دورهٔ لیسانسم یادم نیست از ارمنستان یا روسیه، کدوم یکی، ایمیل داشتم که بورسیهم میکنن و میتونم برم اونجا درس بخونم.
من هم چون بهترینِ رشته و علاقهم در کل دنیا، کشورِ شعر و شوقِ خودمه، محل ندادم.
ولی الآن بهشدت دلم میخواد یا بهسرعت بورسیهٔ ترکیه شم و همین فردا برم.
یا در بلندمدت بورسیهٔ آمریکا شم و برم آمریکا...
تهرانِ امروز چه شکلی بود؟
پرچمای سرخِ خونخواهی چی شد؟
من همهش نگرانم...
وَ اگر تهرانی بودم
«ستادِ پیشگیری از بازگشت به زندگیِ روزمره» رو تشکیل میدادم
مبادا از انتقام
ذرهای کوتاه بیان.
از اینکه نه جوادی آملیام برات، نه محمد رسولی...
از اینکه نه علمم در خدمتِ ولایته، نه هنرم...
از اینکه نه با نمازم استکبار رو میترسونم، نه با کلمههام...
به خودت قسم از خودم بیزارم.
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
نمیدونم چندمین باره این رو پخش کردم و گوش میدم و بهجای همهٔ تشییعهات که تا الآن نذاشتم اشکام بریزه، جنونوار اشک میریزم...
ذبیحِ پاکدامنم؛
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که گذشتی... دختری که عاشقِ چهرهت شد و سر از دفترِ بسیج درآورد دعا کن.............
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که عبور کردی،
دخترِ منظمی که تو دفترِ بسیج نظم ندید و دیوانهٔ ساعتِ مربعیِ کوچولوی روی میزِ کنارت موقعِ هر سخنرانی شد، دعا کن.........
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که عبور کردی،
دخترِ درسخونی که بسیجیها رو تنبل و شاگردآخر و فراری از درس دید و مجنونِ دلشورههات برای آیندهٔ علمیِ جامعهٔ اسلامی شد، خیلی دعا کن...............
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که عبور کردی،
دخترِ تمیز و بابرنامهای که بسیجیجماعت رو خاکی و دقیقهنودی و مملو از حجاب زیوری و برنامههای یهشبه دید و عاشقِ سرتاپای تمیز و اتوکشیدهت با برنامهریزیهات از سالهای قبل برای هزاران سالِ بعد شد، دعا کن........
عزیزم...
عزیزم...
عزیزم...
خوشبهحالِ شما که در راهِ مشّایهای یا خوشبهحالِ مشّایه که قراره شما رو به دوش بکشه؟!
سربهراه
به جادهٔ جنون خوش آمدی ذبیحِ پاکدامنم...
از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت که عبور کردی،
امر بفرما ملائک برات این مداحی رو پخش کنن و برای دختری که به شونههای لرزون داره اشک میریزه خیلی دعا کن........
من جوادی آملی برات نشدم...
من محمد رسولی برات نشدم...
قاسم سلیمانی برات نشدم...
ابراهیم رئیسی برات نشدم...
فخریزاده برات نشدم...
اما تو برام همهٔ چیزی بودی که حسین علیه السلام برای سکینه.............
من به دعات
وقتی از عمودِ هشتصد و هشتاد و هشت عبور میکنی
دل بستم عزیزِ دلم...............