eitaa logo
درختِ افرا.
73 دنبال‌کننده
4 عکس
1 ویدیو
0 فایل
معجزه‌گر، من رو پیدا کن.
مشاهده در ایتا
دانلود
درخت، چقدر می‌تونه نشون بده در عین‌حال استقامت و بزرگی و بلندیش، چقدر غم به‌خودش داره. چقدر غم رو نشون می‌ده. از نظر من، درخت‌ها خیلی غم دارن، خیلی غم رو تو خودشون پنهون کردن که تونستن با این‌ها خیلی محکم و استوار باشن. به‌قولی ما با غم‌ها بزرگ شدیم و جوونه زدیم؟ تنومند. هیچوقت فکرش رو نمی‌کردم، تو من رو یاد درختت بندازی. تو وقتی پا توی زندگیم گذاشتی می‌دونستی جونم رو قراره به‌‌وجودت بند کنی که اومدی؟ شاید تو الان نتونی این‌حرفارو ببینی و بشنوی و بخونی. اما من کل زندگیم، همیشه و همه‌جا، تو کلاس تو خونه تو نوشتن تو همه‌چیز دارم به‌تو فکر می‌کنم. وقتی به‌تو فکر می‌کنم، قصه‌های پرغصه‌ای تو ذهنم شکل می‌گیرن. راستی، تو چقدر غم تو خودت جمع کردی و با من گذاشتی به‌اشتراک. یه‌درخت خیلی بزرگی، وقتی پیشت نشستم به‌این فکر کردم که قراره مثل تو بزرگ شم. اصلا من مثل تو تنومند قراره باشم؟ مثل تو می‌تونم مهربون برخورد کنم و هرکسی رو زیر درختت راه بدم؟ نه. نمی‌تونم. در موردت، احساس مالکیت خیلی تو وجودم رخنه کرده. تو برای منی. به‌خودم قول دادم، اگه قراره از اول تا آخرش با هم باشیم هیچوقت کفر نگم بابت غم‌ خیلی بزرگ و عظیمی که دارم. وقتی وجودت به جونم بند شد، سجدهِ کردم به‌‌همون خدایی که تورو بخاطر نمی‌دونم چه‌کار خوبی که کردم داد به‌من! تورو داد برای من، اما چه‌کار اشتباهی کردم که همون‌خدا یه‌غم خیلی بزرگی رو با تو بهم داده؟ با هرکی که صحبت کردم درموردت، گفت یه‌حکمتی توش هست. حکمت؟ معنیش چیه؟ حکمت.
درختِ افرا.
درخت، چقدر می‌تونه نشون بده در عین‌حال استقامت و بزرگی و بلندیش، چقدر غم به‌خودش داره. چقدر غم رو نش
تو، من نمی‌دونم زندگیت قراره چه‌شکلی باشه؟ اصلا زندگی‌ای هم برای تو وجود داره؟ تو زنده‌ای، زندگی برای توئه اما بس قراره دنبالش بگردی، پیداش می‌کنی؟ اندوه من تویی، زندگی من تویی. من برات اونقدری میدوئم که تو خسته‌نشی. من به‌جای تو خسته‌ می‌شم به‌قول گوگوش "دوتا خسته، دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من." اگه خستگی برای زندگی وجود داره، اصلا اگه زندگی هست بیا باهم خسته بشیم.
اون خونه‌ی قدیمی که داره از هم می‌پاشه، هنوز هم گیاهاش زنده‌ان.
مرگ هم من رو نخواست و پسم زد.
قول دادیم به‌هم که اگر خواستیم خودمون جمع کنیم و از این زندگی منفوری که داریم باروبندیل رو ببندیم و بریم، با هم بریم. یا به‌هم‌ قول دادیم بگیم، ولی چرا. ما شبیه هم بودیم خیلی زیاد. هردومون یه‌دلیل خیلی محکمی داشتیم برای اینکه حتما باید بخاطرش زندگی رو تحمل کنیم. دلیلی که هردومون جونمون بهش بستگی داشت.
فکر می‌کنم کتاب‌های کلاسیک عاشقانه رو خیلی قراره دوست داشته باشم.
من وقتی می‌بینم ابرهای آسمون خیلی جالبناک شدن و یه‌چیزی رو فرمه:🤳🏻
در حد مرگ دارم چایی می‌خورم، بعد اصلا اینجوری هم نیست که این دیگه آخریش باشه بسه کافیه دیگه چقدر می‌خوای چای بخوری؟ حقیقتا نمی‌دونم چرا با چایی خوردن یاد یه‌چیزی میوفتم و برای اینکه حواسم پرت بشه به‌رنگ چایی هایی که دارم می‌ریزم یکی‌ دیگه می‌خورم و می‌خورم و باز هم فکرش تموم نمی‌شه اصلا چرا هنوز غمش مونده به دل بارونیم؟ زده به‌سرم.
تو آسترولوژی نوشته کسی که بهم فکر‌می‌کنه لب های پر و چشم‌های آهویی و موهای موجی داره. الف‌الف.
وجودش، مستدام کنارم.