سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
میدون تقیآباد و چهارراه احمدآبادِ ما میان با شعارنوشته و پرچم میایستن.
خیلی مؤثره.
احمقها پی آگاهی نمیان، آگاهی رو میبریم در دسترسشون.
بیشترشون دست میذارن روی بوق وشروع میکنن فحاشی،
اما اتمام حجته برای اینکه اگر طیبی بین خبیثها مونده، نجات پیدا کنه...
انجمن اسلامی تنهش خورده به حوزه...
از کارکردهاش و وظایفش دور و دورتر میشه و
دلخوش به بیانیه نوشتن و طومار امضا کردن و بازنشرِ مجازی شده(!)
وَ دیگه؟!
سربهراه
ای داغدارانِ سیدعلی خامنهای و نگرانِ جانِ امام مجتبی خامنهای؛ برای دکوری نشدنِ پرچمهای سرختون
۹ تا دیشب،
۶ تا امروز.
تا الآن ۱۵ راه پیشِ پاتونه برای عملی کردنِ قصاصِ قاتلِ رهبری که ادعا دارید داغدارشید!
شاگردای کارگاهِ فیلمنامهنویسی خنگ هستن!
وقتی فیلم پخش میشه که باید «دیدگاه» و «درونمایه»ش رو بگن،
شروع میکنن به «نقد» کردن(!)
درواقع شروع میکنن به «ایراد گرفتن به چیزی که خودشون بلد نیستن بسازن»(!)
اگر بخوام براتون ملموس کنم تا متوجه شید، باید یاد ضدنظام و سلطنتطلبها بندازمتون. اونا چیزی رو نساختن؛ در انتخابات شرکت نمیکنن، تجمعات شبانه نیستن، کمکهای مالی و معنوی به کشور نمیکنن، در جایگاه و توانِ خودشون درست عمل نمیکنن، زندگی شخصیشون لبریز از مشکله و غالباً جلساتِ تراپی دارن و یه هفته لغو شه، از شدتِ افسردگی خودکشی میکنن(!)
اونوقت به جمهوری اسلامی ایراد میگیرن(!)
من دیدم در بحث کردن با اینا، انقلابیها تلاش میکنن حق بودنِ جمهوری اسلامی رو ثابت کنن، من نه. من اول تلاش میکنم به طرف اثبات کنم تو گاوی! اگر نمیفهمی و حالیت نمیشه از گاو بودنته! باید اول انسان شی، حداقل «تعقل» رو دارا شی، بعد بیایم دربارهٔ ابطالِ تو و اثباتِ حق صحبت کنیم! اصلاً از اساس صحبت کردن مختصِ انسانه!
حالا حکایتِ کارگاهه؛
لبودهنای ایرادگیرِ توخالیِ خوداستادپندارِ وهمزدهٔ مذهبی(!) که دو جلسه است نتونستن یه خط دیدگاه بنویسن(!)
بعد دارن به هرمن ویتس ایراد میگیرن😐😶🌫
#نویسندگی
سربهراه
شاگردای کارگاهِ فیلمنامهنویسی خنگ هستن! وقتی فیلم پخش میشه که باید «دیدگاه» و «درونمایه»ش رو بگن،
تا چیزی رو ندونید،
نمیتونید ازش بنویسید!
این شرّوورّایی که مینویسید، سطحش همین کانالا و صفحاتِ مجازیه و مخاطبهایی مثلِ خودتون با سطحِ پژوهشیِ «گوگل کردم»(!)
#نویسندگی
سربهراه
خانوم؟ جانم! چرا ماسک زدید؟! سرما خوردم. خب بردارید. شما ازم میگیرید. خب بگیریم! بردارید! این چه
آیا دوباره به کلاسی چون نهمِ دوی نازنینم خواهم رسید؟!...
تکرارنشدنیهای جانِ من......................
وقتی فرستهٔ «روضهٔ باز» رو مینوشتم، سر کلمهٔ «شیّاد» مردّد بودم. جاش یه کلمهٔ دیگه میخواستم بنویسم، ولی رفتم لغتنامه رو بررسی کردم و از بین اون دو، شیّاد رو انتخاب کردم.
من حتی وقتی میخوام فحش بدم، دقت میکنم بگم پلشت یا آلوده! پلشت برای چه بافتی از نوشتار مفهومه و آلوده برای چه بافتی!
فکر کردید وقتی مینویسم مذهبی عقبمونده، این صفت رو اتفاقی نوشتم؟! یا وقتی مینویسم خنگ، از روی خشم و عصبانیت و بدون دقته؟!
چرند و پرند خوندید؟! یا وقتی دکتر شریعتی اوج میگیرن و از کلمهٔ «پلشت» استفاده میکنن؟! اونام اتفاقی یهچی گفتن؟!
ما ادبیاتخوندهها خیلی برامون مهمه کلمهای استفاده کنیم که بارِ دقیقِ معنایی داشته باشه. من دنبالِ این نیستم دلِ کسی نشکنه یا به کسی برنخوره! اتفاقاً دنبال شکستن و برخوردنم که یه تکونی به خودتون بدید! اینهمه قربونصدقهتون رفتن چی شد؟! کتابخون شدین؟! قرآنخون شدین؟! نهجالبلاغه دست گرفتین؟! یا هنوز مثل احمقای کودن آویزون استاد چلاغی و خانم الاغی هستین؟!
با این اوصاف، واقعاً تو فکر میکنی چون بهجای ورّاجی و اَدا، صاف زدم به هدف و تو یه کلمه ریشه رو بهت گفتم که بری حلش کنی و الکی دورِ خودت نچرخی، پس از سر بازت کردم و چون مشغله دارم یهچی گفتم که گفته باشم؟!
من پیاماتون رو دقیق و با توجه پاسخ میدم. حتی وقتی فحشتون میدم!
بهت اهمیت دادم و پاسخم جدی و دقیقه. هزار بار دیگه هم ازم بپرسی، باز همین یه کلمه جوابمه!
من حتی با دلیل، به برخی پیامها جواب نمیدم!
دلیل! یعنی فکر! یعنی توجه!
از سر بازتون میکردم، پیگیرتر از خودتون برای داشتنِ راه ارتباطی نبودم:)