مقبوله عمر بن حنظله
این یکی از مهمترین روایات در این بحث است.
در آن امام صادق علیهالسلام درباره مراجعه به
حاکمان جور و نیز داوری بین مردم میفرمایند
که باید به کسی مراجعه شود که:
حدیث ما را میشناسد،
حلال و حرام ما را میداند،
و اهل نظر در احکام ماست.
در این روایت، امام، مرجع حل نزاع را فقیه
آگاه به احکام معرفی میکند، نه قاضی غیرآگاه
یا حکومت جور.
از اینجا چند نکته در میآید:
فقیه، مرجع مشروع در داوری است.
این مشروعیت صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست،
بلکه جعلِ منصب است.
وقتی در قضاوت چنین منصبی جعل شده،
به طریق اولی در اداره امور عمومی که نیازمند
شناخت فقه است، این صلاحیت معنا دارد.
روایت ابیخدیجه
در این روایت هم آمده که مردم در نزاعها
باید به کسانی مراجعه کنند که:
حدیث اهلبیت را میدانند،
و در احکام الهی صاحبنظرند.
این هم مؤید همان نکته است که فقیه عادل در
عصر غیبت، فقط درسگو نیست؛ بلکه مرجع حلّ و
فصل و اداره بخشی از شؤون جامعه است.
توقیع اسحاق بن یعقوب
در توقیع مشهور، آمده است:
وَأَمَّا الحَوَادِثُ الوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِيهَا إِلَى رُوَاةِ
حَدِيثِنَا…
یعنی در رخدادهای پیشآمده، به راویانِ
حدیث ما مراجعه کنید.
بعضیها میگویند این فقط رجوع فقهی است.
اما در نگاه استدلالی، «حوادث واقعه»
یک تعبیر باز و گسترده است و میتواند شامل
مسائل نوپدید اجتماعی هم بشود.
بنابراین، این روایت دستکم نشان میدهد
که در مسائل جدید، مرجعیت دینیِ فقها محور
است.
روایت «مجاری الامور والاحکام»
روایتی مشهور هست با مضمون:
مجاری الأمور والأحکام على أيدي العلماء بالله،
الأمناء على حلاله وحرامه
یعنی جریان امور و احکام باید به دست عالمان
الهی و امینان بر حلال و حرام باشد.
این مضمون خیلی مهم است،
چون فقط از «فتوا دادن» حرف نمیزند؛ از
جریان امور هم سخن میگوید.
یعنی مدیریت دین و جامعه باید به دست اهل
علم و امانت باشد.
روایات به طور کلی میگویند:
فقیه عادل در عصر غیبت مرجع است،✅
در قضاوت و حل نزاع منصوب است،✅
در رخدادهای نو باید به او مراجعه کرد،✅
و امور دینی و اجتماعی نباید بدون متولی بماند✅
پس از مجموع اینها، یک تصویر کلی شکل میگیرد:
فقیه جامعالشرایط، در عصر غیبت، ولایت و نیابت
عام در اداره شؤون لازم جامعه اسلامی دارد.
ممکن است کسی بگوید🤔:
این روایات فقط از «رجوع فقهی» یا «قضاوت»
حرف میزنند، نه حکومت.
پاسخ چیست⁉️
پاسخ اول🪧
باید دقت کرد که حکومت فقط به معنای صدور
دستور سیاسی نیست؛
بلکه شامل قضا، حفظ نظم، اجرای احکام،
حل منازعات عمومی و تصمیمگیریهای لازم
هم میشود.
وقتی امام، فقیه را مرجع قضاوت و حل اختلاف و
مرجع حوادث واقعه قرار میدهد، این عملاً یک
نوع ولایت اجتماعی را تثبیت میکند.
پاسخ دوم🪧
اگر فقیه فقط در فتوا مرجع باشد ولی در مقام اجرا
و اداره هیچ نقشی نداشته باشد، آنگاه بسیاری از
احکام اسلامی معطل میشود.
پس عقل و نقل با هم میگویند که دایره صلاحیت
او باید فراتر از فتوا باشد.
پاسخ سوم🪧
در سیره عقلایی هم وقتی یک حوزه تخصصی
وجود دارد، اداره آن را به متخصص میسپارند.
در شریعت هم وقتی اداره جامعه اسلامی
وابسته به فهم دقیق احکام است، طبیعی است
که متصدی آن فقیه عادل باشد.
اگر بخواهیم برهان را خیلی خلاصه و منظم
بچینیم:
▫️اسلام دینی جامع است و احکام اجتماعی دارد.
▫️اجرای این احکام در عصر غیبت، نیازمند
حکومت و مدیریت است.
▫️رها کردن جامعه بدون متولی، موجب تعطیل
یا اختلال احکام میشود.
▫️شارع حکیم، چنین تعطیلیای را نمیپسندد.
▫️در میان افراد، فقیه عادل آگاه به احکام،
شایستهترین و مشروعترین فرد برای این
منصب است.
▫️روایات متعدد نیز این رجوع و نیابت را تأیید میکنند.
پس اصل ولایت فقیه در عصر غیبت ثابت است.