eitaa logo
سربه‌راه
212 دنبال‌کننده
2.3هزار عکس
365 ویدیو
108 فایل
من آوازِ دُهُل هستم؛ از دور خوشم! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_cypkwxa&btn=سربه‌راه
مشاهده در ایتا
دانلود
سربه‌راه
تو این دارودرختا چقدر تولد گرفتیم... چقدر بساط چای و هندونه پهن کردیم بعد از کلاسا و جلساتِ جهادی... من چقدر از این درختا بالا می‌رفتم... درختای شاتوت و سیبِ دانشگاه از من امون نداشتن... موش کورهایی که از تو سوراخا پیدا می‌کردم... جوجه‌تیغی‌ها... بچه‌روباه‌ها... خدا رو شکر که بخشِ زیادی از زندگی‌م این‌جا گذشت... ❣ الحمدللّه رب العالمین❤️
سربه‌راه
فردوسی ۳۸ ساله بود که سرودنِ شاهکارش رو شروع کرد... هنوز سه سال وقت دارم برای حکیم شدن...
روزهای نوجوانی که حریصانه کتاب‌ها رو شخم می‌زدم و با تست‌ها و سؤالات پنجه در پنجه می‌نداختم و داوطلبِ پیدا کردنِ وزنِ شعرهای بیدل دهلوی، پای تخته می‌شدم، هرگز گمان نمی‌بردم روزی از ادبیات جدا بشم و از بهشتِ دبیرستانِ دخترانه به برزخِ دبستانِ پسرانه برم... همون‌طور که وقتی مسلمانِ سیدعلی شدم، گمان نمی‌بردم همهٔ این تصمیم‌های جانکاه رو در روزهای خیسِ اشک و خونِ نبودنش باید بگیرم... تو‌ عمر خواه و صبوری که چرخِ شعبده‌باز هزااااااااار بازی از این طُرفه‌تر برانگیزد!
واقعاً این‌قدر گرمه که حالم رو بد کرده یا ما دیگه آدمای قبل از ۹ اسفند نیستیم و کم‌طاقت شدیم؟!
یه خبر دیدم که به‌درد می‌خوره الآن با اون یه مطلبی رو توضیح بدم: راه‌آهن بندرعباس رو آمریکا زد. یه‌روزه جمهوری اسلامی درستش کرد و قطار تهران_بندرعباس راه افتاد و مشهد_بندرعباس هم می‌خواد راه بیفته. راه‌آهن زیرمجموعهٔ کدوم وزارته؟ وزارت راه. وزارت‌ها زیرمجموعهٔ کجان؟ دولت. رئیسِ وزرا کیه؟ رئیس‌جمهور. اگر رئیس‌جمهور خائن بود، راه‌آهن یه‌روزه درست می‌شد؟ نه! من به آقای پزشکیان نقد دارم، از برخی کرده و نکردهٔ ایشون به‌شدت و مستحق، ناراحت‌م و شاکی، شب‌ها در تجمع و با شعار و شعارنوشته در تلاش‌م صدای اعتراض‌م رو به ایشون برسونم، اما موافقِ عزلِ ایشون نیستم! موافقِ هر گروهی که چنین شعار و خواستی داره، نیستم! اونی که عزل شد، خائن بود! چوب لای چرخِ کل وزارت‌خونه‌ها گذاشت! قیمه‌ها رو نریزین تو ماستا! مبارزِ مجاهدِ مُنصف باشید! قرار بود ما هم مثلِ معاویه بجنگیم، الآن فاتحِ قارهٔ آمریکا بودیم(!) ما جنگ از سر گذروندیم... تو جنگ کالای ضروری کم داشتیم؟! قحطیِ سوخت داشتیم؟! هجوم به فروشگاه‌ها داشتیم؟! دیر و زودِ حقوق داشتیم؟! تعطیلیِ آموزش و امور مالی و اداری داشتیم؟! لنگ موندنِ درمان و بهداشت داشتیم؟! اینا یعنی چی؟ یعنی دولت مشغول به کار بوده. وزارتخونه‌ها مشغول به کار بودن. بله، برخی امور «علی‌الاصول» نیست که تجمعات، شعارها و شعارنوشته‌ها و از مسیرهای دیگه داریم مطالبه می‌کنیم وَ باااااااااید مطالبه کنیم، اما ما با خائن طرف نیستیم! تو این حدودِ ۱۴۰ شب، من نه شعارِ عزلِ کسی رو دادم، نه استیضاح، نه مرگ بر مسؤولِ حال حاضرِ جمهوری اسلامی گفتم. مرگ بر ظریفِ خائن؟! با وضو و تموم وجود می‌گم. مرگ بر روحانیِ دزد؟! با وضو و تموم وجود می‌گم. مرگ بر خاتمیِ امّ‌الفساد؟! با وضو و تموم وجود می‌گم. اما از مسؤولِ حالِ حاضرِ جمهوری اسلامی، فقطـــــــــــــ مطالبه می‌کنم! اگر استیضاحی هم بخوام، بمونه برای بعد از پیروزی!
خبرِ خوش هم این‌که سلمانِ امیراحمدی که تو اغتشاشِ وحوش و فواحشِ ۱۴۰۱ صورتِ ماه‌ش با ۵۲ تا ساچمه مورد هدف قرار گرفت و جوانِ رعنای مردم رو سوراخ سوراخ کردن... حیوانِ وحشیِ قاتلش امروز «قصاص» شد😍😍😍 خبرِ قصاصِ ترامپ و نتانیاهو و علی کریمی و نجاساتِ وطن‌فروشِ فارسی‌زبان رو بنویسم، غرّا و علی‌پسند صلواااااااااااات😎
گرمازده شدم. سرما هم خوردم. روبه‌راه نیستم و پرچم‌به‌دست، غریبانه نشستم وسطِ خیابون و سرم رو تکیه دادم به چوبِ پرچم‌م. جونِ بلند شدن و پرچم چرخوندن و شعار دادن ندارم. فقط جوابِ دندان‌ و کمرشکنی به طعنهٔ راننده‌ای که رد شد دادم و اون‌قدر از دستم عصبانی شد که دستش رو گذاشت روی بوق و تااااااا می‌رفت برنداشت. نوووووش جون‌ش. من قبل از نهمِ اسفند هم ساکت نبودم، الآن که دیگه سرم درد می‌کنه برای شست‌وشوی اساسیِ این حروم‌لقمه‌ها! امشب چون نشسته‌م و بدون ورجه‌وورجه‌م، فرصت کردم به تک‌مغازه‌ای که هر شب بازه و بعد از تموم شدنِ تجمع و رفتنِ ما، اونم مغازه‌ش رو می‌بنده و می‌ره بیشتر دقت کنم. همهٔ مغازه‌های اطرافش ساعت ۹ می‌بندن و می‌رن. این می‌مونه تا رفتنِ ما. بوتیکِ لباسه. توش دو تا پسر جوان هستن. اون روزای اول، به همه مغازه‌ها عکس آقا رو دادن و تا به امروز ندیدم کسی تو منطقهٔ ما بزنه... اینم نزد! این در سایهٔ امنیتِ حضورِ ما صد و چهل شبه مونده و کاسبی کرده، ولی حتی یه شعار هم نداده! یه عکس هم نزده! یه بارم از ما نشده! تمومِ امشب زل زده بودم بهش و داشتم تحلیل می‌کردم چطوری می‌شه صد و چهل شب در معرضِ نور و حق باشی، به چشمِ خودت مردم رو دیده باشی، غنی و فقیرشون رو دیده باشی، شعار و حرف و تلاش‌شون رو دیده باشی، منبعِ غم و شادی‌شون رو فهمیده باشی، میل‌شون به انتقام و خونخواهی و بیزاری‌شون از سازش و مذاکره رو بدون واسطه ادراک کرده باشی، با وقاحت در سایهٔ امنیتِ همین مردم کاسبی کرده باشی، اما به راهِ راست هدایت نشی؟! درواقع صد و چهل شبه اون سخنرانی گوش داده، خانوادهٔ شهدای میناب رو دیده، موشک فتاح رو دیده، سربازای پدافند رو دیده، مداحی و وعظ گوش دادن، شعار شنیده و شعارنوشته خونده، استاد و آخوند و پیر و جوان پشت میکروفون دیده، شوقِ بچه‌ها رو، خی‌لی چیزا! خی‌لی چیزا رو دیده! چطور هدایت نشده؟! لقمه چی بوده؟! نطفه چی بوده؟! این‌که به چشم دید مردم خودشون برای تشییع بسته بسته آب معدنی نذرِ موکبا کردن... یکی کلمن داد، یکی یخچال، یکی پنکه، یکی فرش، یکی ماشین... این‌که خودش دیده اونایی که ماشین و موتور داشتن داوطلب شدن هرکی راهش دوره رو سرِ شب بیارن تجمع و آخرِ شب برگردونن خونه... الآن جذب، جذبی که تو دهنا افتاده و دهان‌مون رو مسواک کردن باهاش چطور می‌شه؟! این چرا جذب نشده؟! من خودم دیدم هرچی خوشمزه به ما می‌دن، برای اونم می‌برن! خودم دیدم شبای غدیر بهش کیم دادن، شربت دادن... اون موقع که زمستون بود و برف، براش عدسی و نونِ داغ بردن... این چرا نمک‌گیر نشده؟! از وقتی اومدم مغزم روی همین سؤالا گیر کرده... زل زدم بهش و دست برنمی‌دارم... اون‌قدر که نگاه‌م رو دیدن و با تعجب دارن نگاه‌م می‌کنن! در خودم می‌بینم که اگر نا داشتم، بلند می‌شدم می‌رفتم تو مغازه و همینا رو به خودشون می‌گفتم و ازشون می‌پرسیدم دقیقاً چتونه؟! چه مرگ‌تونه که کشتی نجات رو خدا پای شما نگه داشته و این‌قدر افلیجِ مغزی هستید که بازم سوار نمی‌شید؟! هوم؟!
امشب مختار تونست حکومتِ شیعه رو برپا کنه. حکومتی که فاطمه سلام اللّه علیها بابتش کتک خورد و بچه سقط کرد و شهید شد... حکومتی که امام حسن علیه السلام رو به‌خاطرش مذل‌المؤمنین خوندن و حسین علیه السلام رو پاره پاره کردن... حکومتی که علی علیه السلام رو در محراب فرق شکافت و دیگه از دست رفـــــــــــــــــــــــــت تااااااااااا مختار. حکومت شیعهٔ مختار هم بعد از یک سال و نیم از دست رفت و................ بعد از هزار وچهارصد و اندی سال فراز و نشیب، تنها حکومتِ شیعهٔ دنیا جمهوریِ اسلامیِ ایرانه... یعنی ما در چیزی داریم نفس می‌کشیم و زیست می‌کنیم که دلیلِ شمشیر زدن و نفس زدنِ یه تاریخ، انسانه... هنوزم حرف داشتم ولی دیگه حالم خوش نیست. ادامه‌ش با خودتون.