کانال کمیل
🌹باسلام خدمت شما همراهان عزیز دوستان خوشحال میشیم از #دلنوشته های ارسالی و انتقادات و پیشنهادات شم
#ارسالی_اعضاءکانال_کمیل
یار پرده نشین...
مرا در سر به جز تو سروری نیست
مرا در دل به جز تو دلبری نیست
مرا جز تو پناه وهمدمی نیست
مرا چون تو امیر ولشکری نیست
انیس ومونسی جز تو ندارم
شفا بخش وطبیب قلب زارم
به چشمانم زهجرت دیده تر شد
شبِ تاریک من صبح سحر شد
نسیم صبح آمد بی خبر بود
تمام اشکهایم بی اثر بود
چه شب ها گریه کردم از فراقت
مثال شمع میسوزم ز داغت
مسیحا کی شود آیم به سویت
مشامم پر شود از عطر و بویت
ز شوق دیدنت از دل بخندم
به روی غصه ها در را ببندم
ز اشک شوق میگریم ز دیدارت
شوم مست رخ زیبای دلدارم
فدایت هرچه دارم مه جبینم
تو تنها حجتی پرده نشینم
هویدا کن دگر خود را به یاران
کهسرمستت شوند همچون نگاران
#لبیک_یازینب_کبریٰ
#راوی : رضا هادی
🌹محبت پدر
درخانهاي کوچک و مســتاجري درحوالي "ميدان خراسان تهران" زندگي
ميكرديم.
اولين روزهاي ارديبهشت سال1336 بود. "پدر" چند روزي است كه خيلي
خوشحال است.
"خدا" در اولين روز اين ماه، پســري به او عطا کرد. او دائمًا از "خدا" تشــكر
ميكرد.
هر چند حاال در خانه سه پسر و يك دختر هستيم، ولي "پدر" براي اين پسر
تازه متولد شده خيلي ذوق ميكند.
البته حق هم دارد. پسر خيلي با نمكي است. اسم بچه را هم انتخاب كرد:
»ابراهيم«
"پدرمان نام پيامبــري" را بر او نهاد كه مظهر صبر و قهرمان توكل و توحيد
بود. و اين اسم واقعًا برازنده او بود.
بســتگان و دوســتان هر وقت او را ميديدند با تعجب ميگفتند: حســين
آقا، تو ســه تا فرزند ديگه هم داري، چرا براي اين "پســر" اينقدر خوشحالي
ميكني؟!
"پــدر" با آرامش خاصي جواب ميداد: اين پســر حالــت عجيبي دارد! من
مطمئن هســتم كه "ابراهيم من"، "بنده خوب خدا" ميشــود، "اين پسر نام من را هم زنده ميكند"!
راست ميگفت. محبت "پدرمان" به "ابراهيم"، محبت عجيبي بود.
هر چند بعد از او، "خدا" يك پسر و يك دختر ديگر به خانواده ما عطا كرد،
اما از محبت "پدرم" به "ابراهيم" چيزي كم نشد.
٭٭٭
"ابراهيم" دوران دبســتان را به "مدرســه طالقاني" در خيابان زيبا رفت. اخالق
خاصي داشت. توي همان دوران دبستان "نمازش" ترك نميشد.
يكبار هم در همان ســالهاي دبســتان به دوستش گفته بود: "باباي من" آدم
خيلي خوبيه. تا حاال چند بار امام زمان )عج( را توي خواب ديده.
وقتي هم كه خيلي آرزوي "زيارت كربلا" داشــته، "حضرت عباس" را
در خواب ديده كه به ديدنش آمده و با او حرف زده.
زماني هم كه سال آخر دبســتان بود به دوستانش گفته بود: پدرم ميگه،
"آقاي خميني(ره)" كه شاه، چند ساله تبعيدش كرده آدم خيلي خوبيه.
حتــي "بابام" ميگه: همه بايد به دســتورات اون "آقا" عمــل كنند. چون مثل
دستورات "امام زمانِ(عج)" می مونه.
دوســتانش هم گفته بودند: "ابراهيم" ديگه اين حرفها رو نزن. آقاي ناظم
بفهمه اخراجت ميكنه.
شــايد براي دوســتان "ابراهيم" شــنيدن اين حرفها عجيب بود. ولي او به
حرفهاي "پدر" خيلي اعتقاد داشت.
📚برگرفته از کتاب سلام برابراهیم
@SALAMbarEbrahimm
🌾« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌾
✫⇠ #خاطرات_شهیده_نسرین_افضل
✫⇠قسمت :1⃣
نسرین افضل در سال 1338 در خانواده مذهبی در استان فارس پا به عرصه وجود نهاد و روزها و سالهای کودکی را به عطر رأفت و عطوفت مادری نیکروش و به همت و اهتمام پدری مخلص و متدین با شریفی گذراند.
وی در دوران تحصیل به عنوان یکی از دانشآموزان پرشعور و باشعور، بر بسیاری از نابسامانیها در رژیم طاغوت، خردمندانه اعتراض کرد، تا جایی که مورد تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفت.
زمانی كه در مقطع دبیرستان درس میخواند باز میگشت. او در آن دوره كه داشتن حجاب در مدارس ممنوع بود با دوستانش گروهی را تشكیل داد كه همگی روسری آبی به سر كرده و در راستای پیروزی انقلاب فعالیت میكردند.
او با معدل 18موفق به اخذ دیپلم شد.
این شهیده، پس از پایان تحصیل در دوره دبیرستان با روحی سرشار از پیوستگی به درگاه احدیت با حضور مؤثر در کمیته امداد، کمیته انقلاب اسلامی، سپاه و جهاد سازندگی با خدمت به محرومان روستایی، بیشترین قرب به پروردگار را برای خود کسب میکرد.
در نخستین تلاشهایش،به عنوان جهادگر در یکی از روستاهای مجاور شیراز(روستای دودج) برای زنان و دختران جوان آن دیار به برگزاری کلاسهای فرهنگی همت گماشت و آنان را با اصول و معارف انسانساز اسلام مأنوس و مألوف کرد. سپس فعالیتش را در روستای «دشمن زیاری» ادامه داد و در منطقه «فراشبند» از توابع استان فارس به برگزاری نمایشگاه عکس و کتاب مبادرت ورزید.
شهیده افضل، در آغاز سال 1360 با مشورت برادر بزرگوارش شهید «احمد افضل» با فراخوان جهادسازندگی شیراز، به همراه جمعی از خواهران متعهد به کردستان رفت و همه وقت خویش در مهاباد به مجاهدت پرداخت. وی مدتی مسئولیت تبلیغات و انتشارات سپاه مهاباد را بر عهده گرفت و در عین حال، با دیگر ارگانها همکاری داشت.
#ادامه_دارد...
🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃
@SALAMbarEbrahimm
کانال کمیل
🌹باسلام خدمت شما همراهان عزیز دوستان خوشحال میشیم از #دلنوشته های ارسالی و انتقادات و پیشنهادات شم
#اشعار_اعضاءکانال_کمیل🌹
🌷شهادت...
سبکبالان عاشق پر کشیدند
به جایی بهتر از دنیا رسیدند
همان هایی که باتن های چالاک
پریدند از قفس بی باک وبی باک
همان هایی که در خون غَلط خوردند
همیشه زنده هستند ونمردند
همان هایی که راهشان،راه خدا بود
حساب کارشان از ما جدا بود
همان هایی که در شب های تاریک
گذشتند از معابرهای باریک
همان هایی که،شهادت پیشه بودند
همه نیکو سرشت از ریشه بودند
بنوشیدند شربت،از جام شهادت
گرفتند باخونشان غسلی از طهارت
همان هایی که دریای خلوصند
کهدر صفِ شهادت همجلوسند
همان هایی که خوردند ترکش وتیر
شجاعانه پریدند روی نخجیر
گذشتند از حصار ورنج ودنیا
پریدند از قفس به سوی عقبیٰ
برفتند سوی میدان باشجاعت
گرفتند از خدا اذن #شهادت
#لبیک_یازینب_کبریٰ
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥کلیپ_مصاحبه_جانسوز
▪️شما #حضرترقیهس را میشناسی؟
دختراگر یتیم شــود پیــــر میشود
از زندگی بدون #پــدر سیـر میشود😔
#التماسدعایفرج
@SALAMbarEbrahimm
هدایت شده از ﷽
4_5909260475375288697.mp3
6.1M
💠 شور بسیار زیبا
❤️ اسم تو آروم و قرارمه...
🎤🎤 جواد مقدم
@SALAMbarEbrahimm
کانال کمیل
💠 شور بسیار زیبا ❤️ اسم تو آروم و قرارمه... 🎤🎤 جواد مقدم @SALAMbarEbrahimm
بخت این بود که در راه تو ذاکر باشم
قسمتم بود که با عشق تو شاعر باشم
ظاهرم گاه کمی باطن من را گم کرد
رمز عشق است که یک باطن و ظاهر باشم
عشق تو پاک ولی سیرت من آلوده
پس نظرکن به دلم بنده ی طاهر باشم
درد بسیار ، گر از عشق تو غافل باشم
پس عجب نیست که با غصه معاصر باشم
زندگی با نگه توست که معنا دارد
تو ولی نعمتی ای کاش که شاکر باشم
اول عشق تو هستی و سرانجام تویی
سعی من بود که در اول و آخر باشم❤️
کانال کمیل
بچه که بودیم یک دقیقہ می رفتیم خونه دوستمون! بھمون می گفتن:مامانت می دونه اینجایی؟ نگرانت نشه؟ حالا
#عشقـ❤️را خلاصه میکنم
در نگاه مادری که
به عشق فرزندش
سنگِ تمامِ #شهدایِ_گمنام را
به آغوش کشید...