#ختم_صلوات
#ختم_صلوات
#ختم_صلوات
🍀 فریاد رسی صلوات در قبـر
شبلی نقل نموده است : من همسایه ای داشتم که وفات نمود . او را خواب دیدم ،از او پرسیدم : خدا با تو چه کرد ؟
گفت : ای شیخ ! هول های بزرگ دیدم ، و رنج های عظیم کشیدم . از آن جمله به وقت سوال منکر و نکیر ، زبان من از کار باز ماند . با خود می گفتم : واویلاه ، این عقوبت از کجا به من رسید ؟ آخر ، من مسلمان بودم و بر دین اسلام مُردم. آن دو فرشته با غضب از من جواب طلبیدند. ناگاه شخصی نیکو موی و خوش بوی آمد ، میان من و ایشان حایل شد و مرا تلقین کرد تا جواب ایشان را به نحو خوب بدهم ، از آن شخص پرسیدم : تو کیستی – خدا تو را رحمت کند – که من را از این غصه خلاصی دادی ؟
گفت : من شخصی هستم که از صلواتی که تو بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستادی آفریده شده ام ، و مامورم در هر وقت و هر جا که درمانی به فریادت برسم.
📚:آثار و برکات صلوات ص۱۳۱
🍃🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🍃
🤲🏻 الهی بحرمت خون پاک شهدای عزیز و گرانقدرمون
ان شاءالله ب امید تعجیل در امر فرج مولای غریبمون آقا صاحب الزمان عج وحاجت روایی اعضای کانال
به نیت فرج مولا
دفع بلا
بازشدن راه زمینی کربلا
سلامتی رهبر عزیزمان
شادی ارواح طیبه شهدا علی الخصوص حاج قاسم عزیز
هدیه به ارواح اموات این جمع و عزیزانی که با کرونا از دنیا رفته اند
حل شدن مشکلات ازدواج
ختم ....صلوات هر روز برگزار میشود.
( تعداد صلوات ها رو به آیدی زیر اطلاع بدهید. )
@rogaye_khaton315
#روزسوم🌱
دستم بر آسمان و دعایم شده چنین
یا رب مرا به جان سه ساله بیا ببخش
#الهی_به_رقیه
#امام_زمان
#ماه_رمضان
#بهار_قران
#ماه_مبارک_رمضان
#روزه
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝
هُوَالشَهید🌿
شهید مصطفے صدرزاده:
سخنان مقام معظم رهبرے را گوش کنید؛ قلبـــــ شما را بیدار مےڪند و راه درستـــــ را نشانتان مے دهد.
قسمتی از وصیتـــــ نامه #شهیدصدرزاده
سلام
صبح زیباتون شـــــهدایـے
#امام_زمان
#ماه_رمضان
#بهار_قران
#ماه_مبارک_رمضان
#روزه
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بسم رب الشهدا و الصدیقین
🔰تاسوعا به روايت شهيد مرتضى عطايى (ابوعلى)، بخش هشتم؛
🔻اوضاع به هم ريخته بود و بچهها روحيه خود را از دست داده بودند. بر فشار دشمن هم هر لحظه افزوده مىشد. پيكر سيدابراهيم خيلى غريبانه زير آفتاب افتاده بود و نمىشد آن را به عقب برد. به فكر اين بودم كه چطور بچهها را عقب بكشم. كار سنگين شده بود. اگر بچهها عقب مىكشيدند، احتمال اينكه پيكر سيدابراهيم دست دشمن بيفتد زياد بود. من هم ديگر نمىتوانستم خودم را جمعوجور كنم، براى همين شيخ آمد و به من گفت: "ابوعلى بلند شو. نگاه بچهها الان به شماست. سيدابراهيم هم وصيت كرده بعد از او شما كار را به دست بگيريد." هر چقدر شيخ مىگفت، فايده نداشت و اصلاً در زانوهاى من توانى براى بلند شدن نبود. شيخ نهيبى زد و گفت: "اين طورى روحيه بچهها را ضعيف تر مىكنى. خودت را جمعوجور كن. سيد هم راضى نيست كه شما اين طور باشى." به هر زحمتى بود، سيد را بلند كردم و به عقب بردم.
🔸سينه او را روى پشتم انداختم و پاهاى او روى زمين كشيده مىشد. دهبيست مترى آمدم. تنهاى تنها بودم. گريه مىكردم. شيخ هم پيش بچهها بود و آنها را جمعوجور مىكرد. همهاش جوش اين را مىزدم كه سيدابراهيم دست دشمن نيفتد. سعى كردم او را از زاويهاى بياورم كه كمتر در ديد باشد. هفتادهشتاد مترى كه آوردم، خيلى خسته شدم. ديدم اگر او را روى زمين بگذارم، ديگر نمىتوانم بلندش كنم؛ براى همين به ديوار تكيه دادم و نفس گرفتم و هر طور بود، او را به ساختمان لجستيك كه اولين خانهاى بود كه در القراصى تصرّف كرديم، رساندم. بچهها آمدند و كمك كردند و همان جا مداحى و گريه كردند.
•
.
یاد شھیدابراهیمهادی بھ خیر ؛ موتور سواره ڪھ ظاهر درستـے هم نداشت از تو کوچھ با سرعت پیچید تو خیابون جلویِ موتورش🛵💥.
ابراهیم شدید ترمز ڪرد بعدشم طرف واستاد و با عصبانیت داد زد، هوی چیکار مـےکنۍ؟!😡😐💔
ابراهیم هم پھلوان ڪشتی بود و بدن قوۍای داشت ولـے لبخندۍ زد و گفت ؛ سلام خستھ نباشید🖐🏻🌱'!
طرف جـٰا خورد معذرت خواهۍ کرد و رفت . . بھ همین راحتۍ🚶🏿♂😄
#شھیدابراهیمهادۍ | #هادۍدلھا ✨.
#امام_زمان
#ماه_رمضان
#بهار_قران
#ماه_مبارک_رمضان
#روزه
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝
7.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#استوری
#استاد_شجاعی
😞 یعنی خدا منو بخشیده؟!
#امام_زمان
#ماه_رمضان
#بهار_قران
#ماه_مبارک_رمضان
#روزه
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝
زندگی نامه شهید عبدالحسین برونسی
#قسمت_چهلم
انگشتر طلا
همسر شهید
تو یکی از عملیاتها، انگشترم را نذر کردم. با خودم گفتم: «اگر ان شاءاالله به سلامتی برگرده، همین انگشتر رو
میندازم تو ضریح امام رضا علیه السلام.»
تو همان عملیات مجروح شد، زخمش اما زیاد کاري نبود. تا بیاید مرخصی، اثر همان زخم هم از بین رفته بود، کاملاً
صحیح و سالم رسید خانه.
روزي که آمد، جریان نذر انگشتر را گفتم، و گفتم: «شما براي همین سالم اومدین.»
خندید. گفت: «وقتی نذر می کنی، براي جبهه نذر کن.»
«چرا؟»
«چون امام هشتم احتیاجی ندارن، اما جبهه الان خیلی احتیاج داره؛ حالا هم نمی خواد انگشترت رو ببري حرم
بندازي.»
از دستش دلخور شدم، ولی چیزي نگفتم، حرفش را مثل همیشه
91
گوش کردم.
تو عملیات بعدي، بدجوري مجروح شد. برده بودنش بیمارستان کرج. یکی از همان جا زنگ زد مشهدو جریان را به
ما گفت.خواستم با خودش صحبت کنم،گفتند:«حالشون جور حرف زدن نیست.»
همان روز برادرم خودم و برادر خودش، راهی کرج شدند. فرداي آن روز برادرم از تهران زنگ زد. نمی دانم جواب
سلامش را دادم یا نه. زود پرسیدم: «چه خبر؟ حالش خوبه؟»
خندید. گفت: «خوبتر از اونی که فکرش رو بکنی.»
فکر کردم می خواهد دروغ بگوید.به ام.عصبی گفتم: «شوخی نکن، راستش رو بگو.»
#قسمت_چهل_و_یکم
«باور کن راست می گم، الان که من از پهلوش اومدم به شما زنگ بزنم، قشنگ حرف می زد.»
باور کردنش سخت بود. مانده بودم چه بگویم. برادرم ادامه داد: «یک پیغام خیلی مهم هم براي شما داشت، یعنی
منو به همین خاطر فرستاد که زنگ...»
امانش ندادم.پرسیدم: «چه پیغامی؟»
«اولاً که سلام رسوند، دوماً گفت:اون انگشتري رو که عملیات قبل نذر کرده بودي، همین حالا برو حرم بندازش تو
ضریح.»
گیج شده بودم. حساب کار از دستم در رفته بود. گفتم: «اون که می گفت این کارو نکنم.»
92
گفت:«جریانش مفصله، ان شاءاالله وقتی اومدیم مشهد، برات تعریف می کنم»...
با هواپیما آوردنش مشهد.حالش طوري نبود که بشود بیاید خانه. از همان فرودگاه، یکراست برده بودنش بیمارستان.
رفتیم ملاقات. وقتی برگشتیم، توي راه، جریان انگشتر را از برادرم پرسیدم. چشمهاش پر اشک شد. آهسته آهسته
شروع کرد به گفتنن:
وقتی ما رسیدیم بالا سرش، هنوز به هوش نیامده بود.موضوع را اول از هم تختی هاش شنیدیم:
«تو عالم بیهوشی داشت با پنج تن آل عبا (علیهم السلام) حرف می زد، اون هم با چه سوز و گدازي!»
پرسیدیم: «شما خودتون حرفهاش رو شنیدین.»
گفتند: «بله، اصلاً تک تک اون بزرگوارها رو به اسم صدا می زد.»
وقتی به هوش آمد، جریان را از خودش پرسیدیم. اولش که طفره رفت، بعد خیلی گرفته و غمگین شروع کرد به
گفتن:
«تو عالم بیهوشی دیدم پنج تن آل عبا(علیهم السلام) تشریف آوردن بالاي سرم. احوالم رو پرسیدن و باهام حرف
زدن. دست می کشیدن رو زخمهاي من و می فرمودند: این خوش گوشت است، ان شاءاالله زود خوب می شود.»
ادامه دارد...
کپی با ذکر منبع
#امام_زمان
#ماه_رمضان
#بهار_قران
#ماه_مبارک_رمضان
#روزه
#مجموعه_فرهنگی_شهید_ابراهیم_هادی
#فرهنگی_مجازی_هادی_دلها
#شهید_ابراهیم_هادی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
╔━━━━๑ღ♥️ღ๑━━━━╗
ڪاناݪ شہید مصطفے صـدرزاده.
@sadrzadeh1
@sadrzadeh1
🕊🕊🕊
https://eitaa.com/joinchat/3578724483C0141b45092
╚━━━━๑ღღ♥️๑━━━━╝