eitaa logo
شاید این جمعه بیاید
82 دنبال‌کننده
8.1هزار عکس
5.3هزار ویدیو
154 فایل
ادمین کانال: fars130@
مشاهده در ایتا
دانلود
PTT-20211129-WA0014.opus
1.48M
جواب شبهه زیر: پدران حکومت پهلوی را نمی خواستند، حق داشتند آنرا کنار گذاشتند، حالا ما جوان ها این حکومت را نمی خواهیم، چرا باید جمهوری اسلامی بماند. سید جلال حسینی @salahshouran313
۲۱ آذر ۱۴۰۰
🔴این یکی هم زبان باز کرد کجا بودی امپراطور ناکارآمدی 🔮کانال مرجع گفتمان @goftemansazan
۲۱ آذر ۱۴۰۰
‌ ‌ 🇮🇷🍃همین «دختر و پسر جوان» کشور را نجات خواهند داد 🔺همین دختر و پسر جوانند که کشور را نجات خواهند داد. من بارها گفته‌ام که نسل جوان، گره‌گشای دوره‌های سخت و محنتهای بزرگ است و وقتی وارد میدان می‌شود - که الحمدلله امروز هم در میدان است - گره‌های ریز و سخت گشوده خواهد شد. جوانان ما، مومن و متدین و علاقه‌مند به کشورشان و علاقه‌مند به اسلامند و با سلطه‌ی امریکا و با سلطه‌ی بیگانه مخالفند. همین کارساز خواهد بود. ۷۷/۰۲/۰۷ 🔮کانال مرجع گفتمان @salahshouran313
۲۱ آذر ۱۴۰۰
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
☘ 🎥 | تحریف سخنان امروز رئیس جمهور به سبک اینترنشنال‼️ 🍃🌹🍃 ❌اینترنشنال: رئیس جمهور برای صادرات آب به کشورهای عضو اکو اعلام آمادگی کرده است.! ✅ رئیسی: علاقمند هستیم پروژه های انتقال آب برای کشورهای متقاضی از جمله ایران در دستور کار اکو قرار بگیرد. @salahshouran313 🍀
۲۱ آذر ۱۴۰۰
⭕️ بسم الله الرحمن الرحیم ⭕️ (۳۲) ⚪️ شصت برابر شدن صادرات غیرنفتی، نزدیک به ده برابر شدن واحدهای صنعتی، ده‌ها برابر شدن صنایع از نظر کیفی، تبدیل صنعت مونتاژ به فنّاوری بومی، برجستگی محسوس در رشته‌های گوناگون مهندسی از جمله در صنایع دفاعی، درخشش در رشته‌های مهم و حسّاس پزشکی و جایگاه مرجعیّت در آن و ده‌ها نمونه‌ی دیگر از پیشرفت، محصول آن روحیه و آن حضور و آن احساس جمعی است که انقلاب برای کشور به ارمغان آورد. ⚪️
۲۱ آذر ۱۴۰۰
﷽ 🟣رشد نگران‌کنندۀ خودآزاری در میان دختران نوجوان انگلیسی طبق آمارهای نظام ملی سلامت در انگلیس تعداد دختران زیر 18 سالی که به دلیل خودآزاری روانه بیمارستان شده‌اند در مقایسه با 20 سال گذشته نزدیک به دو برابر افزایش داشته است.
۲۱ آذر ۱۴۰۰
⭕️ هکرها دست از سر صهیونیست‎ها برنمی‎دارند پایگاه خبری عرب۴۸: 🔻گروهی از هکرها به وب‌سایت تأمین اجتماعی اسراییل حمله کرده و اطلاعاتی روی سایت این سازمان قرار داده‎اند. هکرها سعی داشته‌اند با ایجاد فشار در خطوط ارتباطی، خدمات‌رسانی را مختل کنند. 👈 پیشتر گروه‎های هکری با حمله به سرورهای اطلاعاتی صهیونیست‎ها به برخی اطلاعات شرکت‎های نظامی، مقامات ارشد و شرکت‌های ارتباطی این رژیم دست پیدا کرده بودند. ╔═••⚬🇮🇷⚬••═╗        ج ╚═••⚬🆕⚬••═╝
۲۱ آذر ۱۴۰۰
🍃 📖🍃 🔖| رمـــــان قسمٺ و مصطفی منتظر همین اعتراف بود که با قاطعیت کلامش را شکست _کی این بیمارستان صحرایی رو تو ۴٨ساعت تو مسجد درست کرد؟ برادرش اهل درعا بود.. و میدانست چه آتشی وارد این شهر شده که تکیه اش را از پشتی گرفت.. و سر به شکایت گذاشت _دو هفته پیش عربستان یه کامیون اسلحه وارد درعا کرده! و نمیخواست این لکه ننگ به دامن مردم درعا بماند که با لحنی محکم ادامه داد _البته قبلش وهابی ها خودشون رو از مرز اردن رسونده بودن درعا و اسلحه ها رو تو 🔥مسجد عُمری🔥 تحویل گرفتن! سپس از روی تأسف سری تکان داد.. و از حسرت آنچه در این دو هفته بر سر درعا آمده، درددل کرد _دو ماه پیش که اعتراضات تو سوریه شروع شد، مردم این شهر هم اعتراضایی به دولت داشتن، اما از این خبرا نبود! از چشمان وحشت‌زده سعد🔥میفهمیدم از در این خانه شده که مدام در جایش میجنبید.. و مصطفی امانش نمیداد که رو به برادرش، به در گفت تا دیوار بشنود _اگه به مردم باشه الان چند ماهه دارن تو دمشق و حمص و حلب تظاهرات میکنن، ولی نه دارن نه شهر رو به میکشن! و دلش به همین اشاره مبهم راضی نشد.. که دوباره به سمت سعد چرخید و زیر پایش را خالی کرد _میدونی کی به زنت شلیک کرده؟ سعد نگاهش بین جمع میچرخید،.. دلش میخواست کسی نجاتش دهد و من نفسی برای حمایت نداشتم..که صدایش در گلو گم شد _نمیدونم، ما داشتیم میرفتیم سمت خیابون اصلی که دیدم مردم از ترس... ادامه دارد.... نام نویسند فاطمه ولی نژاد 🍃@salahshouran313 📖🍃
۲۱ آذر ۱۴۰۰
🍃 📖🍃 🔖| رمـــــان قسمٺ _نمیدونم، ما داشتیم میرفتیم سمت خیابون اصلی که دیدم مردم از ترس تیراندازی ارتش دارن فرار میکنن سمت ما، همونجا تیر خورد. من نمیدانستم.. اما انگار خودش میدانست میگوید که صورتش سرخ شده بود، بین هر کلمه نفس نفس میزد.. و مصطفی میخواست تکلیف این گلوله را همینجا مشخص کند.. که با لبخندی تلخ دروغش را به تمسخر گرفت _اگه به جای مسجد عُمری،🔥 زنت رو برده بودی بیمارستان، میدیدی چند تا و هم به گلوله بسته شدن، اونا رو هم ارتش زده؟ سمیه سرش را از ناراحتی به زیر انداخته،.. شوهرش انگار از پناه دادن به این زوج پشیمان شده.. و سعد🔥 فاتحه این محکمه را خوانده بود که فقط به مصطفی نگاه میکرد.. و او همچنان از خنجری که روی حنجره ام دیده بود، که رو به سعد اعتراض کرد _فکر نکردی بین این همه وهابی تشنه به خون شیعه، چه بلایی ممکنه سر بیاد؟ دلم برای سعد میتپید.. و این جوان از زبان دل شکسته ام حرف میزد که دوباره به گریه افتادم.. و سعد طاقتش تمام شده بود.. که از جا پرید و با صدایش را بلند کرد _من زنم رو با خودم میبرم! برادر مصطفی دستپاچه از جا بلند شد.. تا مانع سعد شود که در صدای مصطفی پاشید و مردانه فریاد کشید _پاتون رو از خونه بذارین بیرون، سر هر دوتون رو سینه تونه! برادرش دست سعد را گرفت.. و دردمندانه التماسش کرد _این شبا شهر قُرق وهابی هایی شده که خون شیعه رو میدونن! بخصوص که زنت و بهش رحم نمیکنن! تک تیراندازاشون رو پشت بوم خونه ها کمین کردن و مردم و پلیس رو میزنن! دیگر نمیخواستم.. ادامه دارد.... نام نویسنده؛ خانم فاطمه ولی نژاد 👇 @salahshouran313 🍃 📖🍃
۲۱ آذر ۱۴۰۰
هدایت شده از سخنرانی ها/حجت الاسلام غفاری
عقل.MP3
17.3M
حجت الاسلام والمسلمین علی صالح غفاری/موضوع:عقل{جلسه 338}سمیرم https://eitaa.com/eslam20
۲۲ آذر ۱۴۰۰
🌷امام زمانی بودن 🌷 🌺 وارد میوه‌فروشی شدم. خلوت بود. قیمت موز و سیب را پرسیدم. فروشنده گفت: موز شانزده تومان و سیب ده تومان. گفتم از هر کدام دو کیلو به من بده. پیرزنی وارد میوه‌فروشی شد و پرسید: محمد آقا سیب چند؟ میوه فروش پاسخ داد: مادر کیلویی سه تومان! نگاه تعجب‌زده‌ام را به سرعت به میوه‌فروش انداختم و او که متوجه تعجب و دلخوری من شده بود، چشمکی زد و با نگاهش مرا به آرامش دعوت کرد. صبر کردم. پیرزن گفت: محمد آقا خدا خیرت بده! چند تا مغازه رفتم، همشون سیب را ده-دوازده تومن میدن! مادر با این قیمتا که نمی‌شه میوه خرید! 🔹محمد آقای میوه‌فروش، یک کیلو سیب برای پیرزن کشید و او را راهی کرد و رو به من کرد و گفت: این پیرزن به تازگی پسرش و عروسش را تو تصادف از دست داده و خودش مونده با دو تا نوه‌ی یتیم! من چند بار خواستم به او کمک کنم و به او میوه‌ی مجانی بدم اما ناراحت شد و قبول نکرد. به همین خاطر هیچ وقت روی میوه‌ها تابلوی قیمت نمی‌زنم تا وقتی این زن به مغازه میاد از قیمت‌ها خبر نداشته باشه و بتونه برای بچه‌هاش میوه بخره. راستش را بخواهی من به هر کسی که نیاز داشته باشه کمک می‌کنم و همیشه با امام زمانم معامله می‌کنم. 🔺دلم مثل آوار ریخته بود پایین و بسیار شرمنده بودم و بغضی سنگین تو گلوم نشسته بود. دلم می‌خواست روی میوه‌فروش را ببوسم، میوه‌ها را خریدم، سوار ماشین شدم و هقی زدم زیر گریه و در حال رانندگی از خودم و از امام زمان علیه السلام خجل بودم و با خودم می‌گفتم؛ ای کاش در طول سالیان دراز عمرم من هم قسمتی از درآمدم را با امام زمانم معامله می‌کردم.
۲۴ آذر ۱۴۰۰
آقایی شش باجناقش را مهمان کرد، 🍮 زنش چای ریخت و به شوهرش گفت: قندمون تموم شده شکر هم نداریم،🤦‍♀ شوهر گفت درستش میکنم،😊 وقتی چای آورد گفت برادرا داخل یکی از اینا شکر نریختم‼️ سهم هرکی شد همه با زن و بچه فردا شام منزلشیم 🙃 همه خوردن وهیچی نگفتن😳 تازه یکیشون گفت چقدر شیرین شون کردی!! 😆😂 ✍ دوست عزیز من، این داستان را گفتم تا داستان دیگری را یادآوری کنم که همگی آن را شنیده ایم. فقط اشاره می‌کنم. 📌✂️ دو خیاط به شهری وارد شدند و پادشاه را فریفتند که ما در فن خیاطی استادیم و بهترین لباسها را که برازنده قامت بزرگان باشد می دوزیم. اما از همه مهم تر، هنر ما این است که می توانیم لباسی برای پادشاه بدوزیم که ها قادر به دیدن آن باشند و هیچ حرامزاده ای آن را نبیند.😳 اگر اجازه فرمایید چنین لباسی برای شما نیز بدوزیم. ادامه ش یادتان آمد؟ خلاصه اینکه خیاط ها کلی طلا و نقره گرفتند تا آن لباس را بدوزند و در واقع لباسی در کار نبود. هر کس کار خیاطان را می دید، با اینکه لباسی نمی‌دید، اما از زیبایی آن تعریف می‌کرد، حتی خود پادشاه برای اینکه متهم به حرامزادگی نباشد، از ظرافت آن تعریف کرد. سرانجام قرار شد جشن بزرگی برپا شود. مردم نیز با آن که هیچ کدامشان لباس بر تن پادشاه نمی دیدند، از ترس تهمت حرامزادگی غریو شادی سر داده بودند و لباس جدید را به پادشاه تبریک می گفتند.👏👏👏 👼ناگاه، کودکی از میان مردم فریاد زد:📣 این که لباس به تن ندارد، اپن چرا لخت است؟🔊 هرچه مادر بیچاره اش سعی کرد او را از تکرار این حرف منصرف کند نتوانست. کودک دوباره به سماجت گفت :« چرا پادشاه برهنه است ؟» کم کم یکی دو بچه دیگر نیز همین حرف را تکرار کردند و بعضی از تماشاچیان با تردید این حرف را برای هم نقل کردند و دیری نگذشت که جمعیت یکپارچه فریاد زد که «چرا پادشاه لخت است» و چرا ... و چرا ... ⛔️ اینک چنین وانمود می کند که می خواهد برای انسان . اما در حقیقت به جای آن که لباس برتن او کند، او را است و هیچ کس جرأت نمی کند فریاد بر آورد که لباسی در کار نیست و این همه و پارچه و چه و چه، انسان است. همه می ترسند که مبادا خیاطان حقه بازی که زر و سیم را برده اند و می برند آن ها را به ناپاکی به اصل و نسب متهم کنند. آیا در این جهان که همه اسیر و شیفته تبلیغات غرب شده اند مردمی پیدا می شوند که دلی به پاکی آن کودک داشته باشند و فریاد بر آورند که آنچه به نام لباس در غرب به تن انسان می پوشانند، پوشش نیست، بلکه برهنگی است؟ آیا مردمی پیدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می داند جرأت کنند و فریاد بر آورند؟ ♻️ چرا آن مردم ما نباشیم؟
۲۴ آذر ۱۴۰۰