#دلتنگی_شهدایی✨
بے عشـق زیسـتن را ، جـز نیستے چه نام اسـت ؟!
یعنےِ اگـر نباشے....
ڪار دلـم تـمام اسـت 🙃💔
#شهید_مصطفی_صدرزاده ♥️
#دلنوشته_های_یک_جامونده :) 🥀
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
ما در قبال تمام کسانی کہ
راهکجمیروند
مسئولیم..!
حق نداریمبا آنهابرخوردتندکنیم..¡¡
ازکجا معلوم که ما در
انحراف اینها نقش
نداشتہ باشیم؟!
_شهید ابراهیم همّت_
#شهید_ابراهیم_همت
#کلام_شهید
🌺🌸🕊🌹🕊🌸🌺
#حجاب
#مثل_شهدا
#شهید_محمود_کاوه
دختر بی #حجاب که می آمد در مغازه #محمود به او جنس نمی داد.
یکی آمده بود و #محمود بهش جنس نداده بود و خلاصه دعواشان شده بود ، #محمود هم بچه بود ، سفت ایستاده بود .
که نه به تو جنس نمیدهم ، طرف هم رفته بود و شب با پدرش برگشته بود.
و شکایت #محمود را به آقا جان کرده بودند و یک #سیلی هم توی گوش #محمود زده بودند.
طفلک به ملاحظه آقاجان صدایش در نیامده بود ، #سیلی را خورده بود و دم نزده بود.
می دانست که اگر کار به آژان و آژان کشی بکشد برای آقا جان بد می شود.
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
می شود شَب ها...
نَزدِ فاطمه(س) نامِ ماهَم بِبَری💔؟
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
❤️کانال شهید مصطفی صدرزاده❤️
#دلتنگی_شهدایی✨ بے عشـق زیسـتن را ، جـز نیستے چه نام اسـت ؟! یعنےِ اگـر نباشے.... ڪار دلـم تـمام
نمیدانم چه سری در عکست نهفته است
انگار با آدم حرف میزند...
وقتی بر مزارت حاضر میشوم و نگاهم به این عکس پر صلابتت می افتد (:
اگر کار خوبی کرده باشم با لبخندت تحسینم میکنی👌😊 و اگر خطایی کرده باشم با اخمت توبیخم میکنی،اگر راه گم کرده باشم با نگاهت راه نشانم میدهی✨
مگر زنده ها چقدر اثرگذارند..
به حق که شما زنده تر از هر زنده اید♥️
#برادر_شھیدم
#شهید_مصطفے_صدرزاده
|
🌹به سنگ مزار خادمالشهدا، شهید مدافع حرم #جواد_محمدی نگاه کنید و با دقت وصیتش را بخوانید
👈خطابش به همهی ماست ...
به مناسبت هفته عفاف و#حجاب
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
یاد شهدا با صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
14.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یاعلـــی( سلام الله علیه)❤️
#فقط_به_عشق_مولا_علی
#عیدقربان_عیدغدیر
#امام_زمان_سلام_فرمانده
#حجاب
#کانال_شهید_مصطفی_صدر_زاده
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღ♥ღ๑━━━━╝
زندگی نامه شهید عبدالحسین برونسی
#قسمت_صد_و_چهل_و_هشتم
یکراست رفتم آن جا.روي یک صندلی نشسته بود، پارچه اي هم دور گردنش بسته بود. یکی از بسیجی ها داشت
ریش او را کوتاه می کرد. چشمش افتاد به من. به اش اشاره کردم چیزي نگوید. دوست داشتم عبدالحسین را
غافلگیر کنم. انگار قضیه را گرفت. به روي خودش نیاورد و دوباره مشغول کارش شد.
فاصله ي من با صندلی، یکی، دو قدم بیشتر نبود.عبدالحسین به آرایشگر گفت: «ریشم رو کم کوتاه کردي. تا جایی
که جا داره، کوتاه کن؛ زیر گلو و بالاي صورت و پشت گردن رو هم خوب صاف کن.»
چشمهاي آرایشگر گرد شد.خنده ي ساختگی اي کرد و گفت: «تا جایی که یادمه حاج آقا، شما ریشتون رو زیاد
کوتاه نمی کردین، زیر گلو و رو گونه ها رو هم نمی گذاشتین تیغ بزنم، حالا خبري شده که این طوري می گید؟»عبدالحسین با خنده جواب داد: «شما صاف کن، کاري به بقیه اش نداشته باش.»
او باز مشغول کارش شد و گفت:«خوب ما می خوایم بدونیم حاج آقا، دونستن که عیب نیست.»
عبدالحسین کمی خودش را رو صندلی جابجا کرد. گفت: «پدر جان،
پشت سر و زیر گلو که صاف باشه، وقتی ماسک بزنیم، خوب می چسبه و هوا نمی ره داخلش، این طوري دشمن
هرچی که شیمیایی بزنه، آدم می تونه استقامت کنه و بجنگه.»
از نگاه جوان آرایشگر، خواندم که انگار تعجبش بیشتر شده.گفت: «حاج آقا اگه جسارت نباشه، عرضی می خوام
خدمتتون بکنم.»
«بفرمایید.»
«راستش ما بسیجی ها همیشه بین خودمون شما رو به شهامت و به شجاعت اسم می بریم، همه می دونن که عراق
براي سر شما جایزه گذاشته و به تون می گن "بروسلی" و دائماً از تون بد می گن.»
آمد این طرف صندلی و باز مشغول کارش شد.ادامه داد:«با این حسابها، شما که دیگه نباید بترسین.»
عبدالحسین گفت: «اتفاقاً من می ترسم، ولی نه از جنگ و از مرگ، بنده از مفت مردن می ترسم، مثلاً اگر تو یک
گودالی نشسته بودم و داشتم با بیسیم حرف می زدم و یکهو دشمن شیمیایی زد و من اون جا مردم، در این صورت
چکار کردم براي جنگ؟»
#قسمت_صد_و_چهل_و_نهم
آرایشگر چیزي نگفت. عبدالحسین، باز پی حرف را گرفت.
«اگر ماسک رو قشنگ و مرتب بستم و نگذاشتم تیک ذره هوا بره تو، اون وقت تا آخرین لحظه می جنگم و تیپ رو
هدایت می کنم؛ یک رزمنده ي خوب، باید تا جایی که می توانه بکشه و بعد خودش کشته بشه.»
مثل همیشه از شنیدن صحبتهاي او داشتم لذت می بردم. برام خیلی جالب بود که یک فرمانده ي تیپ، به این
صمیمیت دارد با یک بسیجی حرف می زند؛ آن هم فرمانده اي که زبانزد خاص و عام است، و به عنوان «خط
شکن»معروف شده.
می خواستم بقیه ي حرفهاش را گوش کنم، یکدفعه چند قدمی آن طرفتر
چشمم افتاد به «درویشی» او همین که مرا دید. با صداي بلندي گفت: «به به! آقاي حسینی.»عبدالحسین تا این را شنید، ملاحظه ي کار آرایشگر را نکرد. یکدفعه بلند شد و به تمام قد ایستاد.موها ریخت روي
پاهاش و رو زمین. آمد جلو. با همان سرو وضع مرا گرفت تو بغلش و شروع کردیم به روبوسی و احوالپرسی. درویشی
هم آمد کنارمان. خدا رحمتش کند. با خنده گفت: «بسه دیگه آقاي برونسی، ما هم می خوایم احوالپرسی کنیم با
سید.»
کم کم وحیدي و ارفعی و دو، سه تا دیگر از بچه ها هم آمدند. عبدالحسین پرسید: «از کی این جا
وایستادي؟»
لبخندي زدم و گفتم:«چند دقیقه اي می شه، داشتم سخنرانی شما رو گوش می دادم.»
زد به شانه ام و گفت: «برو بابا، هنوز نیومده شروع کرد، سخنرانی چیه دیگه؟»
رو کرد به آرایشگر و گفت:«حاجی چرا نگفتی که آقا سید پشت سر من وایستاده؟»
«ایشون خودش اشاره کرد که من چیزي نگم، نمی دونستم این قدر دوستش دارین وگرنه زودتر می گفتم.»
گفت: «بگذار من کارم تموم بشه، بعد در خدمتم.»
نشست روي صندلی و چند دقیقه ي بعد کار آرایشگر تمام شد. با هفت، هشت تا دیگر از بچه ها که آمده بودند،
رفتیم چادر فرماندهی. چاي خوردیم و مشغول صحبت شدیم.
از فرمانده گردانهاي تیپ بود که در همان عملیات شهید ش هر دو شهید شدند
چند دقیقه اي که گذشت، به ام گفت:«اتفاقاً من با شما کار هم داشتم، خدارسوندت.»
بلند شد. من هم.از بچه ها خداحافظی کردیم و از چادر زدیم بیرون. رفتیم یک گوشه ي دنج. وقتی نشستیم و جا
خودش کردیم، خنده از لبش رفت. قیافه اش جدي شد و شروع کرد به صحبت.
آن روز، حدود یک ساعت و نیم حرف زد برام. حرفهاش همه وصیت بود. بیشتر از هر چیزي، سفارش خانواده و بچه
هاش را می کرد. می گفت: «بعد از من، تو حکم پدر داري براي اونها، اگر تو حقشون کوتاهی بکنی، روز قیامت
مطمئن باش که جلوت می گیرم!»
حتی مسائل دقیق و ظریف را هم می گفت.مثلاً سفارش می کرد که فلان چیز تو خانه است، از فلان جا بر می
داري و این کار را می کنی.
می گفتم: «چه خبره حاج آقا؟ حالا بعداً باز هم رو می بینیم.»
می گفت: «بالاخره وصیت چیز خوبیه.»
می گفتم: «شما از این صحبتها قبلاً هم داشتی، ان شاءاالله صحیح و سالم می مونی و هیچ طوري نمی شه نمی دانم تو آن لحظه ها، عشق به عبدالحسین مانع قبول حقیقت
❤️کانال شهید مصطفی صدرزاده❤️
🕊1شهید حاج قاسم سلیمانی🌹 🕊2شهید حسین معزغلامی🌹 🕊3شهید عباس آبیاری🌹 🕊4شهید مجتبی یداللهی🌹 🕊5شهید سید
روز بیست و سوم چله مون ان شاء الله درپرونده ی اعمال همه ی عاشقان و خادمان شهدا ثبت شده باشد
💫محب اهلبیت 💫
🌹سرباز امام زمان🌹
وان شاءالله شهادت🤲🏻💔
هدیه میکنیم به روح مطهرشهید والا مقام صدر الله فنی 🥀🥀
زیارت عاشورا قربتا الی الله
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝