🌷#شهید #عبدالصالح_زارع_بهنمیری🌷
خیلی دوست داشت پسرش محمدحسین حافظ قرآن شود. حتی در دوران بارداری صوت جزءهای قرآنی را در خانه پخش میکرد #تا_فرزندمان_با_صدای_قرآن_انس_بگیرد.
بعد از تولد محمدحسین هم، زمانهایی که خواب بود برایش نوای قرآن پخش میکرد. آن هم روزانه حدوداً #یک_ساعت و نه بیشتر. چراکه وقت بیداری با شیطنتهایش هر دو ما را با خود همراه میکرد.
پخش صوت قرآن، جزء برنامههای اصلی تربیتی محمدحسین بود. آقا صالح میگفت «اگر محمدحسین حافظ قرآنی شود، ما آن دنیا سربلند خواهیم بود.» میگفت «میدانم سخت است، ولی به اجر آن دنیایش میارزد، پس برایش تلاش کن.»
به من و محمدحسین خیلی علاقه داشت، اما همیشه میگفت #نمیخواهم_به_شما_وابسته_شوم! محبتش بینظیر بود، اما وابستگی نداشت. این حرفها مربوط به زمانی بود که اصلاً هیچ خبری از سوریه و شهادت و... نبود. انگار حواسش بود که با وجود شدت علاقه بینمان، این رابطه قلبی زمینگیرش نکند... دلش میخواست به راحتی دل بکند.
محمدحسین 7 ماهه بود که آقا صالح رفت. با اینحال به دوستانش که در سوریه بودند گفته بود «محمدحسین خیلی به من وابسته است.»
شادی روحش #صلوات
#شھید_محمدرضاشفیعے :
اگر می خواهید دعاهایتان مستجاب شود، به جهاد اکبر که همان خودسازی درونی است بپردازید.
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
پیکر سالم
شهید محمد رضا شفیعی
چهارده سال بیشتر نداشت. برای جبهه رفتن اقدام کرد ولی قبول نمی کردند. بالاخره با دست بردن در شناسنامه راهی منطقه شد. نوزده سالگی برای آخرین بار اعزام شد.
رفته بود کلی تسبیح و ... برای دوستانش خریده بود. مادرش گفته بود: چیکار می کنی؟ تو بعدها خرج داری زندگی باید تشکیل بدی، خونه میخوای و...
گفته بود: خونه من یک متر جا هست که نه آهن می خواد نه گچ! بالاخره خداحافظی کرد و رفت.
از نیروهای واحد تخریب لشگر علی ابن ابی طالب (ع) بود. عملیات کربلای چهار آخرین عملیات او بود. دوستانش می گفتند به سختی مجروح شد و پیکرش جاماند.
محمدرضا شفیعی به جرگه شهدای گمنام پیوست. برخی می گفتند او اسیر شده چون دوستانی که در کنار او بودند همگی اسیر شدند. اما خانواده چشم انتظار او بود.
آزادگان به میهن بازگشتند اما خبری از او نشد. یکی از آزادگان گفته بود: ما دیدیم که محمدرضا اسیر شد اما خبری از او نداریم.
ناله ها و گریه های خانواده بیشتر شده بود. همه آرزو داشتند خبری از گمشده شان به دست آورند.
سال هشتاد عراق و ایران برای تبادل اجساد توافق کردند. مرداد ۸۱ خبر بازگشت پیکر محمدرضا اعلام شد. خبر خیلی عجیب بود. پیکر محمدرضا بعد از ۱۶ سال سالم است
او در کربلای چهار مجروح و سپس اسیر می شود. یازده روز او را به همین وضع نگه می دارند. بعد می گویند: باید به امام توهین کنی. او هم فریاد می زند: مرگ بر صدام.
بعثی ها آنقدر او را می زنند تا به شهادت می رسد. پیکر او را در قبرستانی در نزدیکی کربلا به خاک می سپارند. حالا بعد از ۱۶ سال پیکر او را از خاک خارج کرده اند. بدن او سالم مانده. گویی که به خواب رفته است؟
بعثی ها سه ماه پیکر او را زیر آفتاب انداختند تا پوسیده شود. آهک و دیگر مواد فاسد کننده بر بدنش ریختند اما بدنش همچنان سالم مانده بود. فرمانده عراقی که پیکر او را تحویل میداد گریه می کرد. می گفت: خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.
وقتی شهید محمدرضا شفیعی را داخل قبر قرار دادند فرمانده اش صحبت کرد و گفت: نماز شب این شهید هیچگاه ترک نمی شد. همیشه غسل جمعه را انجام میداد.
وقتی برای امام حسین ای گریه می کرد قطرات اشک خود را به صورت و سینه و محاسنش می مالید. راز سالم ماندن پیکر این شهید اینهاست.
خدا خواست محمدرضا شفیعی از گمنامی خارج شود تا برای همیشه تاریخ سندی باشد بر حقانیت یاران مظلوم حضرت روح الله.
محمد رضا در گلزار شهدای علی ابن جعفر قم آرمیده است.
📚#شهید_گمنام ص۱۲۳
🖇 #کلام_شھید
حـرف مـن و پیـام مـن فقـط
یڪ #ڪلام اسـت،
و آن ڪلام ایـن اسـت ڪه:
مـراقـب بـاشیـد #حـبّ_دنیـا
فـریبتـان ندهـد.
#شھید_علیرضا_خان_بابایی
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
#دختران_خرمشهر
دل هست به یاد نرگست مست هنوز...🌹
مرا که دید انگار یخ کرد. وصفش را شنیده بودم ،اما حالا که می دیدمش حدسم را به یقین تبدیل کرد، به دوستانم گفته بودم اگر شاخ هم باشد می شکنمش.و حالا می دیدم که هم شاخ شاخ است، هم شکستنی.
هر چه نگاه کرد از رو نرفتم ، دست هایش را زد به کمرش . دست راستش را گذاشته بود روی کلت کمری اش،و آن را به رخم کشید ، من هم نگاهش کردم ، بلند بلند به دو سه نفری که گوش به فرمانش ایستاده بودند گفت :
مگه نگفتم اینجا جای زن ها نیست، زن ها باید زودتر برن عقب، این چیکار میکنه اینجا!؟
یکی شان که سر به زیرتر به نظر می رسید رفت کنار فرمانده اش و توی گوش او زمزمه کرد ،چند لحظه ای گذشت ، دیدم از قبل برافروخته تر شد و داد زد ؛
ما پرستار نمی خوایم بگید زودتر بره!
طوری حرف می زد که خودم صدایش را بی واسطه بشنوم ،حس می کردم با من سر لج دارد . طنین بد خلقی اش در همه جا صدا کرده بود . بی جهت نبود که قبل از عزیمتم به مقر تحت فرماندهی او ، همه دوستانم به طعنه گفته بودند ؛خدا عاقبتت را ختم به خیر کند !
باز هم از رو نرفتم هم او و هم بقیه نیروهایش منتظر عکس العمل من بودند سکوت سنگینی حکمفرما شد که گهگاه طنین گلوله ای آن را می شکست .بغض کوچکی توی سینه ام جولان می داد که اگر مجالش می دادم مرا می شکست ، نباید می شکستم از لحظه ای که به خرمشهر پا گذاشته بودم و با او روبه رو شده بودم می خواستم در برابر قلدر مابی هایش قد علم کنم ،
فرمانده بخشی از خرمشهر بود که بود،مدافع شهر بود که بود، هر که می خواست باشد برای من فرقی نمی کرد ،مهم این بود که نخواهد به من زور بگوید . چند قدم رفتم جلو حسابی نزدیکش شدم .چشم در چشمش که انداختم سرش را انداخت پایین ،با صدای بلند گفتم ....
ادامه دارد
قسمت اول
کانال کمیل
#دختران_خرمشهر دل هست به یاد نرگست مست هنوز...🌹 مرا که دید انگار یخ کرد. وصفش را شنیده بودم ،اما ح
با سلام
دوستان از امروز این بخش به مطالب کانال اضافه میشه مجموعه روایات کوتاه و بسیار تاثیر گذاریه توصیه میکنم دنبال کنید
قشنگه😉
ان شاءالله سعی میشه در فواصل کوتاه تایپ بشه و در کانال قرار داده بشه
#روایٺــ_عِـشق ✒️
هر وقت #قرار بود مأموریت برود
اگر من راضی نبودم😰 تمام تلاشش را می کرد ،یا #مأموریت را نرود و یا به هر نحوی مرا راضی می کرد.💯اما این بار فرق داشت...مدام #گریه می کردم تا منصرفش کنم،⚠️اما نه به گریه هایم توجه کرد تا #سست شود و نه از رفتن منصرف شد🚫...صبح با اشک و #قرآن بدرقه اش کردم.دستی به صورتم کشید و خیسی #اشکم را به سر و صورتش زد و گفت:😇"بیا بیمه شدم. صحیح و #سالم بر میگردم"
✍به روایت همسر بزرگوار شهید
#شهید_شجاعت_علمداری🌷
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا❤️
کبوترم هوایی شدم 🌷
🌷ببین عجب گدایی شدم
دعای مادرم بوده که 🌷
🌷 منم #امام_رضایی شدم
#منورهام_نکن...
🎤 کربلایی حمید علیمی
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
MohammadAli KarimKhani - Amadam Ey Shah Panaham Bede.mp3
10.73M
🍃آمده ام ، آمدم ای شاه پناهم بده
🍃خط امانی ز گناهم بده
❤️ #پیشنهاددانلود
🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
کانال کمیل
🍃آمده ام ، آمدم ای شاه پناهم بده 🍃خط امانی ز گناهم بده ❤️ #پیشنهاددانلود 🍃 @SALAMbarEbrahimm 🍃
🍃گِرد حرم امن تو پرواز قشنگ است
پَرپَر زدن و خواندنِ آواز قشنگ است
🍃بگذار که من کفتر چاهی تو باشم
در صحن گوهر شاد تو پرواز قشنگ است
🍃فرمانده دلهای پریشان جهانی
دور حرمت اینهمه سرباز قشنگ است
🍃عیسی نفسان جمله غلامان تو هستند
با گردش چشمان تو اعجاز قشنگ است
🍃گرباز شود روبروی گنبد زردت
یک پنجره ی کوچک و دلباز قشنگ است
🍃دیدم که شدم زائرت از خواب پریدم
هر چند که رویاست ولی باز قشنگ است
🍃در باورمن دیدن آن صحنه که لالی
کرده ست بنام تو زبان باز، قشنگ است
🍃پرواز دل اینهمه دلداده ی عاشق
مابین قم و مشهد و شیراز قشنگ است
🍃نقــاره بزن خادم سلطان خراســان
ناکوکم و آوای خوشِ ساز قشنگ است
🍃با اینکه شده حرص و طمع نهی در اسلام
در بوسه به دستان شما آز قشنگ است
🍃بین صف زوار تو دیدار گروهی
از روسیه و سوئد و قفقاز قشنگ است
🍃با اشک وضو ساخته ام تا که بگویم
برپا شدن نافله با ناز قشنگ است
🍃میگفت در حرمت تازه عروسی
اینجا بشود زندگی آغاز قشنگ است
🍃در وصف مقامات رفیع تو رضاجان
بی تابی هر قافیه پرداز قشنگ است
🍃مرغ دلم از سینه به شوق تو پریده
در راه رسیدن به تو پرواز قشنگ است