صد و سی و چند شبه که به عشقت کف خیابونم؟
لازم بود صد و سی و چند شب هم منتظر بمونم تا از عِراق بیای، میموندم.
بعد از چند سال تونستی بری زیارت عزیزِ من؟
هر چقدر دوست داری بمون و یه دلِ سیییییییییییییر زیارت کن...
من اینجا چشم به راهتم...
تا هر وقت
تا هر روز
تا هر چقدر که طول بکشه...
مگه وقتی ما زیرِ سایهٔ امنیتی که دسترنجِ خون دلهای شماست هی رفتیم عِراق، شما چشم به راهمون تو ایران نمیموندی؟
اینهمه شما... یه بارم ما.
زیارتت قبول ذبیحِ پاکدامنم❣
نیشابوریهامون پیکرِ امام رضاجان رو گلبارون کردن...
ما هم منتظریم پیکرِ شما رو گلبارون کنیم...
میدون پونزده خرداد، شاخه شاخه گل منتظرن پرپرت بشن گلِ پرپرِ من...❣
سربهراه
ریخت بر هم با زمین افتادنت دنیای من دیدی آخر چشم خوردی خوشقدوبالای من...
مهمترین خبرِ دنیای من
فقط برگشتنِ شماست...
آهسته بیا کربلاییمشهدیِ من...
مشّایهگردِ من...
شیشه به پایت نرود...
با اونی که متوجه نبود وقتی وظیفه و مسؤولیتی رو تقبل کرده و بر سرِ کاری باید باشه نباید ترکِ وظیفه کنه و پی نماز اول وقت باشه، مباحثه نکردم.
نگفتم یه عده از یاران امام حسین علیه السلام بر سر وظیفهٔ نگهبانی بودن و نمازِ اولِ وقت نخوندن تا امام و بقیه نماز اول وقت بخونن.
هیچ چیزِ دنیا نمیتونه امروز من رو مشغول خودش کنه جز اینکه تو داری میای مشهد... برای همیشه میای مشهد و مشهد میمونی...
هیچ چیزِ دنیا امروز نمیتونه عصبانیم کنه جز اینکه شنیدم دیگه قرار نیست روی پاهای خودت ببینمت...
پاهات چی شده خوشقدوبالای من؟! پاهات کجا درد گرفته جنتلمنِ من؟! پاهات از کِی دیگه سرِ پا نیست بلندبالای من؟!