#شهید_ابراهیم_هادی 🌹
🍃از علمائی که #ابراهیم به او ارادت خاصی داشت مرحوم حاج آقا هرندی بود.
این عالم بزرگوار غیر از ساعات نماز مشغول شغل پارچه فروشی بود.
🍃با #ابراهیم به مغازه حاج آقا رفتیم. به حاجی گفت:
دو تا پارچه پیراهنی مثل دفعه قبل می خوام.
حاجی با تعجب نگاهی کرد و گفت:
پسرم، تو تازه از من پارچه گرفتی.
#ابراهیم چیزی نگفت. ولی من قضیه را می دانستم و گفتم:
🍃حاج آقا، این آقا ابراهیم پیراهن های قبلی را #انفاق کرده!
بعضی از بچه های زورخانه هستند که #لباس_آستین_کوتاه می پوشند یا وضع مالیشان خوب نیست.
#ابراهیم برای همین پیراهن ها را به آن ها می بخشد!
#سیره_ابراهیم
@SALAMbarEbrahimm
حاج حسین یکتا:
توکل به خدا، توسل به اهلبیت علیهمالسلام، توجه به دو لبِ سیدعلی؛ والسلام. هیچ خبری دیگه تو عالَم نیست! همه دنیا رو گشتیم، خبری نیست.
@salambarebrahimm
کسانی که به فُـقرا در دنیا٬ بینام و نشان
میبخشند ، نه احمق هستند ، نه از پول
بدشان میآید ؛
یقین کنیم که آنها در جایی لذتی را میبینند
که میبخشند؛ و اگر ما نمیبخشیم، مشکل
خودمان است که ب اندازهی آنها عاقل نیستیم.
🌸تجربه نشان داده عاقلترین و موفقترین
انسانها بخشندهترین آنها هستند. |
@SALAMbarEbrahimm
در محضرشهید....
✨پاش میلنگید. اول فکر کردم تصادف کرده، ولی هر چی ازش پرسیدم، نگفت چی شده.
☀️بالاخره بعد از کلی اصرار گفت: «پا برهنه روی لولههای نفت راه رفتم!» گفتم: «تو این آفتاب داغ!؟ مگه زده به سرت؟».
🔥گفت: «این چند وقت خیلی از خودم غافل شده بودم، باید این کار رو میکردم تا یادم بیاد چه آتیشی منتظرمه!» گفتم: «تو و آتیش جهنم!؟ تو که جز خدمت کاری نمیکنی!».
✖️گفت: «تو اینطور فکر میکنی، ولی من خیلی گناه دارم. بعضی از اشـارهها یا بعضی سکوتهای نا به جا... اینا همه گناهان کوچیکی هستن که چون تکرار میکنیم برامون عادی میشه. واسه همین دائم باید حواسمون جمع باشه».
💠شهیده مریم فرهانیان.
@SALAMbarEbrahimm
کانال کمیل
#سلام_برابراهیم 🌸 🌹داخل کانال (قسمت 5) ابراهیم برگشت و نوجوان رادر آغوش کشید .رزمنده نوجوان گفت :م
#سلام_برابراهیم 🕊
🌷روز های غم...
🍃یکی از باز ماندگان کانال
#قسمت (1)
تنهاصدایی که سکوت مرموز کانال را می شکست ، نوای نوحه های ابراهیم بود. او باصدای زیبای خود ، به یاران بی رمق کانال جان تازه ای می بخشید.
زمزمه های ابراهیم ، درمیان خون و جراحت و تشنگی و گرسنگی ، آرامش بخش بود . صدای روضه مادر پهلو شکسته ، به اصحاب کانال قدرت پرواز و اوج گرفتن می داد.
بااین نغمه ها زندگی دوباره در کانال جریان می گرفت و همه به تکاپو می افتادند.
هنگام اذان ابراهیم ، آن هایی که هنوز اندک توانی در بدن داشتند خود را به دیوار کانال می رساندند تا به مدد و یاری دیوار ، از جا برخیزند و نماز را اقامه کنند.
مجروحین اما، باحالتی ملکوتی تر ، به سختی خود را به سمت قبله می چرخاندند و پیشانی خونین و زردشان را به نشانه عشق و بندگی ، برخاک کانال می گذاشتند .
به راستی که خداوند برای آفرینش چنین انسان هایی به فرشتگان خود مباهات می کرد!
در کانال بعداز اقامه نمازها ، شهید سید جعفرطاهری قرآن می خواند و حتی تفسیر میکرد...
#ادامه_دارد...
@SALAMbarEbrahimm
📚برگرفته از کتاب سلام برابراهیم2
کانال کمیل
❁ لبخند #خُدا بسته به لبخند #حُسین است پس باش پیِ آنچه #خوشایند حسین است ❁ تعریف من از #عشق همان ب
از اول نامزدیمون...💍
با خودم کنار اومده بودم که من،
اینو تا ابد ڪنارم نخواهم داشت...💔
یه روزے از دستش میدم...😞
اونم با #شهادت...
وقتی كه گفت میخواد بره...🚶
انگار ته دلم ،آخرین بند پاره شد...💔
انگار میدونستم ڪہ دیگه برنمیگرده...
اونقد ناراحت بودم...
نمیتونستم گریه کنم...
چون میترسیدم اگه گریه ڪنم،
بعداً پیش ائمه(ع) #شرمنده شمـ 😞
يه سمت #ايمانم بود و
يه سمت #احساسم...
احساسم ميگفت جلوش وایسا نذار بره...❌
ولی ایمانم اجازه نمیداد...
یعنی همش به این فکر میکردم
که #قیامت...
چطور میتونم تو چشماے #امیرالمؤمنین(ع)نگاه کنم و...
انتظار شفاعت داشته باشم...😕
در حالےکه هیچ کاری تو این دنیا نکردم...
اشکامو که دید...😢😭
دستامو گرفت و زد زیر گریه و گفت...😭
"دلمو لرزوندی ولی ایمانمو نمیتونی بلرزونیـــــا..."
راحت کلمه ی...
❤...دوستت دارم...❤
💕...عاشقتم...💕
رو بیان میڪرد...
روزی که میخواست بره گفت...
#عاشقت_هستم_شدیدا_دوستت_دارم_ولی…
#دلبری_ها_یت_بماند_بعد_فتح_سوریه…
"من جلو دوستام،پشت تلفن نمیتونم بگم...
❤...دوستت دارم...❤
میتونم بگم...
💔...دلم برات تنگ شده...💔
ولی نمیتونم بگم #دوستت_دارم...
چیکار کنم...؟!"
گفتم...
"تو بگو یادت باشه،
من یادم میفته...☺️
از پله ها که میرفت پایین...
بلند بلند داد میزد...
❣یادت باشـہ...
❣یادت باشـہ...
منم میخندیدم و میگفتم:
💕یادم هسسست...
💕یادم هسسست...😭
همسر شهید،حمید سیاهکالی مرادی
@SALAMbarEbrahimm
💓❣💓❣💓❣💓❣💓