اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار می کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می کنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
آیینه ایم و محو تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما رو به روی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سال هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
_جناب برقعی
هدایت شده از ☆
دلم تنگ است .
این تمام ماجراست، روحم در جاهایی از زمین و زمان سیر میکند که جسم توان همراهی او را ندارد ..