eitaa logo
کانال کمیل
6.1هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
3.1هزار ویدیو
113 فایل
#سلام_برابراهیم❤ ✍️سیره شهدا،مروربندگی،ارتباط با خدا.‌.. 💬خادمان‌کانال؛ @Ashena_bineshan @komeil_channel_95 ✅ موردتائیدمون👇 💢 @BASIRAT_CYBERI 👤نظرات شما👇 @nazarat_shoma کپی باذکر‌14 #صلوات برای هرپست✅ اومدنت اتفاقی نبود...😉
مشاهده در ایتا
دانلود
#بوسه بر پای رزمندگان حاج حسين رزمنده‌ها را عاشقانه دوست داشت و گاه اين عشق را جور‌ی نشان می‌داد كه انسان حيران می‌شد؛ یک شب تانک ها را آماده كرده بوديم و منتظر دستور حركت بوديم، من نشسته بودم كنار برجک و حواسم به پیرامونمان بود و تحركاتی كه گاه بچه‌ها داشتند، یک وقت ديدم يک نفر بين تانک ها راه می‌رود و با سرنشين‌ها گفت و گوهای كوتاه می‌كند كنجکاو شدم ببينم كيست، مرد توی تاريكی چرخيد و چرخيد تا سرانجام رسيد كنار تانكی كه مـن نشسته بودم رويش، همين كه خواستم از جايم تكان بخورم، دو دستی به پوتينم چسبيد و پايم را بوسيد، گفت: به خدا سپردمتون! تا صداش را شنيدم، نفسم بريد گفتم: حاج حسين؟ گفت: هيس؛ صدات در نياد، و رفت سراغ تانک بعدی. 🌷شهید حسین #خرازی🌷 شادی روح پاک همه شهدا #صلوات
ما در کوچه های تنگِ زمانه برای یاری امام‌غائب‌مان؛ سیلی که هیچ! غصه هم‌ نخورده‌ایم...! ؟!
ما سینه زدیم بی صدا باریدند از هرچه که دم زدیم آنان دیدند ما مدعیان صف اول بودیم از آخر مجلس شهدا را چیدند شهید #عبدالصالح_زارع
🌹 #شهید #یوسف_فدایی_نژاد ✍فرازی از #وصیتنامه : ... به یگان خودمان یک کتانی سالامون، دو پتو و ... بدهکارم. بگویید حلال کنند. یک سطل زباله جلوی گردان بود که یک روز در آن یک کاغذ در حال سوختن انداختم که قسمتی از سطل آشغال سوخت و من مسبب آن بودم! این مورد را هم خواهشا درست کنید...
ارباب صدای قدمت می آید #حی_علی_العزا
.... 🌷نزديكاى صبح بود. نمازش را خواند، دو فنجان چاى خورد، ناشتايى اش را هم خورد و گفت: بايد بروم دو كوهه. گفتم: نمى خواهى بچه را ببينى؟ گفت: دير نمى ‌شود؟ خواب هست حالا. گفتم: من هم مى آيم. 🌷هنوز آفتاب نزده بود. بسيجى ها از قطار پياده مى ‌شدند. مى ‌آمدند مى ايستادند روى خاك نماز مى ‌خواندند. ابراهيم تا اين صحنه را ديد سرش را به زير انداخت. رفتيم منطقه. گفتم: چرا سرت را انداختى زير ابراهيم؟ گفت: خدا را خوش نمى آيد اين بندگان خدا اين همه راه پياده بيايند و روى سنگ و كلوخ نماز بخوانند. 🌷....آمد به عباديان گفت: يه كلنگ بردار بيار ببينم! گفت: مى ‌خواى چكار؟ حاج ابراهيم گفت: مى ‌خواهم اينجا حسينيه درست كنم. گفت: حسينيه؟ اينجا؟ با كدام بودجه؟ ابراهيم گفت: من كارى به بودجه و اين چيزها ندارم. يا حسينيه را مى زنيد يا يك صندوق اينجا مى زنم به همه مى ‌گويم نفرى دو تومان بيندازند تا بودجه اش تأمين شود. 🌷عباديان گفت: چوب كارى مى ‌كنى حاجى؟ ابراهيم گفت: همين كه گفتم. گفت: درست مى شود. ابراهيم گفت: كلنگ اول را من مى زنم. تا بيست روز ديگر اينجا بايد يك حسينيه باشد. مى فهمى بيست روز ديگر يعنى چه؟ همان كار را هم كردند. آن حسينيه الان هم هست و به اسم حاج ابراهيم هم هست. 🌹خاطره اى به ياد فرمانده شهيد حاج محمدابراهيم همت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
صدا و تصاویر شهید مهدی_رضاخانلو🌷 گوش کنید؛ خود شهید با شما حرف می زند!!! 🌷شهید مهدی رضاخانلو شب عید قربان سال ۱۳۶۶ در جریان عملیات نصر هفت در ارتفاعات دوپازا به درجه شهادت نائل گردید....
ﻭﻗﺖ ﺭﻓﺘﻦ ﮔﻔﺖ: ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺩﺧﺘﺮه ﺍﺳﻤﺶ ﺭو بذﺍﺭید ﻣﺤﺪﺛﻪ... ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺗﻠﻔﻨﯽﺍﺵ ﻫﻢ ﮔﻔﺖ: "ﻣﻦ ﺩیگه ﺑﺮﻧﻤﯽﮔﺮﺩﻡ ﻗﻨﺪﺍﻗﻪ ﻣﺤﺪﺛﻪ ﺭو توی ﺗﺸﯿﯿﻊ ﺟﻨﺎﺯﻩﺍﻡ ﺑﺬﺍﺭﯾﺪ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺗﻢ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﻫﺮﮔﺰ همدیگه ﺭو ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﺩﯾﺪ..." ﺩﻗﯿﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﻧﻮﺯﺍﺩ ﺭﻭﯼ ﺗﺎﺑﻮﺕ ﻭ دختر و پدر همدیگه رو ندیدن.... #شهید #حبیب‌الله_افتخاریان
سه بار برایش درجه تشویقی آمد، نگرفت. تهِ دلش این بود که کار برای #خدا این حرف ها را ندارد. بی هیچ ادعایی میگفت: اگر برای همهٔ بچه های لشکر ، تشویقی آمد، چشم؛ من هم میگیرم...! سردار بی ادعا #شهید #محمود_رادمهر 🌹 شهادت ۱۳۹۵ خانطومان ، سوریه پیکر مطهر باز نگشت ... 🌹 #شهدا_هویت_جاودان_تاریخ
#سید_مجتبی_نجفی : لااله الا الله پروردگارا فردای قیامت پای میزان عدل الهیت چطوری در نزد این عزیزان سر بلند کنیم شهدا بخدا قسم شرمنده ایم که مدام شرمنده ایم 😔
4_6003611230307091805.mp3
6.45M
@salambarebrahimm 🏴شب اول محرم سینه‌زنت آرزوشه با دستای یه پیر غلامت پیرهن سیاه بپوشه
‌ ‌ گفتگوی شبانه با حضرت دوست حدیثی خوانده ام : خوشا به حال کسی که در نامه ی اعمالش زیر هر گناهی ، استغفار بیابد میخواهم به عظمت این شب بزرگ دستهایم را بگیری... قسم به بانوی بزرگ دو عالم خودم هم....، از بد بودنم خسته ام دنیا با زیبای هایش مرا در بند کرده... فراموش کرده ام ،آمده ام تا توشه ای بردارم و برگردم... بغض این شبهای من حکایت زمین خوردن های پیاپی است... جا مانده ام از خوبانِ تو.... قدم هایم را سنگین کرده و قدم های سنگین را چه به شفاعت بانوی دو عالم !! دل امیدوارم را نا امید مکن..... چیزی برای عرضه ندارم بجز بغض دوباره به من فرصت جبران بده... به دعای مادرم زهرا ..... باز هم مرا ببخش! به عظمت این شب التماس دعا