هدایت شده از لَـیْــلَـةی" 🇮🇷
نوکرتان فدای آن نام والای شما..
این دل به تنگ آمده است..
برای این فراق چندین ساله نمیشود وصالی تجویز کنید ؟ این درد به استخوان رسیده است..
128:)
نفس کشیدن برایش سختتر از هر کاری شده بود ، دلتنگی به تک تک اجزایش رسیده بود و رد فراق همواره بر گونهاش خودنمایی میکرد... خستگی در کارهایش موج میزد و داشت رد ناامیدی و غم بی پایان به کلامش میرسید.. درمونده بود.. آشفته هم...
او به حیات نیاز داشت به امید...
کنج ترین قسمت مسجد را انتخاب میکند به رسم قدیم دو زانو مینشیند..و با نوای یا حسین مداح میلرزد.. بغضش به بلور های بی رنگی تبدیل میشود که صورتش را دمادم مرطوب تر از قبل میکردند... ذکر صدایش بلند است.. مداح تکرار میکنند نام والای مولایش را...دلش قرار میگیرد انگار، امید نقش میبندد بر چهرهاش... راه نفس هموار میشود.. اشک و اشک ... حیات را حس میکند در همان دم که اشک هایش مهمان صورتش بودند همان لحظه که غم و دلتنگی مقدس حسین(ع)در جانش شلعه میکشید.. حیات و امید در خونش جریان یافت همان دم که نام حسین (ع) در گوشش طنین انداخت..
« چی داره اسمت حسین...؟!(: »
#حضرتِصدُبیستُهشت
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار می کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می کنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
آیینه ایم و محو تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما رو به روی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سال هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
_جناب برقعی