4_5870607384618993807.mp3
569.4K
شهید حاج محمود توکلی
مقر تفحص شرهانی
فروردین ۱۳۸۴
@saharshahriary
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
شهید حاج محمود توکلی مقر تفحص شرهانی فروردین ۱۳۸۴ @saharshahriary
صوت را برمیگردانی و از اول گوش میدهی، صدایش موج دریاست، با لهجه ای که مزه ی آب دریا را شیرین کرده... یکبار، دوبار، ده بار، صدبار، گوش میکنی و اما... تمامی ندارد این اشتیاق... اصلا بنظرم اشتیاق همان دلتنگی است... فقط اسمش را عوض کرده اند که دلت خوش باشد، چشمَت به راه بماند، و گوشَت به زنگ باشد که شاید دوباره در چارچوب درب ظاهر شود و همانطور آرام و محجوب لبخند بزند و بماند و نرود...
یک روز بهاری در فروردین ماه سال ۱۳۸۴ در مقر تفحص شهدا ،جایی در دل دشت شرهانی در سنگر هلالی شکل فرماندهی، یک سنگر خالی، که پر از سادگی و صمیمیت بود و آدم هایش هم جنس خودش خاکی و بی ادعا، همراه با حاج محمود توکلی نشسته بودیم و این حرفها بین مان رد و بدل شد.
حاج محمود توکلی جانباز دوران جبهه و جنگ بود و حتی در دوران تفحص نیز ترکش های مین به جراحات قبلی اش افزوده بود و با دردها و رنج های بی شمار روزگار را سپری می کرد...
اگر شخص ناشناسی وارد مقر می شد تا از دیگران سوال نمی کرد، نمی توانست سنگر فرماندهی را از باقی سنگرها تشخیص بدهد و حتی حاج محمود را که یک فرمانده کارکشته بود، از باقی نیروها متمایز کند. آخر آنجا فرماندهی به دل ها رسم بود، نه به درجه و پست و سمت...
در همان سنگر فرماندهی حاج محمود،
یاد شهید غلامی (شهید تفحص) افتاد. خیلی ناراحت بود و با غصه می گفت: چون از شهید غلامی و قافله دوستان شهیدش جا مانده، دلش گرفته، افسوس می خورَد و ...
اما برای من و خیلی های دیگر، مشخص بود که حاج محمود شهید زنده ای در میان اهل زمین است که پایان مأموریتش شهادت است.
حاج محمود همیشه سرش پایین بود و متین و آرام حرف می زد... آن روز هم همین طور... بعد از آن همیشه برای من سوال بود که چرا حاج محمود در جنگ به شهادت نرسیده... این همه سال در بین خاک ها به دنبال تکه استخوان شهدا اتفاقی برایش نیفتاده... تا اینکه دهم مهرماه ۹۸ یک بار برای همیشه، سوالم را جواب داد... با رفتنش...با برنگشتنش...
ماموریت حاجی در پنجوین عراق به تمام رسید و مسافر معراج شهدا، فرمانده ی بی ادعا... حالا چند روزی است که ساکن بهشت است...
#شهیدحاجمحمودتوکلی
#مهدی_طوقانی
@saharshahriary
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
اولین جمعه ی دلتنگی اولین جمعه ی تنهایی اولین جمعه ی بی قراری... اگر میتوانستم همین الان پرواز میکرد
👇👇👇👇👇👇👇👇
از اینجا به بعد نظرات دوستان عزیز و مهربان همراه راجع به مطالب مختلف کانال تقدیم نگاهتون
عزیزان دل نادیده اما در دل جای گرفته، سلام! ✋
ممنونم که مهربانید و همراه.
گاهی پای درددل هاتون خوشحال شدم خندیدم و گاه اشک ریختم، گاهی حرف و صحبت مفصل داشتیم و گاهی حتی نرسیدم پاسخ تون رو بدم.
خواهشم اینه که هیچ وقت این عدم پاسخ رو حمل بر بی ادبی نکنید، واقعا نمیرسم و ترجیحم اینه صحبت ها جمعی باشه نه شخصی، مگر موارد ضروری.
گاهی حتی دوست دارم ازتون کمک بگیرم، ببینم کسی میتونه وقت بگذاره مطالبی رو که در روزهای شلوغم، نمیرسم بنویسم، براش بفرستم تا لطف کنه بنویسه، بگذارم در کانال تازه تازه به دست مخاطب برسه، اما روم نمیشه و باز فرصت اندک دورم میکنه از نوشتن...
گاهی انقدر پیامهای زیبا، حرف های دل، خاطره های جالب و نظرات و پیشنهادات سازنده تون زیاده، که نمی رسم پاسخ بدم و یا همه رو عکس بگیرم و بگذارم در کانال. البته تا جایی که فرصت کردم بیشترش رو منتقل کردم و دیدید. چون اعتقاد دارم، چراغ اینجا با حرف و صحبت و قلم و نظر همه مون روشنه و نه فقط من کمترین. من وجود نداره همه زنده ی محبتیم و شهید عشق. مگه نه؟؟؟
ارادتمند و قدردان محبت و توجه تک تک تون هستم.
#سحر_شهریاری
هوالشهید🇵🇸🇮🇷
پاییز نام دیگر توست... قاب عکس دوستت دارم... تلاقی آبان و باران و عشق... پاییز نام دیگر توست... ❤️🍁
به هوای باران خورده می مانم...
شبنم زده و لطیف
بس که بی چتر در بارش نگاهت دویده ام...
#باران
#آبان
#عشق
#چشمهایش
#سحر_شهریاری
@saharshahriary
تذکر قاضی به شبنم نعمت زاده:
🔹 به گونهای حجاب خود را رعایت کنید هم شما بتوانید صحبت کنید و هم ما بتوانیم صدای شما را بشنویم و متوجه صحبتهایتان شویم.
دختر وزیر!
یا بهتره بگم خانم قاچاقچی! آخه اون روز که پول رو پول میذاشتی و حسابهای خودتو و دور و بری ها تو از قاچاق دارو پر میکردی، حجاب و روگرفتن کجای سبک زندگی آشغالت بود، که حالا برای ما ادای حاج خانمها رو درمیاری؟؟؟ حجابو مسخره میکنی یا خود بی عقل تو؟؟؟!!!
والا مسخره تویی، بی وجدان تویی، بقیه اداتو درمیان. جا داره که اول چادر از سرت بکشن، بعد بلافاصله یکی بخوابونن زیر گوشت!
دختر مظلوم وزیر و این حد وقاحت!!!؟؟؟
#سحر_شهریاری
@saharshahriary