eitaa logo
صبح نزدیک
96 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
3.1هزار ویدیو
81 فایل
صبح نزدیک است، نزدیک است، نزدیک است شستشو کن چشم را با شبنمی دیگر صبح نزدیک است محکم‌تر قدم بردار می‌رسیم ای همسفر، تنها کمی دیگر... 🌍 اللّٰھـُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجْـ 🌤 ادمین پاسخگو @ms8591 لینک دعوت
مشاهده در ایتا
دانلود
استغفار بی فایده خدا به پیامبرش میگه 👇 حتّے اگر هفتاد بار هم براشون استغفار ڪنے، من نمی‌بخشم.☝️ ڪسانے ڪه: یَلْمِزُونَ الْمُؤْمِنِینَ👈 از مومنان می‌ڪنند. فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ👈 و اونها رو می‌ڪنند. ڪسانے ڪه با زبونشون، دیگران رو نیش می‌زنند، و مسخره می‌ڪنند. و ڪسانے ڪه دنبالِ عِیبِ مردم هستند. 👈 در یک ڪلام، ڪسانے ڪه با بازے می‌ڪنند. ⛔️ ، خطّ قرمزِ خداست. خدا از ڪسانے ڪه با بازے می‌ڪنند، نمی‌گذره.... به آبروی دیگران چوب حراج نزنیم
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 دختر بلاگری که ۳ بهمن در جاده‌های شرق گلستان بر اثر تصادف فوت کرد، توسط رسانۀ تروریستی اینترنشال به‌عنوان جان‌باختۀ اغتشاشات ۱۹ دی‌ماه معرفی شد.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - مناجات شعبانیه - حسین صبحدل.mp3
زمان: حجم: 7.4M
واسْمَعْ دُعائِى إِذا دَعَوْتُكَ واسْمَعْ نِدائِى إِذا نادَيْتُكَ وَأَقْبِلْ عَلَىَّ إِذا ناجَيْتُكَ 🌙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پيام‌ها: 🔅انسان‌ها همه در يك سطح نيستند و خداى حكيم، بعضى را برگزيده است تا مسئوليّت سنگين رسالت را بر دوش آنان بگذارد. «إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفىٰ‌» 🔅اوّلين انسان، پيامبر خدا بوده تا بشر هيچ‌گاه بدون هدايت نماند. «اِصْطَفىٰ آدَمَ‌» 🔅جريان بعثت، در طول تاريخ بشر استمرار داشته است. «اِصْطَفىٰ آدَمَ وَ نُوحاً وَ...» 🔅رسالت بعضى از انبيا، جهانى بوده است. «عَلَى اَلْعٰالَمِينَ‌»
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌ببینید حاج احمد کاظمی رحمت الله علیه بیشتر از ده سال پیش راجع به نبرد ایران و آمریکا چه می گویند!ببینید تا سکینه ی قلبتان شود. https://eitaa.com/samn910
21.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🟡🎞انیمه‌ی بسیار جالب و دیدنی که یک کاربر ژاپنی درباره آشوبهای ایران منتشر کرد 🚨🔥در این انیمیشن ماجرای زنده سوختن پرستار ایرانی درون درمانگاه و دلارهایی که داده شده برای به آتش کشیدن شهر نیز دیده میشه     https://eitaa.com/samn910
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادعا کردن که اجساد رو دارن انبار می‌کنن‼️ اون‌قدر بی‌منطق که حتی به خانواده‌ها فکر نکردن ... یه جنازه جابه‌جا بشه، بهشت‌زهرا رو میریزن بهم با این اراجیف فقط ذهن مردم رو پر می‌کنید 😒 - آقای بازیگر سابق صداوسیما ... ایران امروز به عقلانیت نیاز داره نه به اراجیف و ساخته‌های ذهن منحرف شما 🫵🏻 « ببینید و رسانه باشید ! »
⚕🔹💠اعتیاد نوجوانان به مواد مخدر دردناک است و هر جامعه ای را به سمت نابودی خواهد کشاند. والدین بایستی در دنیای امروزی بیشتر با نوجوان خود وقت بگذرانند. فرزندانشان را بیشتر از قبل درک کرده و رابطه خوبی با آنها برقرار کنند. در این صورت نوجوانان کمتر به انحرافات کشیده می شوند.
📕رمان 🔻قسمت دوازدهم ▪️شاید او به آنچه می‌خواست نرسیده و سر نخی از مجرم پیدا نکرده بود اما من به آرزویم رسیده و یکبار دیگر او را دیده و حتی ردّش را زده بودم! ▫️آخرین جمله‌ای که گفت همین بود که اگر اطلاعات جدیدی پیدا کردم می‌توانم همینجا در انجمن علمی مهندسی مکانیک او را ببینم و حالا تنها چیزی که می‌خواستم اطلاعات جدید بود! ▪️هم باید از این پسری که سرانجام توانسته بود در سال آخر دانشگاه دلم را تکانی بدهد، آماری می‌گرفتم هم باید از دختری که دیروز قاتلم شده بود، نشانی پیدا می‌کردم بلکۀ بهانۀ دیدار دوباره‌مان شود! ▫️ساده نبود از آن دختر ابرو طلایی اطلاعاتی بگیرم و حتی می‌ترسیدم یکبار دیگر به صدای مرموزش فکر کنم اما تمام وجودم برای دانستن هرچه بیشتر از این "بچه حزب‌اللهی" خوش‌تیپ بال‌بال می‌زد و همین وسوسه، وادارم کرد نقشۀ بدی برایش بچینم. ▪️آمار گرفتن در دانشگاه و با دوستانی که داشتم، کار چندان پیچیده‌ای نبود اما غرورم اجازه نمی‌داد کسی از کراش زدنم باخبر شود و همین نقشه، بهترین گزینه بود. ▫️نادیا، یکی از دانشجوهایی که در کانون تمام شبکه‌های ارتباطی دانشگاه قرار گرفته و با واسطه و بی‌واسطه به قدری پایگاه اطلاعاتش کامل بود که هر که دنبال هر چه می‌گشت، از او می‌پرسید. ▪️از طرفداران پر و پا قرص "زن، زندگی، آزادی" و از آن دخترانی که این روزها هر جا موقعیت جور می‌شد، دور از چشم حراست با مقنعه‌ای که روی شانه‌اش افتاده و موهایی رنگ شده، می‌چرخید و شعار می‌داد. ▫️چند روز بعد با یک پیام، مقابل بوفۀ دانشگاه با هم قرار گذاشتیم و اینبار دیرتر از همیشه رسید که باز هم در یکی از دانشکده‌ها تجمع شده و نادیا، آتش بیار هر معرکه‌ای در دانشگاه بود. ▫مثل همیشه، مقنعه‌اش روی دوشش رها شده، موهایش از هیجان جنگی که از آن بازگشته بود، به هم ریخته و همان اول، متلک انداخت: «بابا تو که هنوز چادر سرته!» ▪️اما من کار مهم‌تری داشتم که بی‌خیال تلخندش، شمرده دروغ گفتن را شروع کردم: «هفته پیش که تو سلف شلوغ شد، یه پسر بسیجی بود درگیری رو اون شروع کرد و بچه‌ها رو زد! یکی از بچه‌ها فیلمش رو گرفته، می‌خوایم بفرستیم واسه "من و تو"، فقط می‌خوام شماره موبایل و اطلاعات کاملش رو هم براشون بفرستیم که تو شبکه به عنوان نیرو لباس شخصی معرفی‌اش کنن!» ▫️در همین یکی دو برخوردی که با هم داشتیم و به بهای زندگی‌ام که نجات داده بود، حاضر نبودم کوچکترین صدمه‌ای بخورد و حقیقت این بود که این اطلاعات را فقط برای دل خودم می‌خواستم؛ دلی که پیش او مانده و انگار برایم با تمام مردان این دنیا فرق داشت. ▪️خودم می‌دانستم پاپوشی که برایش پیچیده‌ام، زیادی زشت است و خوش خیال بودم که گمان می‌کردم پس از گرفتن آمارش، جایش پیش خودم محفوظ است! ▫چشمان باریک و مشکی نادیا از آشی که برای یکی از دانشجوهای مذهبی دانشگاه پخته بودم، درخشید و فکر یک وجب روغن رویش را هم کرده بود که با صدای بلند قهقهه زد: «اگه شماره‌اش رو اعلام کنن، بچه‌ها پوستش رو می‌کنن!» ▫️نامش را نمی‌دانستم و همان مختصر اطلاعاتی که داشتم، با دقت برای نادیا لیست کردم: «از بچه‌های مکانیکه، سنش به نظر زیاد میاد! قد بلنده، موهای حالت‌دار مشکی، پوست گندمی، ته‌ریش، تو انجمن علمی مکانیک هم هرازگاهی پیداش میشه!» ▪️همین که با دقت به حرف‌هایم گوش می‌کرد، ریسۀ ریزی رفت و باز متلک انداخت: «این که حیفه آمارش رو بدی، باید باهاش رِل بزنی!» ▫️از اینکه ناخواسته خط احساسم را خوانده بود، به لکنت افتادم و ناشیانه رد گم کردم: «حالم از هر چی پسر ارزشیه به هم می‌خوره!» ▪️به خیالم باور کرد و خودم باور نمی‌کردم در راه مبارزه و مسیر روسری سوزان، عاشق یک پسر انقلابی شوم و خبر نداشتم این مسیر به چه ناکجایی می‌رسد که در انتظار خبری از نادیا، حتی ثانیه‌ها را می‌شمردم و همان شب تماس گرفت. ▫️سعی می‌کردم اشتیاقم را از نبض تند نفس‌هایم نفهمد و او سرمست از این کشف بزرگ امنیتی، آغاز کرد: «اسم: محمد مصطفوی. متولد 69، ارشد مکانیک. کارشناسی هم همین دانشگاه خونده و سال 91 مدرک گرفته. تو این سال‌ها یه شرکت دانش‌بنیان ثبت کرده و با طراحی یه سری قطعه مخصوص توربین‌های بادی، تا الان کلی سود کرده و حسابی خرپوله! دو سال پیش ارشد همینجا قبول شده و الانم ترم آخره. از طریق انجمن علمی مکانیک واسه دانشجوهای کارشناسی، کارگاه‌های تخصصی برگزار می‌کنه. خونۀ باباش الان پیروزیه ولی چند ماه پیش خودش یه آپارتمان نوساز تو سعادت‌آباد خریده. شماره موبایلش رو برات اس‌ام‌اس کردم! ارتباط چندانی هم با بسیج و بقیه تشکل‌ها نداره اما واسه خودش فرمانده کل قواست!»