اینجا زندگی میکنم،
به دور از کربلا...
لابهلایِ این خِرتُ پرتهایِ شکسته
یکیشون هم قلبم...
128:)
#حضرتِصدُبیستُهشت...
ای که از حال دل سوخته ام آگاهی
مستحب است ز بیمار ، عیادت گاهی...
وسط این آشفتهبازار دنیا، آغوش تو
کشتی نوح منه که دوون دوون
خودمو بهش میرسونم ... :)
#حضرتِصدُبیستُهشت...
128:)
آهوان گم شدند در شبِ دشت آه از آن رفتگان بی برگشت...
آه از آن رفتگان بی برگشت... (:💔
128:)
امروز ، فکر مرگ عزیز ، منو داغون کرد... این رفتن بی برگشت ، این نبودن همیشگی... این خیلی دردنا
چند وقت پیش نوشتم دردم در احوال او!
کل لحظات و روزهای این مدت من
خلاصه میشود در این نیم جمله!
دردم در احوال او..
نه اینکه درد داشته باشم ها ، نه.
درد هستم!
البته فکر نکنم در این موضوع تنها باشم..
یعنی فقط من نیستم که درد شده ام .
بغض دایی و بی قراری مادر و
بی حوصلگی های خاله هم این را میگوید.
قرمزی چشم دختر خاله هم ، سردرد مدوام
دختر دایی ، اعصبانیت بی حد پسر خاله ،
مظلوم شدن نوههای کوچک و
لرزش صدای برادرم هم همین را میگوید.
اما آنها مثل من اهل بازی با کلمات و آسمان ریسمان بافتن نیستن.
ولی از نظر من همه ما شدهایم درد در احوال او.
دردیم همه!
درد داشتن یک چیز است و درد بودن یک چیز دیگر!
آدم وقتی درد دارد میرود دنبال دوا و مرهم ، دکتر و قرص و استراحت..
نمیدانم اما راهی برای مداوای درداش است .
اما درد بودن که مشخص و دقیق نیست که بتوان رفت به دنبال دوا و مرهمش .
تو شده ای درد . یا درد شده است تو !
اما درد بودن من یا ما اصلا مهم نیست..
راستش حاضرم تا آخر عمرم درد باشم و ترس و...
اما حال او اینگونه نباشد .
قسم مهم ماجرا حال اوست!
حال کسی که من یا ما شدهایم به خاطرش درد.
کسی که اکنون کنج بیمارستان تنها و دردمند ، تن رنجورش در بغل تخت خشک و سرد است .
و ما هیچ نمیتوانیم برای احوالش کنیم..
هیچ هیچ !
کسی که عزیزترینمان است . دلیل قسم های همیشه راستمان و دورهمی های شادمان. همان که همیشه و هر ساعت آغوش خانه اش برایمان باز است و حکم پناه دارد .
حال کسی که فرشته زندگیمان است به معنای واقعی!
من دردم در احوال او و این درد
را هیچوقت هیچوقت برای هیچکس نمیخواهم!
اما از شما یک چیز میخواهم و
خواهش میکنم که..
برای حال او دعا کنید... !
همین!💔