک وطن به چنگ تو افتد،
که خون جوانان این سرزمین،
هر وجب خاک را حریمی مقدس ساخته است.
تو خیال میکنی میتوانی ایمان را بخری؟
ما با اشک مادران شهید، پیمان بستهایم؛
تا آخرین نفس، بر عهد خود میمانیم.
قسم به پرچم سرخ عاشورا،🚩
قسم به آن پرچم سبزِ انتظار،
تا وقتی نام ایران بلند است،
هیچ دشمنی مجالِ اهانت نخواهد یافت.
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظهها بیتو سنگین میگذرند، عزیزم🥹
دلتنگِ آن تحلیلهای عمیق، آن نگاهی که
به وسعتِ اندیشه بود، و آن...همه چیزِ تو.
انگار بخشی از وجود در غیابِ شما، غایـب
است.
این دلتنگی، شرحِ حالِ این روزهای ماست.
-آقاخیلیدوسِتدارم !.mp3
زمان:
حجم:
744.8K
خوش به حال شما
که اکنون امت مبعوث شدهتان را میبینید
و از نزدیک دوستمون دارید اما ما ...🥹