eitaa logo
سربه‌راه
218 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
360 ویدیو
108 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
حرفِ آخر و بریم جبهه: بگید امام خامنه‌ای، دهن‌تون عادت کنه. باشه؟
من یه‌سری دعا دارم که می‌دونم و یه‌سری دعا دارم که نمی‌دونم! در این لحظه فکر می‌کنم صبرم روبه‌اتمامه و می‌خوام تا صبح مستجاب شه همه‌ش. (نقطه گذاشتم، نه علامت تعجب. من حتی روی همین چیزای کوچولو هم فکر می‌کنم. نه این‌که جای خطا نباشه، معلومه که هست! استاد ابوالقاسم قوام هم گاهی خطا می‌نوشتن. انسان هستیم، نه اَبرقهرمان(!) اما نقطه گذاشتم چون جمله خبری و مطمئنه. چون برای ذهنِ من و شما استجابتِ جمیعِ دعاها نشدنیه، ولی برای خدا: کُن فَیَکون!) اگر خیری از کانالم بهتون رسیده، برای دعاهام دعا کنید. یه‌جوری که فرداشب یه لیست بنویسم بگم اینا امروز صبح مستجاب شده. کار، نشد نداره. من نمی‌دونم! اگر خیری از کانالم بهتون رسیده چرخ بر هم زنید و نذارید غیرِ مُرادم گردد! چون «من نه آنم که زبونی کشم از چرخِ فلک».
شماره‌ای که روی موبایل‌م افتاده، پیش‌شماره‌ش از شهرِ پر از امام‌زادهٔ قم هست. کمی مکث می‌کنم چون اگر از دوستانِ قمی باشه، شمارهٔ همه‌شون رو دارم، پس این کیه؟ در شمارهٔ ناشناس پاسخ دادن، تنبل هستم، اما به‌عشقِ این‌که صدام در آسمونِ قم بپیچه و صدایی از قم، گوش‌ها و جانم رو متبرّک کنه پاسخ می‌دم. بله؟ سلام. خانم سربه‌راه؟ بله، بفرمایید. من، کریمی از مجلهٔ یاران امین هستم. شما با همین شماره‌ای که می‌خونم در ایتا هستید؟ تلفن رو از گوشم دور می‌کنم... برافروخته شدم... عصبانی هستم...‌ مجلهٔ یاران امین، مجله‌ای هست که در نوجوانی براشون می‌نوشتم. به مشکل مالی خوردن و دیگه نتونستن مجله رو چاپ و ارسال کنن. بعد از چند سال، وقتی دانشجوی ارشد بودم بهم زنگ زدن که می‌خوایم براتون بازم مجله رو ارسال کنیم. خوشحال شدم. آدرس و تلفنم رو خوندن و تأیید کردم. یک‌ سال گذشت... اما مجله‌ای ارسال نشد(!) دوباره یه روز تماس گرفتن و همون مکالمهٔ قبلی... «من، کریمی از مجلهٔ یاران امین هستم.»... یک سال گذشت و مجله‌ای ارسال نشد(!)... باز تماس و...‌ باز ارسال نشد... وَ این‌بار هم... آقای کریمی! کِی شما مذهبی‌ها منظم می‌شید؟! کِی شما مذهبی‌ها کار رو درست انجام می‌دید؟! کِی شما مذهبی‌ها برنامه‌ریزی یاد می‌گیرید؟! آیا مشغله دارید که سالی یک بار پیگیرم می‌شید اما مجله‌ای ارسال نمی‌شه؟! اگر بله چرا نیرو نمی‌گیرید تقسیم کار کنید؟! هم تشکیلات رو گسترش بدید، هم مسؤولیت‌های هر شخص محدود و قابل رسیدگی شه؟! اگر خیر پس چرا نمی‌تونید کارتون رو درست انجام بدید؟! پنج سال، سالی یک بار، تماس گرفتید و آدرس و شماره‌م بدون هیچ تغییری تأیید شده. آیا این رو جایی یادداشت نکردید یا در سامانه‌ای ثبت نشده؟! پنج سال آقای کریمی! پنج سال شده که شما یک مجله رو نتونستید ارسال کنید(!) پنج سال شده که شما یک نفر رو نتونستید مدیریت کنید(!) می‌دونید دارم به چی فکر می‌کنم آقای کریمی؟ که وقتی صلاحیت ندارید چرا برای هدایت و‌ سعادت بشر می‌نویسید؟! کِی شما مذهبی‌ها، خدامحور و دین‌مدار می‌شید؟! کِی دیگه آدم از این‌که به‌ظاهر شکل شماست و در تیمِ شما، سرافکنده و‌ شرمسار نمی‌شه؟! کِی از شما مذهبی‌های لب‌ودهنِ دروغگوی مکّار، قراره درس‌خون‌های حقیقی و کاربلدهای واقعی ببینم؟! کِی؟! وَ تلفن رو قطع کردم. ظاهراً تکنیکِ نفس‌های عمیق در هنگامِ خشم، الکیه و به‌دردِ عمهٔ روانشناسا و مشاورای خودمشکل‌دار می‌خوره😊 چاره فقط یه چیزه؛ هرکس کارش رو درست انجام بده. تعهّد + تخصّص.
کنکور ارشد رو ظاهراً می‌خوان نیمهٔ دومِ سال برگزار کنن. ممکنه بهتون بربخوره که برام مهم نیست؛ من حرف درست رو می‌زنم. چنان‌چه کنکور ارشد دارید و امسال قبول نشید، واقعاً خنگید! دختر بودید عروس شید، پسر بودید داماد. چون این‌همه وقت دارید و تهش قبول نشید فقط نشون‌دهندهٔ یه چیزه: بی‌عرضگی. من ارشدم رو درحالی فردوسی قبول شدم که هم‌زمان دبیرِ سه مدرسه بودم! اون‌وقت شما ایــــــــــــــــــــــــن‌همه وقت دارید! کاش ثبت‌نام‌شم تمدید کنن... من جای شما بودم وقتم رو به دو بخش تقسیم می‌کردم و فقط به همین دو بخش می‌پرداختم: درس خوندن تجمع‌. غذا و سرویس و دیدار بقیه و خواب و این چیزا چی؟ همه رو می‌بردم تو وقت تجمع. من پرچم‌به‌دست کف خیابون می‌خوردم، می‌خوابیدم، کل دیدارام و قرار می‌ذاشتم، گوشی‌م و نگاه می‌کردم. ساعت تجمع تموم می‌شد میومدم خونه می‌خوندم تا باز برم تجمع :) از من گفتن بود!
سربه‌راه
عصبانی‌ام و حالم خوش نیست. خصوصاً که دیشب بیدار بودم و امروز خسته فعالیت کردم‌. ولی دلیل می‌شه وظایف
داشتم قبل از نمازی پیامِ جدیدِ امام خامنه‌ای رو نکته‌برداری می‌کردم، باز یادم اومد امامِ جوان خی‌لی خی‌لی خی‌لی روی «شُکر»، خصوصاً «عملی» تأکید دارن... درحالی‌که «وَ قلیلٌ مِن عِبادیَ الشّکور»!
سربه‌راه
من یه‌سری دعا دارم که می‌دونم و یه‌سری دعا دارم که نمی‌دونم! در این لحظه فکر می‌کنم صبرم روبه‌اتمام
استجابتی نبود امروز... هیچ‌کس هم پاسخ توئیتِ ترامپ رو نداد... زندگی می‌کنیم با مسؤولامون؛ تا ترور بعدی...
سربه‌راه
استجابتی نبود امروز... هیچ‌کس هم پاسخ توئیتِ ترامپ رو نداد... زندگی می‌کنیم با مسؤولامون؛ تا ترور بع
می‌دونی آقای عراقچی؟ اگر کسی به من می‌گفت رهبرتون رو ترور کنیم چه کار می‌کنید؟ لبخند می‌زدم. ساعت‌مچی‌م رو باز می‌کردم. عقیقم رو می‌چرخوندم به کفِ دستم که نجس نشه. آستینام و می‌زدم بالا. صندلی‌م رو عقب می‌کشیدم. بلند می‌شدم. می‌ایستادم. وَ می‌پرسیدم: چی گفتین؟ نشنیدم! دوباره بگین. بعد تا طرف دهان باز می‌کرد و می‌گفت اگه رهبرتون رو ترور... نمی‌ذاشتم جمله‌ش ادامه پیدا کنه. دندوناش تو دهنش خرد بود. حتی اگر پخشِ زندهٔ بین‌المللی بود. حتی اگر تو سازمان ملل بودم. ته‌ش اعدام بود تو یه کشورِ دیگه یا اخراج تو کشورِ خودم، هوم؟ امامِ قبلی رو ترور کردن... هنوز انتقامش رو نگرفتیم امامِ جدید رو تهدید کردن! من خی‌لی از صبح منتظر توئیتت بودم آقای عراقچی! با خودم گفتم، قراره نکردهٔ قبلی‌ت رو جبران کنی... چرا نکردی؟!
سربه‌راه
من یه‌سری دعا دارم که می‌دونم و یه‌سری دعا دارم که نمی‌دونم! در این لحظه فکر می‌کنم صبرم روبه‌اتمام
زندگیِ من بعد از آقاجان بی‌برکت شد... فقط خدا می‌دونه چی نوشتم و چیا ننوشتم... اما اگر یه صبح بیدار می‌شدم و خبر ترورِ ترامپ و نتانیاهو رو می‌شنیدم مطمئنم می‌تونستم با همهٔ مشکلاتم دست‌وپنجه نرم کنم... ولی حالا دارم نمی‌تونم...
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندر بِگِرِفت رَخت بربندم و تا مُلکِ «خیابان» بروم.