eitaa logo
سنگرشهدا
7.1هزار دنبال‌کننده
17.8هزار عکس
3.6هزار ویدیو
52 فایل
امروز #فضیلت زنده نگہ داشتن یاد #شهدا کمتر از شهادت نیست . "مقام معظم رهبرے❤️ 🚫تبلیغ و تبادل نداریم🚫
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃🌸🍃🌸 مهر #آل_فاطمہ در خون ماست از نخست خلقت این قانون ماست شیعہ از آغاز خلقت #حیدرے ست شیعہ تا صبح قیامت #جعفرے ست 🌸🍃🌸🍃🌸 #ولادت_امام_صادق_ع_مبارڪ_باد iD ➠ @sangarshohada🕊🕊
❃↫🌷«بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن»🌷↬❃ #گذرے_بر_سیره_شهید آقا ابوالفضل نماز هاشو همیشه اول وقت میخوند ؛ هر وقت که مسافرت می‌رفتیم هر جا موقع نماز بود ماشینو کنار میزد نمازش رو میخوند همیشه تاکید بر نماز اول وقت داشت . اصلا اهل غیبت نبود اگه در جمعی بود که غیبت پیش میومد بحث رو عوض می کرد . از مهربونی هر چی بگم کم گفتم فقط اینو بگم که بی توقع کمک میکرد و کمکش رو هیچ جا فاش نمی‌کرد و هیچ وقت در مورد موضوعی قطعی صحبت نمی کرد ودر جواب سوالات دیگران در مورد موضوعی جواب ان شاءالله و اگر خدا بخواد میداد . این اواخر بر نماز شب مداومت داشت خودم دیدم در قنوت نمازش دعا را با گریه میگفت تا ازش سوال نمی شد حرفی نمی زد . در مورد کارش میگفت هر چی کمتر بدونی برات بهتره ؛ خدایی هیچ وقت از کارش سوء استفاده نکرد . چند روز قبل از ماموریتش براش کلیپی از شهدای مدافع حرم گذاشتم دیدم حال عجیبی شد اشک تو چشماش جمع شد و از اتاق خواب رفت تو حال شروع کرد گریه کردن تا حالا این حالش و ندیده بودم مطمئنم از شهدا شهادتش رو همون روز گرفت . #شهید_ابوالفضل_راه_چمنی🌷 راوی : #همسرشهید iD ➠ @sangarshohada🕊🕊
✍مرد خدا ڪہ #عاشقانہ در میداݩ باشد: در "رزمش" با "عشـــق" دست بہ سلاح دارد در "عبادتش" با "عشــق" وضــو مــےگیرد در "وصالش" با "عشـــق" جاݩ مــےدهد.. iD ➠ @sangarshohada🕊🕊
✧✦•✨﷽‌ ✨✧✦• #کلام_امیـــــرالمومنین_ع #کفاره_گناهان_بزرگ ✍ رسيدن بہ فرياد ستمديده و زدودن غم اندوهناك از كفّاره هاــے گناهان بزرگ است #نهج_البلاغه_حکمت_۲۴📗 ว໐iภ ↬ @sangarshohada
سنگرشهدا
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ #خاطرات_نورالدین_پسر_ایران ✫⇠قسمت :
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ ✫⇠قسمت :0⃣5⃣3⃣ ✍ به روایت سید نورالدین عافی 📖 شماره صفحه: 351 اما صف حمام مثل همیشه شلوغ بود و مسئول حمام افراد را پنج نفری داخل یک حمام میفرستاد. بچه های ما بیشتر از بیست روز بود که حمام نکرده بودند. قرار شد دو ساعت بعد حمام را به گروهان تحویل بدهند. آن روز سلمانی هم به ما اختصاص یافت؛ حمام، سلمانی، پست، خیاطی، کفاشی و... همه صلواتی و آماده! اما صف همه جا بود، چون نیروی گروهان میخواستند دستی به سر و رویشان بکشند. برای اینکه نوبت به همه برسد کار را ساده کردند. ماشین را از یک طرف میگذاشتند روی سر و همه موها را از ته میزدند. عدۀ معدودی که مثل من نخواستند این بلا سرشان بیاید باید منتظر وقت دیگر میشدند. اما اکثر گروهان کچل شدند. دستور لغو مرخصی آن هم زمانی که حتی اتوبوسها برای انتقال نیروها آمده بودند، غافلگیرکننده بود. معنی دیگر این دستور آمادگی برای انجام عملیاتی زودهنگام بود. عملیاتی در منطقه جنوب اما در جایی که هیچکس فکرش را نمیکرد و حفاظت اطلاعات منطقه و عملیات خوب انجام شده بود. من، امیر مارالباش و دو سه نفر دیگر از برادران با دستور لغو مرخصی از رفتن به شهر منصرف نشدیم. به خاطر ساخت خانه، پدرم درگیر مشکلاتی شده بود که فقط با حضور من حل شدنی بود. پیغام فرستاده بود و خواستم به هر نحوی چند ساعتی در تبریز باشم. به ما فقط دو روز مرخصی دادند که بیشترش در راه میگذشت. خبر رفتنم به گوش بچه ها رسیده بود. نیروهای گردان در حال آماده باش بودند و قرار بود به محور عملیاتی اعزام شوند. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
سنگرشهدا
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ #خاطرات_نورالدین_پسر_ایران ✫⇠قسمت :
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »🌷↬❃ ✫⇠ ✫⇠قسمت :1⃣5⃣3⃣ ✍ به روایت سید نورالدین عافی 📖 شماره صفحه: 352 «رحیم افتخاری» از بچه های محله قره آغاج تبریز آمد سراغم؛ «آقا سید! داری میری تبریز!» ـ بله انشاءالله! ـ حالا که میری تبریز یه لطفی در حق من بکن. برو از خونه مون عکس بچۀ منو بگیر و بیار تا ببینمش! هنوز اونو ندیدم! حرف آقا رحیم منقلبم کرد. من در مواجهه با پیکر شهدا یا جراحتها کسی نبودم که زود متأثر شوم، اما بعضی جاها دلم بدجور میشکست. رحیم قبلاً از خانواده اش کمی برایم گفته بود اما نمیدانستم به تازگی پدر شده است. ـ حتماً آقا رحیم... عکس بچه تو برات میارم! به تبریز که رسیدیم قبل از هر کاری مستقیم به راه آهن رفتیم تا موتورمان را تحویل بگیریم. وقتی همراه نیروهای گردان به هور میرفتیم موتور را از طریق قطار به تبریز فرستاده بودیم و از همان وقت موتور آنجا مانده بود. موتور را تحویل گرفتیم و راه افتادیم. ـ امیر! اول بریم خونۀ رحیم رو پیدا کنیم و سفارش اونو انجام بدیم! آدرس خانه شان را گرفته بودیم. در منطقه «مَنتَش» بود و تقریباً نزدیک راه آهن، اما هر چه در طول خیابان گشتیم، نتوانستیم منزل او را پیدا کنیم. منتش منطقه کوچکی است اما خانه های کوچک و جمعیت زیادی دارد و ما از هر کسی سراغ او را میگرفتیم، کسی نمیشناخت. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊
↫✨« بــِســـم ِ ربـــــــِّـ الــشــــُّـهـداءِ والــصــِّـدیــقــیــــن »✨↬❃ لطفاجزهای انتخابی خود را به ای دی زیر بفرستید.. @FF8141 🌷10🌷17🌷21🌷29🌷 وتعداد صلوات های خودرا اعلام کنید تاکنون صلوات ختم شده⇩⇩⇩ ( ) ว໐iภ↬ @sangarshohada 🕊🕊
سلام همسنگران عزیز ما قصد داریم برای یک زوج نیازمند کمک هزینه اولیه ازدواجشون فراهم کنیم چنانچه کسی قصد دارد در این امر خیر شریک بشه به ایدی زیر پیام بده... @FF8141 اجرتون با شهدا🌷
🍃🌸تلــاوٺ قرآטּ صبحگاهے🌸🍃 143 ڪلام حق امروز هدیہ به روح: #شهید_احمد_احمدی ╔══ ⚘ ════ 🕊 ══╗ @sangarshohada ╚══ 🕊 ════ ⚘ ══╝
من و خورشید نشستیم وتوافق ڪردیم #صبح را با تپش قلب تو آغاز ڪنیم.. #شهید_سید_مهدی_موسوی #صبحتون_شهدایی🌷 iD ➠ @sangarshohada🕊🕊
برخیـــز بـــرادرم منتظـر امدادگـران ، نَمـان .. کسانے هستند ڪہ #زَخمت را با زخم زبان ، مرهـم میگذارند iD ➠ @sangarshohada🕊🕊
❃↫🌷« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن»🌷↬❃ #گذرے_بر_سیره_شهید ✍بخشندگی و سخاوت شهید محمد حسین در دوران نوجوانی و جوانی خود در پایگاه مسجد فعالیت میکرد ، در یکی از شب های سرد زمستانی وقتی که با هم به خانه برمیگشتیم، پیرمرد دستفروشی در کنار خیابان بساط پهن کرده بود و دستکش و کلاه و لباس زمستانی میفروخت محمد حسین با دیدن این صحنه به سمت پیرمرد رفت و تمام وسایل او را خرید تا آن پیرمرد مجبور نباشد در آن سرما در کنار خیابان تا آن موقع شب دستفروشی کند ،بعد از اینکار خوشحالی خاصی در چهره اش پیدا بود بعد فهمیدم که شهید وسایلی که خریده بود را به مستمندان و نیازمندان داده بود #شهیدی_که_بازبان_روزه_به_شهادت_رسید راوے : #دوست_شهید #شهید_محمد_حسین_عطری🌷 ว໐iภ ↬ @sangarshohada🕊🕊