eitaa logo
کانال سید مقدام حیدری
804 دنبال‌کننده
924 عکس
223 ویدیو
48 فایل
این‌جا نه با غذا؛ که با یادداشت‌های فاخر پذیرایی می‌شوید. و نه اطلاعات زیاد؛ بل‌که نگاه و زاویه‌ی دید تقدیم حضورتان می‌شود. مدیر و نویسنده‌ی کانال @meqdam
مشاهده در ایتا
دانلود
✍چند صباح دیگه جنگ ادامه پیدا کنه، دوتا پرچم به وسایل ضروری جهاز عروس اضافه می‌شه. حالا چرا دوتا پرچم؟ لابد می‌گید: یکی برا دوماد یکی برا عروس. خیر غلطه! یکی پرچم دم دستی! یکی هم پلوخوری.
✍ایران الگوی ملت‌ها و دولت‌ها خواهد شد در نفی طاغوت. همه‌ی عالم، دولت‌ها و ملت‌ها از مردم ایران یاد خواهند گرفت که زندگی طیب و شیرین، زندگی بدون طاغوتِ آمریکاست. آن‌گاه همه‌ی مردم دنیا به اقتدای ایرانی‌ها به خیابان‌ها می‌ریزند و امریکایی‌ها را از پای‌گاه‌ها اخراج می‌کنند. در برابر این سیلِ نفی طاغوت، دیوار دولت‌های چاپلوس و عبد طاغوت فرو خواهد ریخت. در این میان، یک حلقه از زنجیره‌ی پاک‌سازی جهان از طاغوت، میدان‌داری و مرزداری خیابانی زن و بچه و پیر و جوان ما مردم ایران است. زیبا نیست؟
✍این چله‌ی جهاد میدانی و خیابانی ما مردم، قطعا بسیاری از بلاها را از سر سرزمین ما و حتی امت اسلام برطرف کرده است. 🔸یکی از بلاها که امیدوارم ان شاء الله تا همیشه برطرف شده، شرّ مسئولین حقیری مثل روحانی و ظریف است.
✍یکی از عوامل وحدت‌بخش که بعد از این جنگ و در این چلّه، به عناصر وحدت‌بخش ما اضافه شده این است که شمار عظیمی از مردم با عقاید، سلایق، تیپ و ظاهر گوناگون، نقطه‌ی مشترکی به نام نفرت از روحانی و ظریف پیدا کردند. این بغض و نفرت مقدس، در انتخابات‌های آتی غیر ظریف‌ترین و غیر روحانی‌ترین مدیران را بر سر کار خواهد آورد، و باعث پیش‌رفت ما خواهد شد.
✍اگر ره‌بران و مدیران جامعه‌ای خوب باشند، اما مردم نالایق باشند جامعه روی سعادت را نمی‌بیند. اما هر گاه مردم خوب بودند، به سوی به‌تر تغییر کردند، پای کار دین خدا ایستادند، ایثار و از خودگذشتگی کردند... به عبارتی هر گاه مردم برای امر خدا مبعوث شدند، اسباب نصرت و سعادت برای‌شان فراهم شد، موانع‌شان برطرف شد و کار را تمام کردند. تغییر سرنوشت مردم، تنها منتظر تغییر خود مردم است. (إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ) رعد۱۲ پس می‌توان حتم کرد رفتار متفاوت و شگفت‌انگیزِ میدانی و خیابانی ما مردم نویدبخش آینده‌ای متفاوت برای ایران است.
✍با وسایل و ابزاری که در اختیار شرکت‌کننده‌ها می‌گذارند، می‌توان شرایط مسابقه را حدس زد. چراغ قوه نشانه‌ی تاریکی فضای مسابقه است. کلاه ایمنی از احتمال خطر حکایت می‌کند. طناب، احتمال وجود ارتفاع را بالا می‌برد و آب و غذا نشان از این است که زمان مسابقه طول می‌کشد و با گرسنگی و تشنگی هم‌راه است. از زمان حضرت آدم تا اکنون، شاید خدا به هیچ ‌پیام‌بر و امام و ره‌بری به اندازه‌ی امام شهید ما، فرصت تبیین و بسط معارف اسلام ناب نداده است. این حجم انبوه معارفی که خدا در اختیار ما نهاد و به هیچ ملتی از تاریخ نداد، حکایت از این دارد که ما با انبوه جنگ‌های شناختی بی‌سابقه‌ای درگیر خواهیم شد که جز با چراغ سخنان امام شهید، نمی‌توان به سلامت از آن‌ها بیرون آمد.
✍آتشِ جنگ در نقطه‌ای بس کرده که برای آمریکا غیر قابل تحمل است. آمریکا هم برای نانش، و هم برای نامش باید تنگه‌ی هرمز را به چنگ آورد. بناچار برای به دست آوردنش باز می‌جنگد و باز به غیر از تنگه‌ی هرمز، ای بسا باب المندب و چیزهای دیگری را هم از دست بدهد. تا از دست دادن همه‌ی پای‌گاه‌هایش در جهان راه زیادی ندارد. کافی است، ترامپ هم‌چنان زنده بماند و رئیس باشد.
✍ورقِ تاریخ اگر بخواهد برگردد باید از همان نقطه‌ای که شکست خورد و گند زد، گل بکارد و صفحه‌ی تاریخ را روسفید کند. اهل کوفه با مسلمِ نائب الحسین علیه السلام بد تا کردند که کارشان به قتلِ خود ابی عبد الله کشید. این بار اگر مردم دنیا بخواهند، لیاقت ولایت المهدی را پیدا کنند، باید دور نائب المهدی بگردند و جان‌ها فدایش کنند. حوادث منتهی به ظهور قاعدتا بر محور نائب المهدی می‌چرخد و او خاست‌گاه حوادثِ پیچ‌های تاریخی خواهد بود. شناخت نائب الإمام، دوره‌ی پیش‌نیازی برای شناخت خود امام است.
✍دنیای فردا، دنیای تحقق وعده‌ها و هشدارهای امامِ شهید خامنه‌ای است. مثل مبعوث شدن مردم، رسیدن ایران به قله، تحقق غربِ آسیای اسلام، نابودی اسرائیل و انزوای امریکا. و تاریخ گواهی خواهد داد، که مذاکره با امریکا درست همان گونه که امام شهید گفت، هیچ نفعی را جلب نکرد و هیچ ضرری را دفع نکرد.
✍برایم همیشه جای سؤال بوده و هست، چرا حضرت آقای شهیدمان بارها و بارها، به صراحت، به شدت، تند و تیز، با جملات کلی و مطلق و مؤکد، و گاهی با درد، اصل مذاکره با آمریکا را نفی کردند، ولی هر بار که دولت مذاکره می‌کرد نیروهای انقلابی‌مان می‌گفتند: این بار فرق می‌کند! این که برخی از انقلابی‌ترین بچه‌های حزب‌اللهی ما حداقل سه‌ دور اخیر مذاکرات را تطهیر و تزیین کردند، با این که پیش و بین آن‌ها هم باز حضرت آقا مذاکرات را به صریح‌ترین عبارات تا بیست سال دیگر نفی کرد، واقعا برایم جای سؤال و تعجب است!
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۱ آقا محمدهادی صالح‌پرور ـ حجت الإسلام و استاد و بهمانش حالا بماند وقت نیست. گیر القاب و عناوین بمانم به پر و پای متن می‌پیچند و خط به خطِ متن به دست‌انداز می‌خورد. فقط ایشان هم که نیست؛ زیادند. ـ زنگم زد و به کاروانِ «از خزر تا خلیج فارس» دعوتم کرد. دو ماشین طلبه‌ی مشهدی از بندر انزلی راه افتاده‌اند به سمت خلیج فارس. از من خواست به قم که رسیدند ملحق شوم تا این کاروان را با قلم روایت کنم که بین روایتِ دوربین با روایتِ قلم، فرق بسیار است. نکرد زودتر زنگم بزند که به نامِ جهاد و انقلاب، یک شمالی هم رفته باشیم. راستش تا به حال چنین کاری نکرده بودم اما یک ضرب قبول کردم؛ بدون فکر و مِنّ و مِنّ و استخاره. چون پولش را داشتم! این کارها قاعدتا جهادی است. پولی هم اگر بدهند تبرکی و نمادین است. انگار خدا اراده کرده تمیزترین کارهای فرهنگیِ کشور را بروبچه‌های مخلص جهادی با دست‌های خالی انجام دهند. مسئولین و اربابِ بودجه‌های فرهنگی کشور هم راضی‌اند به رضای خدا. من اگر چندرقاز پولی برای خانواده و خودم نداشته باشم، دست و پایم برای بله گفتن می‌لرزد. این بار شکرِ خدا اوضاعم به‌تر بود. بی‌درنگ قبلتُ را گفتم و دهنم را آماده کردم برای سرویس شدن. ۲۶ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری
🔻سفرنامه‌ی کاروان از خزر تا خلیج فارس ۲ قرار بر این شد که عصرِ جمعه، در مسجد جمکران جمع شویم و با توسل، به سمت اصفهان حرکت کنیم. اسنپ به زور گیرم آمد و دیر رسیدم. تازه توسل‌شان تمام شده بود. سبک زندگی طلاب و نیروهای جهادیِ انقلابی است. آن‌قدر برای هر کاری به گیر و گور می‌خوردند، و آن‌قدر همیشه دست‌خالی و دست‌تنها بوده‌اند و آن‌قدر سرتق و کله‌شق بودند و دنبال کارهای نشدنی می‌رفتند که هی کم می‌آوردند و مجبور می‌شدند کار را با توسل دربیاورند. یادم است در مؤسسه‌ی امیر بیان که بودم، اهدای سه سوره‌ی توحید به امیرالمؤمنین علیه السلام پای ثابت و رکن رکین تمام فعالیت‌های کلاسی و غیر کلاسی بود. هر کاری هم که می‌خواستند بکنند، بدون روضه و توسل نمی‌کردند. وگرنه کار در نمی‌آمد و اوضاع جمع نمی‌شد. بعد توسل، رفتیم سوار ماشین‌ها شدیم. برای تصویر و کار رسانه‌ای و کلیپ و فلان، ماشین‌ها را با پرچم ایران و تصاویر آقا آراستیم و دور میدان انتظار یکی دو دور چرخیدیم. دور اول برای قلق‌گیری بود. دور دوم تازه فهمیدیم که باید فلاشرها روشن باشند. دور سوم فهمیدیم که باز کار در نیامد و باید ماشین‌ها سپر به سپر پشت سر هم باشند. سوارِ ماشینِ سجاد توسل‌پناهی شده بودم. حمید قدیری هم عقب نشست. هر کاری کردم جلو بنشیند نپذیرفت. دیگر رسما به کاروان ملحق شده بودم و جو نویسندگی مرا برداشته بود. دقیقا نمی‌دانستم چه چیزی را باید بنویسم. هنوز هم نمی‌دانم. ولی می‌خواستم از همه چیز مطلع بشوم و همه چیز را ثبت و ضبط کنم. از سجاد پرسیدم: قبل از این که بیایم توسل کردند؟ جوابش بماند. خوش‌مشرب بود و روابط اجتماعی‌اش بالا. همان دقیقه‌ی اول باب شوخی را باز کرده بود و گرم صحبت شدیم تا کاشان. موضوع صحبت‌مان هم گفتن ندارد؛ معلوم است. تحلیل و بررسی اوضاع جنگ! دلم می‌خواهد همین جا توسلِ قضا شده را بجا بیاورم. فدای غربت میدانِ جنگی که خانه‌ی زهرا و علی بود. ولی در کنارش هیچ کوچه و خیابانی از شهرِ مدینه شلوغ نشد. خاک بر سر مردمی که جلوی چشم‌شان به دختر پیام‌برشان اهانت شد اما به کوچه و خیابان نریختند و نظم شهر را به هم نزدند. ما مردم هر چه خیابان‌ها را شلوغ می‌کنیم باز دل‌مان خنک نمی‌شود. این داغ هم‌چنان ملتهب است که روزی دور و بر خانه‌ی علی و فاطمه خلوت شد و کسی دیگر سراغ‌شان را نمی‌گرفت. ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ ✍سید مقدام حیدری