نتیجه:
به دلیل ضرورت عقلی اداره جامعه اسلامی و
دلایل نقلی از روایات معتبر، اصل ولایت فقیه
در عصر غیبت قابل اثبات است؛ یعنی فقیه
جامعالشرایط فقط مفتی نیست، بلکه در امور
عمومی و اداره شؤون لازم دین و جامعه، ولایت
و نیابت عام دارد.
استاد علیرضا مطلب به من فرمودند که در
بخش عقلیِ بحث، اصلِ ضرورت وجود یک متصدی برای اداره جامعه خوب اثبات شده؛
و این قسمت، محل اشکال نیست.
اما اینکه آن متصدی حتماً فقیه جامعالشرایط
باشد، یا دستکم غیر فقیهی باشد که از طریق
فقهاء و اهل فن با مسائل دینی آشنا شده، در آن
تقریر روشن نشده است.
به نظر میرسد اثبات این بخش دوم، یا باید به
نقل تکیه کند، یا ـ همانطور که آخوند خراسانی
هم در بعضی تقریرها اشاره کرده ـ از راه قدر
متیقّن پیش برود.
توضیحش هم این است که وقتی میخواهیم
ببینیم چه کسی باید متصدی امر جامعه باشد،
دو احتمال بیشتر پیش نمیآید:
یا بگوییم هر کسی که قدرت اداره جامعه را
دارد و به هر نحوی با احکام اسلامی آشناست،
میتواند متصدی باشد؛
یا اینکه بگوییم متصدی واقعی و مشروع،
فقط فقیه جامعالشرایط است.
در هر دو صورت، آنچه بهعنوان قدر متیقّن
میماند، فقط فقیه جامعالشرایط است؛ چون
دستکم درباره او تردیدی نیست،
اما نسبت به غیر او، دلیلی که بتوان با آن
شمول را اثبات کرد، در دست نیست.
کتاب «مسئله حجاب»
در تاریخ اندیشه اسلامی معاصر،
جایگاه ویژهای داره؛ چون استاد تنها به تبیین
حکم فقهی نمیپردازه، بلکه لایه های تاریخی،
روانشناختی، جامعهشناسی، اخلاقی و فلسفی
این حکم رو واکاوی میکنه.
این کتاب پاسخ مستقیم به گفتمانیه که در
دوره پهلوی و سالهای پس از آن، «بیحجابی»
رو مترادف پیشرفت و آزادی زن معرفی میکرد❌
استاد با روش استدلالیاش تلاش میکنه
فضای پرشور و گاهی احساسی، آن دوران را از
هیجان خالی کنه و اجازه بده مردم با عقل و
تحلیل منطقی، مسئله را ببینند.
در ادامه تحلیل مفصل میآید:
رویکرد معرفتی استاد مطهری
استاد در تمام آثارشون همین روش را بهکار
میگیرند:
- بازگشت به ریشهها
- فهم مسئله در بستر تاریخیاش
- جداسازی دین از عادات فرهنگی
و رسوبات نادرست
- تحلیل روانی-اجتماعی پدیدهها
ایشان در برابر دو نگاه غلط میایستند:
۱. نگاه متحجرانهای که حجاب را مساوی
حبس زن میدانست.
۲. نگاه غربزدهای که بیحجابی را راه آزادی
زن معرفی میکرد.
استاد معتقد است که؛ اسلام «زن را از
جنسیتزدگی» نجات داده و اساس را بر
شخصیت انسانی گذاشته.
مسئله اصلی کتاب:
تفاوت «آزادی زن» و «آزادسازی زن»
استاد بارها هشدار میدهد که فرهنگ غرب
بهجای آزاد کردن زن، او را به کالای مصرفی
تبدیل کرده.
این جمله کلیدی اوست:
«زن وقتی برهنه میشود، آزادیاش بیشتر
نمیشود؛ بلکه معرض نگاههای دیگران میشود.
این نگاهها زن را آزاد نمیکنند، بلکه او را اسیر
میسازند.»
با این تحلیل،
استاد میگوید آزادی واقعی زن یعنی:
- آزادی از نگاه جنسیتزده
- آزادی از استفاده ابزاری در تبلیغات
- آزادی برای رشد علمی، اخلاقی و اجتماعی
در این نگاه، حجاب سدّی در برابر رشد زن نیست؛
بلکه پایهای برای کرامت انسانی او است.
فلسفه حجاب از نگاه روانشناسی اخلاقی
استاد مطهری بخش مهمی از کتاب را بـه
«ساختار روانی انسان» اختصاص میدهد.
استدلال ایشان این است که:
- رابطه زن و مرد، رابطهای کاملاً احساسی
و جذبی است.
- نبود ضابطه در این رابطه، به جامعهی انسانی
آسیب میزند.
- تحریک بیوقفه در جامعه، ذهنها را از مسیر
کار و رشد منحرف میکند.
او با استناد به تحقیقات غربی نشان میدهد
که هرچه برهنگی بیشتر شود، نیاز جنسی کمتر
نمیشود؛ بلکه عطش انسان بیشتر و آرامش
کمتر میشود.
این یکی از محورهای مهم کتابه:
«حجاب یک سدّ روانی و اخلاقی برای حفظ
تعادل روحی اجتماع است.»
جایگاه خانواده در نظریه استاد مطهری
ایشان خانواده را «هسته اصلی جامعه»
میداند.
از نظر استاد:
- خانواده با وفاداری، عفت و تعهد حفظ میشود.
- هر عاملی که روابط بیحد و مرز در اجتماع را
افزایش دهد، بنیان خانواده را سست میکند.
- مخدوش شدن خانواده، اجتماعی بدون انسجام
تربیت میکند.
تحلیل ایشان این است:
«در جامعهای که زن بیرون از خانه نیاز به
نمایش attractiveness داشته باشد، خانواده
امنیت روانی خود را از دست میدهد.»
این تحلیل شاید امروز هم کاملاً قابل مشاهده
باشد. بحران خانواده در جوامع لیبرال عمدتاً پس
از عادی شدن بیقیدی جنسی رخ داده.