1_18564252.mp3
3.93M
💞 خادما گریه کنون
💞 سرود بسیار زیبا
🎤🎤 سید مهدی میرداماد
@SALAMbarEbrahimm
#چندخطـدردودل
فقط شهدا را ڪه تفحص نمیڪنند
گاهے دل هاے آدم هارا هم باید تفحص ڪرد
خودشان را ، دلشان را ، عقلشان را
گاهے در این راه پر پیچ و خم .....!
مردانگی ،غیرت،دین،عزت،شرف،تقوا را گم میڪنیم
نمے گویم نداریم داریم اما گم میڪنیم ...
باےد گشت و پیدا ڪرد
خودمان را پیدا ڪنیم
ببینیم ڪجاے ماجرا ایستاده ایم!?
ڪجا غصه و درد دین داشتیم
ڪے نشستیم و باخودمان خلوت ڪردیم ڪه ببینیم راهمان را درست میرویم یا نه ...
ڪجا مثل #ابراهیمهادیها #علیگندابیها عمل ڪردیم ...
فقط ظاهرمان را موجه ڪردیم براے عوام ؛ تظاهر میڪنیم قربة الے الله ...
به راستے باخودمان چ میڪنیم ؟!
بیدارشو رفیق !!!
هنوز هم شهدا پشت خاڪریز هاے دنیا منتطر لبیک هستند ...
@SALAMbarEbrahimm
#علی_گندابی
@salambarebrahimm
شاید حکایت عجیب علی گندابی را شنیده باشید. علی گندابی از جاهلهای خشن همدان در زمان رضا شاه و محمد رضا بود. او که همچون دیگر جاهلان عهد ، نوچه ها و الدورم بلدورم زیاد داشت آنچنان زورمدار بود که حتی یکبار در باغهای عباس آباد این شهر جلو شعبان جعفری (شعبان بی مخ معروف) و نوچه هاش را که به این شهر سفر کرده بودند گرفته بود چنانکه شعبان را مجبور به بازگشت به تهران کرده بود. گندابی چهره ای زیبا داشت و علیرغم تمام کثافتکاریها ، خصلتی در او بود که به سه مورد از آنها اشاره میکنم:
روزی متوجه نگاه خیره زنی زیبا شد. شاگرانش همه متوجه این ارتباط چشمی شدند... ناگهان علی،تکه ای لجن را از جوی برداشته به چهره خودمالید... نوچه ها علت را پرسیدند. گفت: کنار آن زن مردی لاغر اندام بود که فهمیدم شوهر اوست، نمیخواستم نگاه زن شوهردار به چهره ای زیباتر از شوهرش خیره بماند، هرچه باشد او صاحب دارد و من دزد ناموس نیستم، خواستم با لجن خود را زشت کنم تا نگاهش از من برگردد...
غروب یکی از روزهای ماه محرم، گندابی سر یکی از کوچه را بسته بود. روحانیی در تاریک روشن هوا جهت اقامه نماز به مسجد می رفت... گندابی خطاب به نوچه ها همه را مرخص کرد و با قمه خود راه را بر روحانی بست. روحانی که عرق ترس و وحشت سرتاسر وجودش را گرفته بود ترسان و لرزان بدو گفت که نه پولی همراه اوست و نه گنجی. گندابی روحانی را به گوشه ای کشاند ، قمه را به گوشه ای انداخت و خم شد! روحانی، از رفتار او غرق در تعجب بود . علی فریاد زد بیا بالا آخوند! ...روحانی که حیرت زده بود گفت : نه قربان من چنین جسارتی نمیکنم. گندابی قمه را برداشت و گفت: اگر بر دوشم سوار نشوی سرت را گوش تا گوش خواهم برید... روحانی از ترس جان، بر پشت کوع کرده ی گندابی نشست. گندابی داد زد: حالا بخون! - چی بخونم؟ - روضه بخون، روضه ی حسین رو بخون!! بلند بخون! .... تعدادی از همسایه ها که حتی جرات بیرون آمدن از خانه را نداشتند با صدای روحانی، روی پشت بامها بودند... روحانی میخواند... و لرزشهای تن روحانی نشان میداد که کسی آن زیر به شدت گریه میکند!...
گندابی پیر شده بود... توبه کرده بود... روزی به خانواده گفت قصد رفتن به نجف را دارد گفت دلش برای علی تنگ است... وقتی رسید و زیارت کرد... همگان شاهد بودند که کنار ضریح علی(ع) فریاد زد : "ای خدا تو رو به هر کی دوست داری قسم ، این علی رو به اون علی ببخش" و از حال رفت... وقتی همه جمع شدند علی گندابی از دنیا رفته بود... آنروز کنار مرقد علی(ع) قبری کنده شده بود. می گفتند برای یکی از آیات عظام است که گوئی فوت کرده بود. آیت الله را نیاوردند! می گفتند وی وصیت کرده است جای دیگری او را دفن کنند. و ... علی گندابی لات بجای آیت الله ، کنار مرقد علی ابن ابیطالب به خاک سپرده شد.
منصور میگوید توفیقی از این بیشتر نیست که کسی را علی(ع) شفاعت کند. و خدا را قسم می دهم به عظمت علی که علی شفیعمان باشد.
کانال کمیل
⬇️#بلای_ظاهری ⬇️ @salambarebrahimm 💠کسی نیست که از بدبختی هاش نناله. همه میگن خدایا این بلاها چیه
⬇️#حیف_شد! #کاش_میشد! ⬇️
@salambarebrahimm
💠این دختره خیلی نجیب بود کاش همسر من شده بود! این پسره خیلی سر به زیر بود کاش همسر من شده بود!
کاش یه ماشین تو قرعه کشی بانک برنده میشدم! کاش بچه داشتم! حیف شد نتونستم آپارتمان بخرم! حیف شد به من وام ندادن!
از این کاشها و حیفها تو زندگی همه ما هست. بعضی وقتها تو همین دنیا متوجه میشیم که این چیزای به ظاهر خیر برامون شر بوده، بعضی وقتها هم باید صبر کنیم تا اون دنیا بفهمیم اینا شر بودن و ما خبر نداشتیم.
تسلیم فرمان خدایى باشیم كه بر اساس علم بى نهایت به ما دستور مى دهد، گرچه ما دلیل آنرا ندانیم
🔻وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
🔻خیلی از چیزها است که شما دوست دارید در صورتی که به ضرر شماست و خداوند (صلاح شما را) مى داند و شما نمى دانید.
📔بخشی از آیه ۲۱۶ بقره
کانال کمیل
#مهدےجان نذر ڪردم تا بیایی هرچہ دارم مال تو چشم هاے خسته ی پر انتظارم مال تو یڪ دل دیوانه دارم با
#مهدے_جان❤️
هرلحظہ در وصال توتاخیرمےشود
اینجاهواے شهرنفس گیرمےشود
عمریسٺ بانبود تو #یاخاتم_الحجج
بغض #غروب_جمعہ گلوگیرمےشود
#بيا_آقا_بدونِ_تو_هوا_ديگه_نفس_گيره💔
العجل😭😭
#خط_عاشقی
@salambarebrahimm
💠عضو نیروهای اطلاعات عملیات لشکر ۲۵وکربلا بود؛ از آن بسیجیان فعالو ولایی که خودشان را وقف جهاد در راه خدا کرده بودند؛ از آن عاشقان سینه چاک قمر بنی هاشم(ع)
💠عباس متولد شهر ولایتمدار بابل در مازندران بود.
سردار شهید محمدحسن طوسی جانشین لشکر کربلا می گفت:
🌸برادر مجازی در عملیات والفجر ۸ پس از فعالیت ها و رشادت های بسیار مجروح شد.
عباس را برده بودند به یکی از بیمارستان های شیراز، اما کسی از او خبر نداشت.
🌸در اثر جراحات، حافظه اش را از دست داده بود.
کسی را نمی شناخت. حتی اسمش را فراموش کرده بود.
پرستاران یکی یکی اسم ها را می گفتند، بلکه عکس العمل نشان بدهد.
🌸به اسم ابوالفضل که رسیدند شروع کرده بود به سینه زدن.
خیال کردند نامش ابوالفضل است.
🌺من هم رفته بودم به یکی از بیمارستان های شیراز.
گفتند:
"اینجا مجروحی بستری است که حافظه اش را از دست داده. فقط می دانیم اسمش ابوالفضل است."
🌸رفتم دیدنش. تا دیدم او را شناختم. عباس بود. عباس مجازی.
به پرستارها گفتم:
" این مجروح دوست ماست. اسمش عباس است نه ابوالفضل."
🌸گفتند: " ماهر اسمی که آوردیم عکس العمل نشان نداد. اما وقتی گفتیم ابوالفضل شروع کرد به سینه زدن.
فکر کردیم اسمش ابوالفضل است ."
🌺عباس میان دار هیئت بود. عاشق واقعی حضرت عباس(ع) .
توی سینه زنی آن قدر ابوالفضل ابوالفضل می گفت تا از حال می رفت.
🌸 آن قدر با نام ابوالفضل سینه زده بود که این کار شده بود ملکه ی ذهنش.
همه چیز را فراموش کرده بود، الّا سینه زدن با شنیدن نام ابوالفضل...
🌸سر انجام این سردار شجاع لشکر کربلا در روز ۱۷ اسفند سال ۱۳۶۵به یاران عاشورایی خود پیوست و در گلزار شهدای امیر کلای بابل در کنار دوستان خود آرام گرفت.
@salambarebrahimm
#پندانه
💠جنوب ایتالیا زیستگاه نوعی عروس دریایی و انواع حلزون های دریایی است.
🐌هر از گاهی این عروس دریایی حلزونهای کوچک دریا را قورت می دهد و آنها را به مجرای هاضمه اش انتقال می دهد.
اما پوسته سخت حلزون از او محافظت می کند و مانع هضم آن می شود.
حلزون به دیواره ی مجرای هاضمه ی عروس دریایی می چسبد و آرام آرام شروع به خوردن عروس دریایی از درون به بیرون می کند.
زمانی که حلزون به رشد کامل خود می رسد، دیگر خبری از عروس دریایی نیست، چون حلزون به تدریج آن را از درون خورده است.
بعضی از ما همانند عروس دریایی هستیم
که حلزون درونمان، ما را آرام آرام از درون می خورد.
♦️حلزون درون ما می تواند:
عصبانيت، دلواپسی، فکر و خیال بیهوده، افسردگی، خشم، نگرانی، طمع، حرص و زیاده خواهی و... باشد.
این حلزونها آرام آرام در وجود ما رشد می کنند و با دندانهای خود، وجود ما را می جوند آرامتر از آنچه که فکر می کنیم.
✅حال زمان آن است که به خود بیاییم
و متوجه شویم چه اتفاقی در درونمان رخ داده است.
کمی بیشتر برای شناخت درون خود وقت بگذاریم.
@salambarebrahimm
کانال کمیل
#عملیات_والفجر۲
در ۲۹ تیرماه ۱۳٦۲ در منطقه مرزی پیرانشـهر و بلندی هـای حاج عمران
با رمز یاالله بصورت گسترده توسط یگانهای سپاه و ارتش آغاز شد.
@SALAMbarEbrahimm