eitaa logo
سفیرامنیت
377 دنبال‌کننده
17.2هزار عکس
18.2هزار ویدیو
15 فایل
پیج رسمی سفیرامنیت در روبیکا اخبار محور مقاومت😎✌️ #حیدری ام به امیدایرانی آباد وآزاد💝🇮🇷✌️ ❤️ماخانه بدوشیم غم سیلاب نداریم ماجزپسرفاطمه ارباب نداریم❤️ https://rubika.ir/safiramniat_344 اخبارو تحولات محورمقاومت🇮🇷😎✌️ https://eitaa.com/safiramniat
مشاهده در ایتا
دانلود
💢لغو پروازهای فرودگاه به خاطر تیراندازی در یک تالار 🔹دادستان مرکز لرستان:تیراندازی در یک مراسم عروسی‌ ‌‌تالار افلاک خرم آباد‌ باعث اخلال امنیتی در روند پروازهای فرودگاه خرم‌آباد شد و تعدادی از پروازهای این فرودگاه را لغو کرد. 🔹مدیر تالار افلاک خرم‌آباد به تذکرات داده‌ شده برای ممنوعیت تیراندازی توجهی نکرد و این تالار به‌دستور دادستان پلمب شد.
هزار طایفه آمد، هزار مکتب رفت و ماند شیعه که «قال الامام صادق» داشت🌱
💢به خاطر کار با گوشی پشت فرمون اینقدر جریمه شده و فقط جرات کرده بگه نمیتونم! 🔹‌اگه ایران بود داشت همه رو فحش میداد و ایران رو بدبخت و عقب مونده نشون می داد!
10.31M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعتراض تند استاد امیری به سرو مشروبات الکی در پارتی پزشکان درشیراز _پزشکان _شرابخوار قضائیه
دستگیری ۴ متهم ‌اصلی ربایش «یسنا» دادستان کلاله: 🔹۴ متهم اصلی پرونده مفقودی "یسنا" دستگیر شدند؛ متهمان ۴ مرد هستند که یکی از آنها پس از بازجویی با صدور قرار بازداشت موقت، راهی زندان شد. 🔹سه متهم دیگر این‌ پرونده فعلا در پلیس آگاهی برای بازجویی تحت نظر هستند و پس از تکمیل تحقیقات در مورد آنها تصمیم قانونی اتخاذ خواهدشد. 🔹بعضی از افراد بازداشتی جزو افرادی هستند که پیش از پیدا شدن یسنا، با دستور بازپرس پرونده به عنوان مظنون به پلیس آگاهی احضار شده بودند. 📌
📌 ارتباط گروهک‌های تروریستی با فرقه‌ی مکّی و مولوی عبدالحمید 👈 بامداد امروز، خبر مهم و رسمی درخصوص دستگیری تعدادی از عوامل پشتیبانی‌کننده‌ی گروهک تروریستیِ «جیش‌الظلم» که در اقدامات تروریستی فروردین امسال شهرستان راسک و دیگر اقدامات تروریستی سال‌های گذشته (که منجر به شهادت چندنفر از مدافعین امنیت شد) نقش داشتند، منتشر شد. نکته‌ی قابل توجه، حضور این‌عواملِ پشتیبانی‌کننده از تروریست‌ها در یک مدرسه‌ی (اسماً) دینی بنام «انوارالحرمین» بود. 💡با یک جستجوی چنددقیقه‌ای در اینترنت و جستجوی نام این‌مدرسه‌ی مثلا دینی، به حقایق مهمی می‌توان رسید: ۱. فضل‌الرحمن کوهی (تصویر چپ که سابقه‌ی چندین مرتبه دستگیری و محکومیت قضایی دارد)، مدیر اصلی مدرسه‌ی مثلا دینی «انوارالحرمین» و یکی از شاگردان ویژه‌ی مولوی عبدالحمید است و بارها در مراسم مختلف (تصویر بالا)، <عبدالحمید> مهمان این‌شخص و مدرسه‌اش بوده است. ۲. محمدامین آسکانی، مدیر داخلی این‌مدرسه‌ی به‌ادعا دینی! بارها توسط نهادهای امنیتی، احضار شده و درخصوص مشکلات مختلف امنیتی در مدرسه‌ی موردبحث، تذکر و متعهد به رعایت موازین امنیتی شده است. ۳. قرابت عجیبی بین عبدالحمید و کوهی با دیگر همپالگیِ عملی، و البته تروریست و فراری یعنی مولوی <حافظ عبدالغفار نقشبندی> (تصویر راست، امام‌جمعه پیشین راسک و حامی علنیِ بهائیان و منافقین و جیش‌الظلم) وجود دارد که بر هیچ‌شخصی پوشیده نیست. آیا زمان برخورد قانونی با این مدارس و مساجدِ تروریست‌پرور نرسیده است؟
در ۲۱ سالگی در تجارت شکست خورد. در ۲۲سالگی در انتخابات مجلس شکست خورد. در ۲۴ سالگی بار دیگر در تجارت شکست خورد. در ۲۶ سالگی همسر مورد علاقه‌اش را از دست داد. در ۲۷سالگی ناراحتی اعصاب گرفت. در ۳۴ سالگی در رقابت‌های کنگره شکست خورد. در ۴۵ سالگی برای رسیدن به مقام سناتوری شکست خورد. در ۴۹ سالگی بار دیگر برای رسیدن به مقام سناتوری شکست خورد. در ۵۲ سالگی به عنوان رییس جمهور امریکا برگزیده شد! نام او «آبراهام لینکن» است. اگر تمام این شکست‌ها را می‌پذیرفت آیا می‌توانست رییس جمهور شود؟ حتما نه.
حکایت نخست‌وزری ساعد مراغه‌ای و ملت خاک بر سر! ساعد مراغه‌ای از نخست وزیران دوران پهلوی نقل کرده بود: زمانی که نایب کنسول شدم با خوشحالی پیش زنم آمدم و این خبر داغ را به اطلاع سرکار خانم رساندم… اما وی با بی اعتنایی تمام سری جنباند و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی کنسول است؛ تو نایب کنسولی؟!» گذشت و چندی بعد کنسول شدیم و رفتیم پیش خانم؛ آن هم با قیافه‌ای حق به جانب… باز خانم ما را تحویل نگرفت و گفت «خاک بر سرت کنند؛ فلانی معاون وزارت امور خارجه است و تو کنسولی؟!» شدیم معاون وزارت امور خارجه؛ که خانم باز گفت «خاک بر سرت؛ فلانی وزیر امور خارجه است و تو…؟!» شدیم وزیر امور خارجه گفت «فلانی نخست وزیر است… خاک بر سرت کنند!!!» القصه آنکه شدیم نخست وزیر و این بار با گام‌های مطمئن به خانه رفتم و منتظر بودم که خانم حسابی یکه بخورد و به عذر خواهی بیفتد. تا این خبر را دادم به من نگاهی کرد؛ سری جنباند و آهی کشید و گفت: «خاک بر سر ملتی که تو نخست وزیرش باشی !»
قدیم‌ها یک کارگر عرب داشتم که خیلی می‌فهمید. اسمش قاسم بود. از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری. اول‌ها ملات سیمان درست می‌کرد و می‌برد وردست اوستا تا دیوار مستراح و حمام را علم کنند. جنم داشت. بعد از چهار ماه شد همه‌کاره‌ی کارگاه. حضور و غیاب کارگرها. کنترل انبار. سفارش خرید. همه چیز. قشنگ حرف می‌زد. دایره‌ی لغات وسیعی داشت. تن صدایش هم خوب بود. شبیه آلن دلون. اما مهمترین خاصیتش همان بود که گفتم. قشنگ حرف می‌زد. یک بار کارگر مقنی قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش. قاسم هم پرید به رییس کارگاه خبر داد. رییس کارگاه درجا خودش را خیس کرد. رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی. قاسم موبایل رییس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد. گفت که کارگرمان مانده زیر آوار. خیلی خوب و خلاصه گفت. تهش هم گفت مقنی‌مان دو تا دختر دارد. خودش هم شناسنامه ندارد. اگر بمیرد دست یتیم‌هایش به هیچ جا بند نیست. بعد قاسم رفت سر چاه تا کمک کند برای پس زدن خاک‌ها. خاک که نبود. گِل رس بود و برف یخ‌زده‌ی چهار روز مانده. تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مقنی. دقیقا زیر چانه‌اش. هنوز زنده بود. اورژانس‌چی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دک و پوزش. آتش‌نشان‌ها گفتند چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون. چهار ساعت برای چاهی که مقنی دو ساعته و یک‌نفره کنده بودش. بعد هم شروع کردند. همه چیز فراهم بود. آتش‌نشان بود. پرستار بود. چای گرم بود. ر فقط امید نبود. مقنی سردش بود و ناامید. قاسم رفت روی برف‌ها کنارش خوابید و شروع کرد خیلی قشنگ و آلن دلونی برایش حرف زد. حرف که نمی‌زد. لاکردار داشت برایش نقاشی می‌کرد . می‌خواست آسمان ابری زمستان دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند. می‌خواست امید بدهد. همه می‌دانستند خاک رس و برف چهار روزه چقدر سرد است. مخصوصا اگر قرار باشد چهار ساعت لای آن باشی. دو تا دختر فسقلی هم توی قوچان داشته باشی. بی‌شناسنامه. اما قاسم کارش را خوب بلد بود. خوب می‌دانست کلمات منبع لایتناهی انرژی و امیدند. اگر درست مصرف‌شان کند. چهارساعت تمام ماند کنار مقنی و ریز ریز دنیای خاکستری و واقعی دور و برش را برایش رنگ کرد. آبی. سبز. قرمز. امید را گاماس گاماس تزریق کرد زیر پوستش. چهار ساعت تمام. مقنی زنده ماند. بیشتر هم به همت قاسم زنده ماند. آدم‌ها همه توی زندگی یک قاسم می‌خواهند برای خودشان. زندگی از ازل تا ابد خاکستری بوده و هست. فقط این وسط یکی باید باشد که به دروغ هم که شده رنگ بپاشد روی این همه ابر خاکستری. اصلا دروغ خیلی هم چیز بدی نیست. دروغ گاهی وقت‌ها منشا امید است. امید هم منشا ماندگاری. یکی باید باشد که رنگی کند دنیا را. کلمه‌ها را قشنگ مصرف کند. رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی فقط کلمات هستند. کلمات را قبل از انقضا، درست مصرف کنید. قاسم زندگی‌تان را پیدا کنید.
8.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌رودررو با دختران در خیابان انقلاب تهران: لباس شما در جلب نظر مردان تاثير دارد