eitaa logo
کانال سید مقدام حیدری
345 دنبال‌کننده
798 عکس
147 ویدیو
33 فایل
این‌جا نه با غذا؛ که با یادداشت‌های فاخر پذیرایی می‌شوید. و نه اطلاعات زیاد؛ بل‌که نگاه و زاویه‌ی دید تقدیم حضورتان می‌شود. مدیر و نویسنده‌ی کانال @meqdam
مشاهده در ایتا
دانلود
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 راهکار علامه مصباح یزدی برای آرامش ذهن
سنگین‌ترین ترافیکِ امر و نهی خدا ✍خدا دستور زیاد دارد، ولی بیش‌تر فرمان‌هایش یک حکم کلی است که تشخیص جزئیاتش بر عهده‌ی ماست. مثلا طلب علم حداقل واجب کفائی است. اما این که کدام کتاب و درس و مطلب را بخوانیم و کدام رشته را انتخاب کنیم و نزد کدام استاد برویم، تشخیصش بر عهده‌ی ماست. طلب روزی حلال برای مرد خانواده‌دار واجب است. اما این که چه شغلی را انتخاب کند، از کی تا کی و کجا کار کند، کارمند شود یا کار و کاسبی خودش را راه بیندازد، خدماتی کار کند یا تجارت کند، این‌ها را دیگر خدا نگفت. هر کسی بسته به شرایط خودش تشخیص می‌دهد چه کند. باز مثلا تقویت امنیتی و دفاعی کشور واجب است. اما برای قوی شدن، آیا باید برویم اسب‌سواری و شمشیرزنی، یا برویم سراغ موشک و پهپاد، یا بزنیم توی کار ساخت تانک و هواپیما؟ تشخیص اولویت و راه‌برد جنگی با خود ماست. دیگر خدا نگفته این‌ها را. هم‌چنین در سائر ساحت‌های زندگی انسان مثل مسائل خانوادگی، فرهنگ، هنر، صنعت، سیاست، شهرسازی، خانه‌سازی، تفریح و خیلی چیزهای دیگر، اولا امر و نهی‌های وجوب و حرمت زیاد نیست، ثانیا بسیاری از احکامی که هست، کلی‌اند و به هنگام اجرا، جزئیاتی به تشخیص خود ما به آن‌ها ضمیمه می‌شود. اما در نماز، تقریبا هیچ جایی برای تشخیص و صلاح‌دید بنده وجود ندارد. این که روزی چند نماز باید خواند، در نماز چه باید گفت، به کدام طرف باید ایستاد، ایستاده باشیم یا نشسته یا به خاک افتاده، بلند بگوییم یا آهسته، اذکار و افعال و رکعات چند بار باشند، آمادگی‌های قبل از نماز چگونه باشد، همه و همه را به تفصیل و بیانِ جزئیات، خدا و پیام‌برش(ص) گفته‌اند و هیچ چیزی برای تشخیص و نظر و سلیقه‌ی ما باقی نگذاشته‌اند. تازه در اعمال دینی دیگر، خلأ و فرجه زیاد است. مثلا روزه را هم خدا با جزئیاتش مشخص کرده، حج را هم همین طور. اما فرجه و آزادی در خلال عمل کم نیست. حاجی در هنگام احرام می‌تواند حرف بزند، راه برود، بنشیند، بخوابد، آب و غذا بخورد. روزه‌دار هم می‌تواند از صبح تا شب روزه باشد و کتاب بخواند، تلویزیون تماشا کند، با رفقا گپ و گفت کند، بگیرد بخوابد، قدم بزند، خرید کند و صدها کار دیگر را انجام دهد. اما در نماز خبری از این آزادی‌ها نیست. نمازگزار در حین نماز در عبدترین حالت خودش بسر می‌برد؛ در موقعیتی که ترافیک امر و نهی خداوند به سنگین‌ترین حالت خود می‌رسد. نماز که می‌خوانی دیگر اجازه نداری یک کلمه‌ی بی‌ربط خارج از افعال و اذکار مقرر در نماز بگویی. یک لقمه غذا و یک جرعه آب حق نداری بخوری. رویت را حق نداری برگردانی. خندیدن ممنوع. گریه کردن بی‌ربط به نماز ممنوع. و کلی امر و نهی دیگر. نماز که می‌خوانی تازه مدال بندگی می‌گیری. چون عبادتی است که صفر تا صدش را خود خدا معین می‌کند، و تقریبا هیچ فرجه‌ی آزادی و تصمیم‌گیری و اعمال سلیقه در متنش نیست. با این وصف طبیعی است که خدا نماز را معیار قرار دهد؛ نه هیچ کار خوب و خیر دیگری را. چرا که اساسا جن و انس را آفریده تا بندگی‌اش کنند. و هیچ جا مثل نماز، بندگی‌اش نمی‌کنند. هیچ جای دیگر خدا این‌قدر امر و نهی نمی‌کند، و هیچ جای دیگر، انسان این‌قدر چَشم نمی‌گوید. ما انسان‌ها چون چندان برای تحقق بندگی وقعی نمی‌نهیم، چندان نماز را مهم نمی‌دانیم. در عوض برای کمک به فقرا، مدرسه و بیمارستان ساختن، جهیزیه دادن، فرهنگ‌سازی کردن، مهرورزی کردن، کار مردم را راه انداختن، کشف و اختراع کردن و کلا برای کارهای پرسروصدا ارزش بالاتری قائلیم. حال این که متر و ترازوی خدا چیز دیگری است. امام صادق(ع) فرمود: یک نماز واجب از بیست حج باارزش‌تر است، و یک حج باارزش‌تر از این است که یک خانه یا یک اتاق پر از طلا را در راه خیر انفاق کند تا تمام شود؛ «صَلَاةٌ مَكْتُوبَةٌ خَيْرٌ مِنْ عِشْرِينَ حَجَّةً وَ حَجَّةٌ خَيْرٌ مِنْ بَيْتٍ مَمْلُوءٍ ذَهَباً يُنْفِقُهُ فِي بِرٍّ حَتَّى يَنْفَدَ» [الكافي/ج3/ص505] گویا معیار ارزش‌سنجی هر عملی، به اندازه‌ی مقدار بندگیی است که می‌تواند محقق کند. سید مقدام حیدری
کارِ چه شناسی؟! بگذار اول تنورِ مثالم را داغ کنم، بعد. منِ عوام، پزشک نیستم. نمی‌توانم نسخه‌ی درست را تشخیص بدهم. ولی اگر نسخه‌ی طبیبی را آزمودم و دیدم حال بیمارم بدتر شد، می‌توانم بل‌که باید بفهمم که این نسخه علاج نیست؛ گر چه آن طبیبِ یک‌دنده بر نسخه‌اش اصرار بورزد. من اگر معمار و مهندس نباشم، نه می‌توانم خانه بسازم، نه خیلی می‌توانم تشخیص بدهم که مهندس و معمار کارش را درست انجام می‌دهد یا خیر. اما خود خانه را دیگر می‌دانم چیست. پس اگر پروژه‌ای به یک مهندس سپردم، نتیجه را دیگر می‌توانم ارزیابی کنم. اگر خانه قابل سکونت نبود، اگر نقشه ایراد داشت، اگر سیم‌کشی برق مختل بود، اگر هر گیر و گوری داشت منِ عوام حق اعتراض و اظهار نظر دارم، بل‌که می‌توانم درباره‌ی تخصص جناب مهندس قضاوت کنم و حکم به ناشی بودن او کنم. منِ عوامِ کارنشناس درباره‌ی مراحل و مقدمات کار نمی‌توانم جزم‌گویی کنم، اما درباره‌ی نتیجه‌ی کار چرا! چشمِ بیمارم اگر کور شد، چشم‌پزشک دیگر حق ندارد حواله کند به کارشناسی خودش و بی‌سوادی من! سقف خانه اگر افتاد، هیچ مهندس و معماری دیگر حق ندارد خبره‌ی خودش و بی‌خبرگی من را وسط بکشد و ساکتم کند. وقتی کار تمام شد و آثارش نمایان شد، عرصه دیگر جولان‌گاه انحصاری و احتکاری کارشناسانِ صاحب مدرک نیست. هر کسی بیاید می‌تواند بفهمد که آخر این کارشناس کار را درآورد یا خیر. حکایتِ کارشناسان اقتصادیِ دولت است که سال‌هاست خرِ نسخه‌ی همین آقایان است که می‌رود. حرف‌های گنده منده‌ی لابد عالمانه و کارشناسی‌شان را مای عوام نه می‌فهمیم نه حق داریم اعتراض کنیم. ولی نتیجه‌ی کار چه؟! وقتی نتیجه‌ی نسخه‌های وارداتی این آقایان، عبارت بود از تورم، شکاف طبقاتی، ناعدالتی، فقر بیش‌تر فقرا و غنای بیش‌تر اغنیا، نسخه‌های این کارشناسان به چه درد ما می‌خورد؟ و راستی چرا عوض نمی‌شوند تا نسخه‌های دیگر امتحان شوند؟! چرا سال به سال تومان، ریال‌تر می‌شود و باز همان نسخه‌های همان کارشناسان عمل می‌شود؟! می‌خواهیم چه کار این نسخه‌های کارشناسی را؟! دقیقا ارز و طلا باید چقدر بشود، تورم چند درصد بشود، و سفره‌ی مردم تا چقدر باید آب برود تا مدیران محترم دولت بفهمند رهِ نسخه‌ی این کارشناسانِ گرانی و تورم و رکود به ترکستان است؟! دور انداختن نظریه‌های مفتِ ناصواب، این‌قدر سخت است یعنی؟! روزنامه‌ی رسالت | سید مقدام حیدری
هدایت شده از خبر فوری سراسری
پویش ۱۰۰ هزارتایی شدن کانال علامه مصباح در ایتا رهبر انقلاب در مورد علامه مصباح امر کردند: "نگاه کنید، ببینید آن جهت‌گیری فکری ایشان، آن نقطه‌ی تمرکز فکری ایشان چیست، چه در مسائل فلسفی، چه در مسائل اجتماعی، چه در مسائل اعتقادی و فکری، در فضای مجازی و از این قبیل پخش میشود ــ یک تکّه حرف ابشان را پخش کنید، این منتشر بشود، در ذهنها بماند، به زبانها بیاید، تکرار بشود؛ و مثل مَثَلِ سائر که در زبانها تکرار میشود و میمانَد، این فکر بماند، معلوم بشود این، فکر آقای مصباح است حالا میخوایم در ایام سالروز رحلت ایشون دست به دست هم بدیم و به تبعیت از تاکید حضرت آقا که فرمودند بزرگداشت این عالم بزرگ از واجبات هست کانال حضرت علامه رو برسونیم به حداقل ۱۰۰ هزار مخاطب تا با این کار ادای دینی به این عالم ربانی داشته باشیم واقعاحیفه از نصایح این عالم جلیل القدر استفاده نکنیم. یک یا علی بگید و هم خودتون عضو بشید هم هر جا میشناسید دعوت کنید که عضو بشن لینک کانال علامه مصباح جهت عضویت👇 https://eitaa.com/mesbahyazdi_ir یقینا هر چی کمک کنید مخاطبین بیشتری عضو کانال استاد بشوند اسم شما هم جزو مبلغان معارف اسلامی نوشته خواهد شد یاعلی
متنی درست و بجا از گروه بغلی👇
🚫 علائم مجروحین جنگ رسانه‌ای دشمن❌ 1⃣ اگر کسی بیشتر به اخبار منفی کشور، مثل فسادها و مشکلات علاقه دارد و اخبارش را برای دیگران هم می‌فرستد، بدون آنکه پاسخ به شبهات را توجه کند و عاقلانه و منطقی برخورد کند، تیر خورده ولی متوجه نیست. 2⃣ اگر در دور هم نشینی‌ها و مهمانی‌ها بیش از آنکه از موفقیتها و پیشرفتهای کشور بگوید و بشنود، از نقاط منفی کشورش می‌گوید و می‌شنود، تیر خورده ولی متوجه نیست. 3⃣ اگر سخنرانی دیگران یا زاویه داران و مخالفین با نظام را با دقت گوش می‌دهد، اما سخنرانی رهبری را نه، تیر خورده ولی متوجه نیست. 4⃣ اگر به جای حمایت و بیان دستاوردهای نظام، فقط روی فسادهای ریز و درشت دست می‌گذارد، تیر خورده ولی متوجه نیست. 5⃣ اگر پیشرفتهای کشورهای بیگانه را با ضعفهای کشورش مقایسه می‌کند و با این مقایسه جُک می‌سازد و می‌خندد و می‌خنداند و به جای تعریف از پیشرفتهای کشورش، اعتراض و انتقاد به اشکالات ریز و درشت برایش مُد شده و به گفتن آنها افتخار می‌کند، تیر خورده ولی متوجه نیست. 6⃣ اگر بدون تفکیک میان مسئولان خدوم، و خائن نظام، همه را متهم کرده و می‌گوید «مسئولان چنین و مسئولان چنان»، تیر خورده ولی متوجه نیست. 7⃣ اگر مقابله بی امان قوه قضاییه با فساد را که با به سامان رساندن سالانه 15 میلیون پرونده رکورد زده، نمی‌بیند، اما اخبار فساد در این قوه را بیشتر و پررنگتر می‌بیند، تیر خورده ولی متوجه نیست. 8⃣ اگر نمی‌بیند که قوه قضاییه، توانسته معاون اول رییس جمهور، رییس دفتر رییس جمهور، معاون رییس جمهور، برادر رییس جمهور، پسر و دختر رییس جمهور، وزیر، دختر وزیر، داماد وزیر، معاون وزیر، معاون رییس قوه قضاییه، پسر معاون رییس قوه قضاییه و مسئولان دیگر ... را محاکمه و مجازات کند، اما فقط کسانی را که به هر دلیلی هنوز محاکمه نکرده، می‌بیند و جیغ می‌کشد که چرا قوه قضائیه به فساد مسئولان رسیدگی نمی‌کند؟ ، تیر خورده ولی متوجه نیست. 9⃣ اگر رویش‌های مذهبی و انقلابی متعدد جوانان را نمی‌بیند و فقط فاسد شدن عده‌ای از جوانان را می‌بیند، تیر خورده ولی متوجه نیست. 👈 اگر همه یا بخشی از اینها را با هم دارد، نه تنها تیر خورده، بلکه در میدان مین دشمن گرفتار شده است. ⚠️اسیر میدان جنگ رسانه‌ای، سرباز دشمن است نه مجروح جبهه خودی. هرچند مجروحین این جنگ هم بازیکن زمین دشمنند! 🌀 و اما چرا در دام رسانه‌ای دشمن افتاده و ناخواسته سرباز دشمن شده ✅ خداوند در قرآن کریم پاسخ میدهد : «اِنْ تَتَّقوا الله یَجْعَلْ لَکُمْ فُرقانا. اگر اهل تقوا شوید و از دستورات الهی اطاعت کنید، خدا به شما بصیرت و قدرت تشخیص حق از باطل می دهد» بنابراین کسی‌که این قدرت تشخیص را نداشت و در دام رسانه‌های دشمن افتاد و سر باز آن‌ها شد، باید بداند که اهل تقوا نبوده و پایش در انجام واجبات و ترک محرمات لنگ بوده و باید با مراقبه خود را نجات دهد.
انقلاب ما اگر انسان بود، همین قدر زیبا، باشکوه، با ابهت، جذاب، حکیم، پر صلابت، مقتدر و مظلوم بود.
سکه‌های یخی ✍نوشته‌اند که روزگاری بشر، پولی نمی‌شناخت. کالا می‌داد و می‌‌ستاند. گوسفند می‌داد، گندم می‌گرفت. که خب، مشکلاتی داشت که می‌دانید. بعدها کالاهایی که همیشه خواهان داشت، به عنوان پول شناخته شد؛ مثل صدف، گندم، چای و از این دست چیزها. کمی داد و ستد به‌تر شد ولی باز گیر و گور داشت. تا این که بشر به سکه‌ی طلا و نقره رسید، و توانست مشکل خرید و فروش را تا حد زیادی حل کند. صدها؛ بل‌که چند هزار سال به همین منوال گذشت، تا این که کاغذهایی زدند که رسید و نماینده‌ی آن سکه‌ها باشد. که دیگر لازم نباشد هی کیسه‌ی طلا با خود بردارند و نگران و مراقب‌ش باشند. سبک‌تر بود. جاسازی‌اش راحت‌تر بود. و این شد که مردم دیگر کم‌تر سکه با خود می‌بردند و بیش‌تر همین کاغذهای رسید را در جیب می‌گذاشتند و با آن می‌خریدند و می‌فروختند. این بود داستان اسکناس. رفته رفته همین اسکناس‌ها جای سکه‌ها نشست و دیگر رسید نبودند؛ رسما پول بودند. ولی پولی که با پشتوانه‌ی طلا چاپ می‌شد. یعنی هر اسکناسی حکایت از طلایی می‌کرد که واقعا موجود بود. از یک روز به بعد دولت‌ها بی‌خیال این شدند که اسکناس را با پشتوانه‌ی طلا چاپ کنند. هر وقت نیاز داشتند با قدرت و اعتبار خودشان، به یک کاغذ بی‌ارزش ارزش می‌دادند؛ نه این که خود کاغذ ارزشی داشته باشد. و به همین سادگی پول خلق می‌کردند؛ بدون تولید ارزش افزوده، بدون کار، بدون طلا و بدون هیچ. باز فاصله‌ی پول، با ارزش ذاتی خودش بیش‌تر شد، وقتی همین کاغذِ صوری هم کنار رفت، و پول شد اعتبار محض؛ عددی در کارت، رقمی در بانک. و خلق پول باز هم راحت‌تر شد. چرا که دیگر مؤونه‌ی چاپ اسکناس هم نداشت. و خرید و فروش آسان‌تر و آسان‌تر شد. امروز گردش پول و تراکنش، از هر وقت دیگری از تاریخ بشر، آسان‌تر است. می‌شود در خانه نشست و کار کرد و پول درآورد. و در همان خانه هم می‌شود خرید و فروش کرد. اینش خوب است. اما به همین راحتیِ انتقالش، این پول را می‌شود دزدید. بل‌که جنس این پول ذاتا نماندنی و دزدیدنی است. هر چه در اقوام سابق و تاریخ باستان بگردی، قومی را نمی‌یابی که پول رایجش یخ یا نفتالین باشد. هیچ قومی زیر بار چنین نادانی و حماقتی نرفت. ولی پولِ بی‌پشتوانه‌ای که ارزش سیّال دارد و روز به روز آب می‌رود، دقیقا مثل این است که قبیله‌ای گندم دهد و یخ بستاند. به همین بلاهت و حماقت! البته حال و روز پول ما بدتر از این مثال است. یخ اگر آب شود به زمین می‌رود، اما ارزش پولِ فعلی ما، هر روز از جیب ما، به جیب ثروت‌مندان می‌رود. مثالِ کاریکاتوری، ولی دقیق‌ترش این است که ثروت‌مندان شهر، از فقرا کار و خدمت و تولید، یعنی ارزش واقعی بگیرند و به آن‌ها سکه‌های یخی بدهند. و قطره قطره آب همین سکه‌های ذوب شده هم از راه شبکه‌ی کانال به آب‌انبارِ ثروت‌مندان هدایت ‌شود. نظامِ پولی امروز جهان، شاه‌کار طاغوت است. این پیش‌رفته‌ترین راهِ چپاول کلان ثروت اهل عالم است. وگرنه بیش‌ترِ ثروت دنیا دست درصد بسیار ناچیزی از مردم دنیا نمی‌افتاد، و اکثریت مردم دنیا، در فقر و فلاکت نمی‌ماندند. این کارِ ولایت طاغوت، حرف ندارد! پول مملکت ما هم به تقلید از نظام سلطه‌ی ولایت طاغوت، شوربختانه یخ و نفتالین است. وقتی پول، بدون پشتوانه خلق می‌شود، یعنی کسی حقِّ بی‌خود پیدا کرده که بدون تولیدِ ارزش، بدون کار و خدمت، و بدون فروش، از هیچ، پول خلق کند. این ارزشِ مُبتَدَع، از ارزش اسکناس‌های جیب من و شما می‌چاپد. بشر هیچ وقت در تاریخِ خود، پولی به این مسخرگی و سیّالی و چنین ناامن به خود ندیده است. این پول، شاید تن‌ها پولِ تاریخ است که دزدیدنش، دزدیدن نمی‌خواهد. این تن‌ها پول تاریخ است که با هیچ قفل و گاوصندوقی نمی‌شود دست دزد را از آن کوتاه کرد. این پول، ذاتا آب‌رفتنی و دزدیدنی است. قطع ید این دزدی پلید، انقلاب می‌خواهد. وقتی خودِ پول دزدیدنی و حاصلِ اکل مال به باطل است، کار، با سیاست‌های تعدیلی و برخوردهای مقطعی و مسکّن‌های موقّت در نمی‌آید. ریشه‌ی هم‌چین پولی را باید از جا کند. پول را نباید با یخ و نفتالین ساخت. وگرنه بیست‌چاری باید آن را پایید تا نپرد. خب نمی‌شود. تغییرِ اساسی لازم است. قوانینی ناظر به اصل ماهیت پول نیاز است. شاید نقره و طلا را باید به نحو دیگری متناسب با شرایط روز، به ذات و جنس پول برگرداند. و علی القاعده بعضی از کارهای رایجی که بانک‌ها در نبودِ قانون یا ناظر، هر روز می‌کنند و ارزش پول یک ملت را می‌دزدند، می‌تواند افساد فی الأرض باشد. یعنی احتمالا جای چندتا حکم اعدام این وسط، خالی است. سید مقدام حیدری
هدایت شده از حکمران
💢 سکه‌های یخی 🔹نوشته‌اند که روزگاری بشر، پولی نمی‌شناخت. کالا می‌داد و می‌‌ستاند. گوسفند می‌داد، گندم می‌گرفت. که خب، مشکلاتی داشت که می‌دانید. بعدها کالاهایی که همیشه خواهان داشت، به عنوان پول شناخته شد؛ مثل صدف، گندم، چای و از این دست چیزها. کمی داد و ستد به‌تر شد ولی باز گیر و گور داشت. تا این که بشر به سکه‌ی طلا و نقره رسید، و توانست مشکل خرید و فروش را تا حد زیادی حل کند. 🔸صدها؛ بل‌که چند هزار سال به همین منوال گذشت، تا این که کاغذهایی زدند که رسید و نماینده‌ی آن سکه‌ها باشد. که دیگر لازم نباشد هی کیسه‌ی طلا با خود بردارند و نگران و مراقب‌ش باشند. سبک‌تر بود. جاسازی‌اش راحت‌تر بود. و این شد که مردم دیگر کم‌تر سکه با خود می‌بردند و بیش‌تر همین کاغذهای رسید را در جیب می‌گذاشتند و با آن می‌خریدند و می‌فروختند. این بود داستان اسکناس. 🔹رفته رفته همین اسکناس‌ها جای سکه‌ها نشست و دیگر رسید نبودند؛ رسما پول بودند. ولی پولی که با پشتوانه‌ی طلا چاپ می‌شد. یعنی هر اسکناسی حکایت از طلایی می‌کرد که واقعا موجود بود. از یک روز به بعد دولت‌ها بی‌خیال این شدند که اسکناس را با پشتوانه‌ی طلا چاپ کنند. هر وقت نیاز داشتند با قدرت و اعتبار خودشان، به یک کاغذ بی‌ارزش ارزش می‌دادند؛ نه این که خود کاغذ ارزشی داشته باشد. و به همین سادگی پول خلق می‌کردند؛ بدون تولید ارزش افزوده، بدون کار، بدون طلا و بدوه هیچ. 🔸باز فاصله‌ی پول، با ارزش ذاتی خودش بیش‌تر شد، وقتی همین کاغذِ صوری هم کنار رفت، و پول شد اعتبار محض؛ عددی در کارت، رقمی در بانک. و خلق پول باز هم راحت‌تر شد. چرا که دیگر مؤونه‌ی چاپ اسکناس هم نداشت. و خرید و فروش آسان‌تر و آسان‌تر شد. 🔹امروز گردش پول و تراکنش، از هر وقت دیگری از تاریخ بشر، آسان‌تر است. می‌شود در خانه نشست و کار کرد و پول درآورد. و در همان خانه هم می‌شود خرید و فروش کرد. اینش خوب است. اما به همین راحتیِ انتقالش، این پول را می‌شود دزدید. بل‌که جنس این پول ذاتا نماندنی و دزدیدنی است. 🔸هر چه در اقوام سابق و تاریخ باستان بگردی، قومی را نمی‌یابی که پول رایجش یخ یا نفتالین باشد. هیچ قومی زیر بار چنین نادانی و حماقتی نرفت. ولی پولِ بی‌پشتوانه‌ای که ارزش سیّال دارد و روز به روز آب می‌رود، دقیقا مثل این است که قبیله‌ای گندم دهد و یخ بستاند. به همین بلاهت و حماقت! البته حال و روز پول ما بدتر از این مثال است. یخ اگر آب شود به زمین می‌رود، اما ارزش پولِ فعلی ما، هر روز از جیب ما، به جیب ثروت‌مندان می‌رود. مثالِ کاریکاتوری، ولی دقیق‌ترش این است که ثروت‌مندان شهر، از فقرا کار و خدمت و تولید، یعنی ارزش واقعی بگیرند و به آن‌ها سکه‌های یخی بدهند. و قطره قطره آب همین سکه‌های ذوب شده هم از راه شبکه‌ی کانال به آب‌انبارِ ثروت‌مندان هدایت ‌شود. 🔹نظامِ پولی امروز جهان، شاه‌کار طاغوت است. این پیش‌رفته‌ترین راهِ چپاول کلان ثروت اهل عالم است. وگرنه بیش‌ترِ ثروت دنیا دست درصد بسیار ناچیزی از مردم دنیا نمی‌افتاد، و اکثریت مردم دنیا، در فقر و فلاکت نمی‌ماندند. این کارِ ولایت طاغوت، حرف ندارد! پول مملکت ما هم به تقلید از نظام سلطه‌ی ولایت طاغوت، شوربختانه یخ و نفتالین است. وقتی پول، بدون پشتوانه خلق می‌شود، یعنی کسی حقِّ بی‌خود پیدا کرده که بدون تولیدِ ارزش، بدون کار و خدمت، و بدون فروش، از هیچ، پول خلق کند. این ارزشِ مُبتَدَع، از ارزش اسکناس‌های جیب من و شما می‌چاپد. 🔸بشر هیچ وقت در تاریخِ خود، پولی به این مسخرگی و سیّالی و چنین ناامن به خود ندیده است. این پول، شاید تن‌ها پولِ تاریخ است که دزدیدنش، دزدیدن نمی‌خواهد. این تن‌ها پول تاریخ است که با هیچ قفل و گاوصندوقی نمی‌شود دست دزد را از آن کوتاه کرد. این پول، ذاتا آب‌رفتنی و دزدیدنی است. ✍🏻 سید مقدام حیدری حکمران؛ روایت عمیق سیاست و اقتصاد🔻 @HokmranOnline
تولد دوباره‌ی انقلاب بدون تردید فتنه‌ی ۸۸ سنگین‌ترین فتنه بعد از انقلاب است؛ فتنه‌ای که از ادعای تقلب در انتخابات شروع شد و به شعار «انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است» رسید! می‌خواهم برخی از مهم‌ترین وقایع ۸ ماه فتنه را(بدون ترتیب زمانی) اولاً برای دهه‌هشتادی‌ها و نودی‌ها و ثانیاً برای تمام کسانی که آن وقایع هولناک را فراموش کرده‌اند، روایت کنم تا معلوم شود به برکت وجود «امام‌خامنه‌ای» و «امت بیدارش» چه بلایی از این انقلاب و میهن خدایی دور شد: ۱) اعلام احتمال «تقلب در انتخابات» به‌عنوان رمز آشوب‌های بعدی، مدت‌ها قبل از شروع انتخابات؛ ۲) تشکیل کمیته‌ی «صیانت از آراء» برای اولین بار در تاریخ انقلاب توسط غرب‌گرایان؛(سخنان آقای محتشمی‌پور و سرانجام ایشان را ببینید!) ۳) کنارکشیدن آقای خاتمی از انتخابات به نفع آقای موسوی(نظر کیهان در این موضوع خواندنی است!) ۴) هتاکی و دروغ و شایعه‌های فراوان علیه دولت وقت و آقای احمدی‌نژاد در رسانه‌های مخالف ایشان؛ ۵) مناظرات داغ و بی‌سابقه‌ی انتخابات بین ۴ نامزد و سخنان ساختارشکنانه‌ی آقای احمدی‌نژاد علیه بعضی از نامزدها و مسئولان کشور؛(خصوصاً مناظره احمدی‌نژاد-موسوی را ببینید!) ۶) حضور حدود ۴۰ میلیون نفر در انتخابات و ثبت یک رکورد؛ ۷) حضور۴۰هزار نماینده از طرف ستاد آقای موسوی در صندوق‌های اخذ رأی؛(بی‌سابقه است!) ۸) اعلام پیروزی زودهنگام توسط آقای موسوی قبل از پایان انتخابات و تبریک آقای خاتمی به ایشان؛(بی‌سابقه) ۹) بیانیه‌های گسترده‌ی طیف‌های اصلاحات مبنی بر تقلب در انتخابات؛ (آقای خاتمی بعدها گفت تقلب نشده؛ همچنین آقای عباس آخوندی نماینده‌ی آقای موسوی و آقای تاج‌زاده. بیانیه‌ی آقای محسن رضایی را هم ببینید!) ۱۰) بازشماری۱۰درصد کل آراء جهت احراز صحت‌ انتخابات توسط شورای نگهبان برای اولین بار در کشور؛ ۱۱) راهپیمایی سکوت طرفداران آقای موسوی در خیابان انقلاب؛ ۱۲) نماز جمعه‌ی تاریخی امام‌خامنه‌ای در ۲۹ خرداد و مناجات معروف ایشان با امام زمان علیه‌السلام(حتماً کل خطبه‌ها را بشنوید!) ۱۳) سکوت عجیب تعداد زیادی از خواص و روشنگری‌های تعداد قلیلی از سیاسیون؛(اصطلاح ساکتین فتنه را جستجو کنید!) ۱۴) حضور حسین شریعتمداری در تلويزيون و تشبیه جنبش سبز به «انقلاب مخملی»‌؛(انقلاب‌های رنگی را جستجو کنید!) ۱۵) دستگیری‌های عوامل اصلی فتنه و اعترافات بعدی آنها؛(اعترافات آقای ابطحی قابل‌تامل است!) ۱۶) نامه‌ی بدون سلام آقای هاشمی رفسنجانی به امام‌خامنه‌ای؛(نامه را ببینید!) ۱۷) مدیریت میدان توسط امام‌خامنه‌ای در جلسه با نمایندگان چهار نامزد(کتاب فتنه‌ی تغلب را بخوانید!) ۱۸) اقامه‌ی آخرین خطبه‌ی نماز جمعه‌ی آقای هاشمی رفسنجانی در ۲۶ تیر ۸۸( حواشیِ قبل، حین و بعد از آن را بخوانید!) ۱۹) صدور ۱۷ بیانیه‌ی تند توسط آقای موسوی و اغتشاشات بعد از بیانیه‌ها با شعارهای هنجارشکنانه علیه نظام و آقا؛(از باب نمونه یکی از بیانیه‌ها را بخوانید!) ۲۰)ریزش‌های باورنکردنی بزرگانی همچون بعضی از اساتید شناخته‌شده‌ی اخلاق و عرفان؛ ۲۱) مظلوم‌ترین شهدای انقلاب، شهدای فتنه‌ی ۸۸؛(شادی روح‌شان حمد و سوره‌ای هدیه بفرمایید!) ۲۲) ۳۲۰ هزار میلیارد تومان زیان اغتشاشات ۸۸‌؛ ۲۳) مسئولیت‌گرفتن تعداد زیادی از عناصر اصلی فتنه در دولت آقای روحانی؛(وزرا و معاونان آقای روحانی را ببینید!) ۲۴) حمله‌ی فتنه‌گران به دسته‌جات عزاداری روز عاشورا و حمایت آقای موسوی از آنان؛(بیانیه‌ی عجیب آقای موسوی را بخوانید!) ۲۵) مچ‌بند سبز ۶ بازیکن در بازی ایران و کره‌جنوبی؛(سرانجام بعضی از آنها را ببینید!) ۲۶) «قلاده‌های طلا» ارزشمندترین اثر هنری پیرامون فتنه‌ی ۸۸ است که چندبار مورد تمجید «آقا» قرار گرفت؛ هنوز کارگردان و تعدادی از بازیگرانش توسط غرب‌گرایان، بایکوت‌اند؛ ای‌کاش صدها فیلم و سریال و رمان و اثر هنری پیرامون آن دوران تولید می‌شد! ۲۷) شعاردادن آیت‌الله‌العظمی نوری‌همدانی در دفاع از امام‌خامنه‌ای؛ ۲۸) «تولد دوباره‌ی انقلاب» در «یوم‌الله ۹ دی» با حضور میلیون‌ها نفر در تهران و سراسر کشور در حمایت از انقلاب و آقا و علیه فتنه‌گران(شعارهای این روز را حتماً ببینید)‌ آقا پیرامون حماسه‌ی ۹ دی سخنان فراوانی دارند؛ اما این جملات‌شان بسیار متفاوت است: «هرچه انسان در اطراف اين قضايا فکر می‌کند، دست خدای متعال را، دست قدرت را، روح ولايت را، روح حسين بن علی(عليه‌السلام) را می‌بيند. این کارها کارهایی نیست که با اراده‌‌ی امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهی است؛ همان‌طور که امام در یک موقعیت حساسی - که من بارها این را نقل کرده‌ام - به بنده فرمودند: «من در تمام این مدت، دست قدرت الهی را در پشت این قضایا دیدم». درست دید آن مرد نافذِ بابصیرت، آن مرد خدا.» ✍عباس بابائی ۹ دی ۱۴۰۴ 🇮🇷||عضوشوید👇 https://eitaa.com/joinchat/1473183921Ce6dfe307ec
❓میلاد حضرت علی اصغر؟! 🖤مرثیه‌ای بر تاریخ‌سازی‌های زمانۀ ما ✍🏼 در روز عاشورا، فرزند شیرخوارۀ امام حسین(ع) به طرز فجیع و سوزناکی به شهادت رسیده است. محبان اهل‌بیت(ع) دائماً به آن طفل کوچک توسل می‌یابند و حاجت می‌گیرند. خدا همۀ ما را جزء محبین اولاد ائمه قرار دهد. 📄در مورد نام این شیرخواره در بسیاری از تواریخ صحبتی نشده است. بعضی هم او را «عبدالله بن الحسین» یا «عبدالله رضیع» و بعضی «علی» نامیده‌اند. ظاهراً اولین کسی که او را «علی اصغر» نامیده و بین ما همین نام مشهور شده، طبری شیعی در دلائل الامه (ص۱۸۱) است. ⭕️سن آن حضرت هم مشخص نیست. در منابع قدیمی چند سن برای آن حضرت بیان شده: 1️⃣فضیل بن زبیر رسان و یعقوبی (م ۲۹۲) بر این باورند که این طفل در روز عاشورا به دنیا آمده است. 2️⃣محمد بن سعد (م ۲۳۰) از پسری سه ساله برای امام حسین(ع) سخن به میان آورده که عقبة بن بشر اسدی، او را با تیری شهید کرد. 3️⃣بلعمی، از مورخان قرن چهارم، او را یک ساله دانسته است. 4️⃣در بیتی به جای مانده از کسائی مروزی، شاعر قرن چهارم از طفلی پنج ماهه، یاد شده است (آن پنج ماهه کودک، باری چه کرد ویحک...) 💢همان‌گونه که واضح است، این اقوال سنین بسیار متفاوتی را مطرح کرده است. اما آنچه بین مردم مشهور شده است این است که فرزند امام شش ماهه بوده است؛ نزدیک به همان قول پنج ماهگی. 🤯اما اتفاق عجیبی که طی سال‌های اخیر شاهد آن هستیم این است که برخی برای آن حضرت جشن تولد می‌گیرند. تاریخ تولّد آن حضرت را چگونه محاسبه می‌کنند؟ می‌گویند در روز عاشورا علی اصغر شش ماهه بوده؛ پس حتماً دهم رجب (شش ماه قبل) به دنیا آمده!! 🔻این نحوۀ محاسبه و این مقدار بی‌توجهی به منابع تاریخی بسیار تعجب‌آور است! در هیچ تاریخی آن حضرت را شش ماهه نگفته‌اند. بر فرض هم گفته باشند، از کجا معلوم که در روز عاشورا شش ماه آن حضرت کامل شده است؟؟ طفلی که شش ماه و یک روز یا دو روز یا ده روز داشته باشد را طفل شش ماهه نمی‌گویند؟؟ 🔺متأسفانه در سال‌های اخیر، ولع خاصی برای ایجاد مناسبت‌های مذهبی با ایجاد تاریخ‌های ساختگی دیده می‌شود؛ این تاریخ‌سازی‌ها که بعضاً توسط نهادهای رسمی هم مورد حمایت قرار می‌‌گیرد، باعث ایجاد تردید در تاریخ‌های مهم و اصلی و مناسبت‌های اساسی شیعه می‌شود. ◾️مثلاً دیده شده که به خاطر همین تاریخ‌سازی ها، ولادت امیرالمؤمنین(ع) در خانۀ کعبه هم مورد تردید قرار گرفته! می‌گویند همان‌طور که شیعه این تاریخ را جعل کرده، آن را هم جعل کرده است! اتفاقی که تجدیدنظر در این روند را ضروری می‌کند. @yafteh_tarikh