فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹ببینید| دعای روز سوم ماه مبارک رمضان
بارالها! در این ماه به من تیزهوشی و بیداری عنایت فرما
و از بیخردی و اشتباه دورم ساز
و از هر خیری که در این ماه نازل میکنی، برایم بهرهای قرارده
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
#آقاااااااا
بعضیا هم تو ماه رمضون همه روز هارو روزه میگیرن ولی در عین ناباوری آخر ماه رمضون یه ۴_۵ کیلویی چاق میشن
خسته نباشی پهلوان
طرف قبل ماه رمضون صبحونه یا نمیخورده یا دولقمه نون و پنیر و چایی میخورده الان سحری دو پرس غذا میخوره با کلی آب و شربت و.. آدم یاد شتر میفته که غذا و آبشو تو کوهانش ذخیره میکنه چند ماه تو بیابونا راه میره
آقا چند ساعت میخوای چیزی نخوری این کارا چیه تو سحر انجام میدی، هی ساعتو نگاه میکنه چند دقیقه مونده تا اذان صبح هی میخوره میخوره، هی ساعتو نگاه میکنه،
اوه چند ثانیه مونده خوردنو سریعتر میکنه تاجایی که انقدر نزدیک اذان خوردن رو ادامه میده. ملائکه نمیتونن تشخیص بدن قبل اذان بوده یا بعد اذان.چندین بار از خدا درخواست بازبینی صحنه رو میکنن
آقاااا از سحر ماه رمضون وقتی با فضیلت تر پیدا میکنی؟ یه چند دقیقه زودتر سحری رو بخور یه دعایی، نمازی بخون. ازدستت میره ها
خلاصه چرا چاق میشن بعضیا
چون صبحونه دو لقمه ای رو با سحری دو پرسی جایگزین میکنه
از طرفی هم دم افطار. اوه اوه اصلا خون جلو چشماشو گرفته.لقمه هارو آماده کرده
تا اذانو میگه چنان حمله میکنه به انواع غذاها که حیوونکی معده که چند ساعتی درحال استراحت بوده اینطوری میشه😳
یدفعه میبینه یه مایعی اومد توش با دمای صفر درجه. همون لحظه یه مایعی اومد با دمای ۱۰۰ درجه
۲۰ تا لقمه نون پنیر+شله زرد+ کشک بادمجون+آش+سوپ+زولبیا+بامیه
دوباره مایع ۱۰۰ درجه و صفر درجه و این ماجرا همینطور ادامه دارد
دیگه کار به جایی میرسه که معده گریه میکنه، میگه آقا توروخدا تو روزه نگیر😭 نمیدونم کدوم غذاتو هضم کنم
تازه این افطاره فقط. بعضی جاها بعدش شام میارن. دیگه طرف بعد افطار مث یه بشکه ولو میشه روز زمین نمیتونه تکون بخوره
آقا فلسفه روزه این نبود که تو بترکی
یکم کمتر بخور
✍ حسین دارابی
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
✨قسمت چهل و چهارم داستان دنباله دار
#فرار_از_جهنم:
🌀 مسیر آتش
.
مقصد دوم مون یکی از مراکز موادی بود که قبلا پیش شون بودم ... .
اونجا هم اوضاع و احوالش فرق چندانی با جای قبلی نداشت... چشم هاش می لرزید ... اگر یه تلنگر بهش می زدی گریه اش در میومد ... جایی بودیم که اگر کسی سرمون رو هم می برید یه نفرم نبود به دادمون برسه ...
.
.
تنها چیزی که توی محاسبتم درست از آب در نیومد ... درگیری توی مسیر برگشت بود ... .
.
درگیری مسلحانه بود ... با سرعت، دنده عقب گرفتم ... توی همون حالت ویراژ می دادم و سر ماشین رو توی یه حرکت چرخوندم اما از بد بیاری ... همزمان یکی از ماشین هاشون از تقاطع چرخید سمت ما و ماشین بین ماشین ها قفل شد ... .
.
اسلحه رو کشیدم و از ماشین پریدم پایین ... شوکه شده بود و کپ کرده بود ... سریع چرخیدم سمتش ... در ماشین رو باز کردم و کشیدمش بیرون ... پشت گردنش رو گرفتم ... سرش رو کشیدم پایین و حائلش شدم تیر نخوره ... سریع از بین ماشین ها ردش کردم و دور شدیم ...
.
.
از شوک که در اومد، تمام شب رو بالا میاورد ... براش داروی ضد تهوع خریدم ... روی تخت ولو شده بود ...
.
.
روی تخت دیگه نشسته بودم و نگاهش می کردم ... مراقب بودم حالش بدتر نشه ... حالش افتضاح بود ... خیس عرق شده بود ... دستم رو بردم سمت پیشونیش با عصبانیت زدش کنار ... نیم خیز شد سمتم ... توی چشم هام زل زد و بریده بریده گفت ... چرا با من اینطوری می کنی؟ ... .
یهو کنترلش رو از دست داد و حمله کرد سمت من ...
ادامه دارد.
خودشه👈🏻لینک کانال👇🏻
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
✨قسمت چهل و پنجم داستان دنباله دار
#فرار_از_جهنم:
🌀بهم حمله کرد
در حالی که داد می زد و اون جملات رو تکرار می کرد و اشک می ریخت ... حمله کرد سمت من ... چند تا مشت و لگد که بهم زد ... یقه اش رو گرفتم و چسبوندمش به دیوار...
.
با صدای بلند گریه می کرد و می گفت ... چرا با من این کار رو می کنی؟ ...
.
.
آروم کردنش فایده نداشت ... سرش داد زدم ... این آینده توئه ... آینده ایه که خودت انتخاب کردی ... ازش ترسیدی؟... آره وحشتناکه ... فکر کردی چی میشی؟ ... تو یه احمقی که در بهترین حالت، یه گارسون توی بالای شهر یا یه خدمتکار هتل یا چیزی توی همین مایه ها میشی ... اگرم یه آشغال عشق اسلحه بشی و شانس بیاری پلیس... .
.
یقه اش رو ول کردم ... می خوای امریکایی باشی؟ ... آره این آمریکاست ... جایی که یا باید پول و قدرت و ثروت داشته باشی یا مثل سیاستمدارها و امثال اونها توی سیستم خودت رو جا کنی ... یا اینکه درس بخونی و با تلاش زیاد، خودت رو توی سیستم بهره کشی، بکشی بالا ... .
می خوای آمریکایی باشی باش ... اما یه آشغال به درد نخور نباش
... این کشور ۳۰۰ میلیون نفر جمعیت داره ... فکر می کنی چند درصدشون اون بالان؟ ... فکر می کنی چند نفر از این پایین تونستن خودشون رو بکشن بالا؟ ...
.
.
حتی اگر یه زندگی عادی و متوسط بخوای، باید واسش تلاش کنی ... مسلمون ها رو نمی دونم اما بقیه باید ۱۸ سالگی خونه رو ترک کنن و جدا زندگی کنن ... ۲ سال بیشتر وقت نداری ... بخوای درس بخونی یا بخوای بری سر کار ... واقعا فکر کردی می خوای چه کار کنی؟ ..
.
و اون فقط گریه می کرد .
خودشه👈لینک کانال 👇
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
17.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺بیشتر از بچهام نگران سگم هستم !
مردمی که پای تجویزات شبکههای ماهوارهای مثل منوتو مینشینند سرنوشتی بهتر از این نخواهند داشت.
به قول مولوی:
این نکتهٔ رمز اگر بدانی،دانی
هر چیزی که در جستن آنی،آنی
https://eitaa.com/salambarebraHem
🌙 فرصتی که شاید دیگر پیدا نشود
رهبر معظم انقلاب: رمضان، ماه پاک شدن و طهارت قلب و ماه مغفرت است؛ چون خدای متعال #استغفار را در این ماه بیش از دیگر ایام سال مورد لطف و عنایت خود قرار میدهد. لذا در یک روایت وارد شده است که اگر کسی در ماه رمضان نتواند به مغفرت و رحمت الهی دست پیدا کند، پس کِی چنین توفیقی نصیب او خواهد شد؟ ۱۳۸۴/۰۷/۲۹
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
✨قسمت چهل و ششم داستان دنباله دار
#فرار_از_جهنم:
🌀 اراده خدا
بهش آرام بخش دادم ... تمام شب رو خوابید اما خودم نتونستم ... نشسته بودم و نگاهش می کردم ... زندگی مثل یه فیلم جلوی چشمم پخش می شد ... هیچ وقت، هیچ کسی دستش رو برای کمک به من بلند نکرده بود ...
.
.
فردا صبح، با روشن شدن آسمون رفتم ماشین رو آوردم ... جز چند تا خراش جزئی سالم بود ... راه افتادیم
... توی مسیر خیلی ساکت بود ... بالاخره سکوت رو شکست ..
.
.
- چرا این کار رو کردی؟ ...
.
زیر چشمی نگاهش کردم ...
_ به خاطر تو نبود ... من به پدرت بدهکار بودم ... لیاقتش بیشتر از داشتن پسری مثل توئه ...
.
- تو چی؟ لابد لیاقتش آدمی مثل توئه ...
.
.
زدم بغل ... بعد از چند لحظه ...
.
- من ۱۳ سالم بود که خیابون خواب شدم ... بچه که بودم دلم می خواست دکتر بشم ... درس می خوندم، کار می کردم ... از خواهر و برادرهام مراقبت می کردم ... می خواستم از توی اون کثافت خودم و اونها رو بیرون بکشم اما بدتر توش غرق شدم ... هیچ وقت دلم نمی خواست اون طوری زندگی کنم ...
دیدن حنیف و پدر تو، تنها شانس کل زندگی من بود ... .
.
رسوندمش در خونه ... با ترمز ماشین، حاجی سریع از خونه اومد بیرون ... مشخص بود تمام شب، پشت پنجره، منتظر ما کشیک می کشیده ... .
.
وقتی احد داشت پیاده می شد ... رو کرد به من ... پدرم همیشه میگه، توی زندگی چیزی به اسم شانس وجود نداره ...
زندگی ترکیب اراده ما و خواست خداست ...
.
اینو گفت و از ماشین پیاده شد ..
خودشه👈لینک کانال👇
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem
✨قسمت چهل و هفتم داستان دنباله دار
#فرار_از_جهنم:
🌀 من گاو نیستم
برگشتم خونه ... تمام مدت، جمله احد توی ذهنم می چرخید ... یه لحظه به خودم اومدم ... استنلی، اگر واقعا چیزی به اسم شانس وجود نداشته باشه ... یعنی ... .
تمام اتفاقات زندگیم ... آیات قرآن ... بلند شدم و با عجله رفتم سراغ قرآن ... دوباره برش داشتم و شروع کردم به خوندن ... از اول، این بار با دقت ... .
.
شب شده بود ... بی وقفه تا شب فقط قرآن خونده بودم ... بدون آب، بدون غذا ... بستمش ... ولو شدم روی تخت و قرآن رو گذاشتم روی سینه ام ...
ما دست شما رو می گیریم ... شما رو تنها نمی گذاریم ... هدایت رو به سوی شما می فرستیم ... اما آیا چشمی برای دیدن و درک کردن نعمت های خدا هست... آیا شما هدایت رو می پذیرید یا چشم هاتون رو به روی اونها می بندید ...
.
.
تازه می تونستم خدا رو توی زندگیم ببینم ... اشک قطره قطره از چشم هام پایین می اومد ... من داشتم خدا رو می دیدم ... نعمت ها ... و هدایتش رو ... برای اولین بار توی زندگیم خدا رو حس می کردم ...
.
.
نزدیک صبح رفتم جلوی در ... منتظر شدم ... بچه ها یکی یکی رفتن مدرسه ... مادرشون اونها رو بدرقه کرد و برگشت داخل ... بعد از کلی دل دل کردن ... رفتم زنگ در رو زدم ... حاج آقا اومد دم در ... نگاهش سنگین بود ... .
.
- احد حالش چطوره؟ ...
.
- کل دیروز توی اتاقش بود ... غذا هم نخورد ... امروز، صبح زود، رفت مدرسه ... از دیروز تا امروز فقط یه جمله حرف زد... موقع رفتن بهم گفت معذرت می خوام ... .
- متاسفم ...
مکث کرد ... حس کردم زمان خوبی برای حرف زدن نیست... سرم رو پایین انداختم و خداحافظی کردم ...
.
.
- استنلی ... شبیه آدمی نیستی که برای احوال پرسی اومده باشه ...
.
.
چرخیدم سمتش ... هیچی، فقط اومده بودم بگم ...
من، گاو نیستم ... یعنی ... دیگه گاو نیستم ...
ادامه دارد.
خودشه👈لینک کانال👇
🌷سلام بر ابراهیم
https://eitaa.com/salambarebraHem