eitaa logo
لبخند به عشق امام زمان عج
468 دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.9هزار ویدیو
38 فایل
🌸 بسم الله الرحمن الرحیم🌸 🌱السَّلامُ عَلَیڪ یا فاطِمَةَ الزَّهرا(س) . 🌷بیایم به عشق امام زمانمون درحد توانمون قدمی برای کمک به بقیه برداریم🌷 ❤️اللهم عجل لولیک الفرج❤️
مشاهده در ایتا
دانلود
🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷 🩷🌸🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷🌸🩷 🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷 🩷🌸 محکمترین بهانه من از روی میل بلند شدم تا به آشپزخانه بروم و چایی بریزم .پویا هم پشت سر من ایستاد تا او هم همراهم بیاید که عمو احمد گفت : -کجا پویا خان!نترس ثمین فرارنمیکنه میخواد بره چایی بیاره.بهتره شما منتظر بمونی پویا که از خجالت گونه هایش سرخ شده بود سرجایش نشست و گفت : -میخواستم بهشون کمک کنم اخه پریا در جواب برادرش گفت -باباجون چرا داداشمو اذیت میکنید .راست میگه دیگه فقط هدفش کمک کردن و کنار ثمین موندن و جدانشدن بود همین.طفلک داداشم چطور انتظاردارید این غم هجران رو تاب بیاره .درست نمیگم ثمین جان؟؟ نگاهی به پویا کردم که عرق شرم بر پیشانی اش نشسته بود رو به پریا کردم و گفتم: -چی بگم بهت اخه خواهرشوهر!مظلوم تر از اقا پویا کسی رو پیدانکردی اذیت کنی. همگی باهم خندیدند.آن شب به خوبی و خوشی به پایان رسید. روزها از محرم شدن و نامزدی من و پویا میگذشت .پویا هرروز به دیدنم می آمد و ما آن روز را باهم سپری میکردیم .من با تمام وجوداحساس خوشبختی میکردم و هرگاه که سرشار از خوشبختی می شدم ,احساس میکردم که بعد از این همه خوشبختی غم به سراغم خواهد آمدولی هربار با دیدن پویا همه ی غم ها از وجودم تهی میشد. پویا شده بود نیمی از وجود من که اگر لحظه ای او را نمی دیدم پریشان خاطر میشدم. من عاشق پویا بودم و هیچگاه فکر نمیکردم که روزی نتوانم بدون وجودکسی که عاشقشم زنده بمانم. یک روز صبح وقتی  از خواب  بیدار شدم احساس عجیلی وجودم را فراگرفته بود .انگار قراربود اتفاق بدی برایم بیفتد دلشوره به جانم افتاده بود. از اناقم خارج شدم به صورتم آبی زدم و از پله ها پایین رفتم در همان لحظه متوجه حضور پویا شدم که روی اولین پله در حالی که گل رز سفیدی در دست دارد,ایستاده و به من لبخند میزند. از خوشحالی دیدار او دلم میخواست به سویش پروازکنم.روبه رویش ایستادم و گفتم : -سلام! این موقع صبح اینجا چیکارمیکنی؟چرا بهم زنگ نزدی؟ -سلام خانم خانما.ناراحتی میتونم برما؟ -نه اصلا خیلی هم خوشحالم -بفرمایید یک شاخه گل رز زیبا برای خانمی زیباتر -چقدر خوشگله .خیلی ازت ممنونم پویا جان .این گل زیبا به چه مناسبت خریده شده؟ -این گل با دوتا هدف خریده شده ,بیا بریم تو حیاط تا واست توضیح بدم -باشه بریم شدیدا مشتاق شنیدنم واردحیاط شدیم .پویا روبه رویم ایستاد و گفت :ثمین جان اولین هدف این گل ,نشون دادن علاقه بیش از حد من به شماست و دومین هدفش ,نشون دادن تاسفم از اتفاقی که افتاده و من هنوز دلشو پیدانکردم بهت بگم -چه اتفاقی افتاده پویا؟جون به لب شدم بگو دیگه -ببین عزیزم اتفاق بدی نیست  فقط گفتنش واسم سخته -پویا حرف بزن تا سکته نکردم -خدانکنه گلم .راستش من باید واسه یه ماموریت کاری یک هفته برم  شیراز .از این اتفاق خیلی ناراحتم ولی باید حتما به این سفر برم. نویسنده:زفاطمی(تبسم) 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷🌸🩷🌸🩷 🩷🌸🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷🌸🩷 🩷🌸🩷🌸 🩷🌸🩷 🩷🌸 ✾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻 🔻 https://eitaa.com/sardaredelha