سربهراه
از مراجع و حوزه خبر شقالقمری نخوندم هنوز(!) حتماً مشغولِ خودسازی هستن چون در عالَم کاری جز خودسازی
ولی من مرجعیت بودم
به ترکی برای اهالی ترکیه فتوا میدادم
که کشتنِ ترامپ
از اوجب واجبات است!
سربهراه
از مراجع و حوزه خبر شقالقمری نخوندم هنوز(!) حتماً مشغولِ خودسازی هستن چون در عالَم کاری جز خودسازی
من مرجعیت بودم
همهٔ هملباسهام رو «بیدار» میکردم که کار از بیانیه و سخنرانی گذشته!
باید تحصن کنیم.
بستنشینی.
باید ما بهجای مردم مطالبه کنیم!
باید ما مردم رو هوشیار کنیم
نه مردم ما رو!
باید ما دمِ این سازمان و اون اداره صبح و شب باشیم که انتقام بگیرن و اقتصاد رو درست کنن!
سربهراه
از مراجع و حوزه خبر شقالقمری نخوندم هنوز(!) حتماً مشغولِ خودسازی هستن چون در عالَم کاری جز خودسازی
آقای شهید
در «شرح اسم»
با اینکه یه الف طلبهٔ بینام و نشون بودن
چقدر تلاش کردن...
چقدر خون دل خوردن...
با چه مراجع کلهگندهای صحبت کردن...
چقدر نامهنگاری...
چقدر دیدار حضوری...
چقدر حلقه در حلقه تشکیلات و اتصال...
چقدر به هر دری زدن...
حوزه رو
تکوندن!
تا از دلِ حوزه
«انقلاب»
استخراج شد!
دورهٔ لیسانسم یادم نیست از ارمنستان یا روسیه، کدوم یکی، ایمیل داشتم که بورسیهم میکنن و میتونم برم اونجا درس بخونم.
من هم چون بهترینِ رشته و علاقهم در کل دنیا، کشورِ شعر و شوقِ خودمه، محل ندادم.
ولی الآن بهشدت دلم میخواد یا بهسرعت بورسیهٔ ترکیه شم و همین فردا برم.
یا در بلندمدت بورسیهٔ آمریکا شم و برم آمریکا...
تهرانِ امروز چه شکلی بود؟
پرچمای سرخِ خونخواهی چی شد؟
من همهش نگرانم...
وَ اگر تهرانی بودم
«ستادِ پیشگیری از بازگشت به زندگیِ روزمره» رو تشکیل میدادم
مبادا از انتقام
ذرهای کوتاه بیان.
از اینکه نه جوادی آملیام برات، نه محمد رسولی...
از اینکه نه علمم در خدمتِ ولایته، نه هنرم...
از اینکه نه با نمازم استکبار رو میترسونم، نه با کلمههام...
به خودت قسم از خودم بیزارم.
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
نمیدونم چندمین باره این رو پخش کردم و گوش میدم و بهجای همهٔ تشییعهات که تا الآن نذاشتم اشکام بریزه، جنونوار اشک میریزم...
ذبیحِ پاکدامنم؛
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که گذشتی... دختری که عاشقِ چهرهت شد و سر از دفترِ بسیج درآورد دعا کن.............
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که عبور کردی،
دخترِ منظمی که تو دفترِ بسیج نظم ندید و دیوانهٔ ساعتِ مربعیِ کوچولوی روی میزِ کنارت موقعِ هر سخنرانی شد، دعا کن.........