_مامان چیشده ساعت ۲ نصفه شبه...
+هیچی بگیر بخواب
_مامان تو بعد ده سال هنوز برا خامنه ای گریه میکنی ؟
_...
گذشت و گذشت تا دی ماه...
همچنان که از بیرون صدای شعار(عرعر) میومد جاذبه و دافعه علی رو خوندم
بعد ازون داستان سیستانو شروع کردم ؛ اوایل اینطوری بودم که ... همچنان یه وایب مقام معظم رهبری و چاپلوسی و پیازداغشو زیاد کردن ازش می گرفتم... اما به آخرش که رسید ، گریه میکردم و میخوندم ، به پهنای صورت اشک می ریختم و اصلا نمی فهمیدم چرا؟...
انقدر گریه میکردم که خودم کلافه میشدم (اه بسه دیگهههه) و کتابو می بستم...
منِ همیشه کودن بی تفاوت ابله برای اولین و آخرین و تنها بار نشستم جلو تلویزیون سخنرانی بعد دی شو با دقت گوش کردم
از وقتی این کتاب طلسم شده رو خونده بودم همش اضطراب داشتم ... هرشب برا سلامتیش دعا میکردم..
من خیلی احمق بودم ، خیلی احمق و کور
اونقدر احمق که از زندگی ۲۰ سالم فقط ۲ ماه تونستم اونجوری که باید دوسش داشته باشم ...
و این از هرچیز دیگه ای برام رنج آور تره