از هرکسی میپرسیدم، تقریباً با اینکه سال جدید تحصیلی رو آغاز نکردن احتمالا پاییزشون هم جالب نبوده باشه. پاییز غم هارو ببلع.
داشتم مینوشتم، گفتم بزار برای اینکه بعدها این دفتر رو دیدم عکس از لحظاتی که موندگارن و لبخند بهلبم آورده بچسبونم. دفتر خیلی بهتر شد، نسبت بهقبل که فقط مینوشتم و یهجاهایی مشخص بود که جوهر تموم شده عصبی شده بودم و خطخطی بود بهتر شد. خیلی بهتر شد، چهعکسهای اونروز سیاهوسفید باشن چهرنگی، من دیگه یادم نمیره اونروز چیگذشت.
ماشین پرسرعت داره میره. پنجرهرو میکشم پایینتر و پایین، باد اونقدری قدرتش زیاده که چشمام ناخودآگاه شروع بهجمع شدن و کوچیکتر شدن میکنن. سعی میکنم بهقدرت باد غلبه کنم. چشام رو باز کردم، خیلی باز. باد با بیرحمی تمامش چشمام رو اذیت کرد. من نباید با قدرتش بازی میکردم، بهبازی گرفتم. چشمام سوخت.
هدایت شده از آهوهابازمیگَردند.
رزیِ غصهگوماهکو ماه.mp3
زمان:
حجم:
11.8M
اینم قصّهی ماهک طفلی و مرغدریایی. زنهو قولش. متأسفانه باید غصهدارش هم میکردم، طفلی ماهک.