eitaa logo
کانال سید مقدام حیدری
785 دنبال‌کننده
943 عکس
242 ویدیو
50 فایل
این‌جا نه با غذا؛ که با یادداشت‌های فاخر پذیرایی می‌شوید. و نه اطلاعات زیاد؛ بل‌که نگاه و زاویه‌ی دید تقدیم حضورتان می‌شود. مدیر و نویسنده‌ی کانال @meqdam
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شبکه نویسندگان
چه کسانی امروز در تحریرگران قلم زدند؟ ۱ـ از عهدِ اصیل، تا تمدنِ جمیل ✍️حسین سلطان محمدی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783122150103965943 ۲ـ قصاص، تعیین‌کننده‌ی سرنوشت زندگی ایران ✍سید مقدام حیدری https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783125089960474443 ۳ـ سلام در مصلی ✍️معصومه جمشیدی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783130912527896310 ۴ـ وقتی دل نویسنده،راوی وداع شد ✍️ زهرا غلامی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783136794905476826 ۵ـ آخرین دیدار ✍️مینو سلیمی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783146465614160436 ۶ـ ایستاده می مانیم ✍مهرفر https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783153915233425276 ۷ـ رسالت آرش‌گون قلم ✍آرانی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783157869428979339 ۸ـ فرصت‌ تشییع رهبر عظیم الشأن انقلاب [سوگ حماسی] ✍️حسین ایزدی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783161237433035747 ۹ـ کودتای سیاسی ارتداد سیاسی خطرناک تر از ارتداد اعتقادی ✍امیر عطاران _یک معلم https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783164183586064259 ۱۰ـ وداع با فرمانده فتح و معمار حماسه‌ها ✍دکتر مرتضی امیری نژاد https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783171441788876141 ۱۱ـ انجمن «نیمه مغزها» و سیرک اسکی روی خون ✍️حسین انجدانی https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783177599717781852 ۱۲- باید برای فهم قرآن برخاست ✍️مریم ابراهیمی شهرآباد https://farsnews.ir/tahrirgaran/1783177990387323417 شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی https://eitaa.com/writersnetwork
🔻کاربست نظریه‌ی قصاص، بر خون‌خواهیِ امام شهید ✍قرآن کریم قصاص را مایه‌ی زندگی می‌داند. فرمود: (وَلَكُمْ فِي ٱلْقِصَاصِ حَيَوٰةٌ يَـٰٓأُوْلِي ٱلْأَلْبَٰبِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ) [بقره: ۱۷۹]. این آیه در پاسخ به خرده‌گیری‌های مخالفان حکم قصاص نازل شده و در مقام اثبات کارکردی حیاتی برای آن است. قصاص در این نگاه، صرفا یک برخورد و انتقام شخصی نیست، بلکه تأمین‌ کننده‌ی امنیت اجتماعی است. در جامعه‌ای که متجاوز قصاص نشود، کشتار آسان، و در پی آن مرگ و میر زیاد خواهد شد، عدالت و امنیت از بین می‌رود و آن جامعه گویا حیاتی دیگر نخواهد داشت. 🔸مسئله‌ی اصلی این نوشتار، کاربست این نظریه در مسئله‌ی خون‌خواهی رهبر شهید است. آیا خون‌خواهیِ یک رهبر را می‌توان ذیل منطق حیات‌بخشی قصاص، فهمید و آن را نه یک اقدام انتقام‌جویانه‌ی صرف، که ضرورتی برای بقای جامعه دانست؟ 🔹تفسیر المیزان بر این نکته تأکید دارد که هرچند عفوِ قاتل، مایه‌ی گسترش مهرورزی است، ولی مصلحت عمومی در گرو قصاص است. ابن‌کثیر نیز در تفسیر خود، حکمت قصاص را بقای مُهَج و صون آن می‌داند؛ چرا که قاتل اگر بداند چنان چه دست به قتل زد خود نیز کشته خواهد شد، منصرف خواهد شد. 🔸از این منظر، قصاص دست‌ کم سه حیات را تضمین می‌کند: نخست حیات جامعه را، زیرا با ایجاد بازدارندگی، امنیت عمومی را تأمین می‌کند. دوم حیات قاتل بالقوه را، که با ترس از مجازات، از ارتکاب جنایت پا پس می‌کشد و دچار قصاص نمی‌شود. و سوم حیات مقتولِ بالقوه را که حکم قصاص از قتل او پیش‌گیری می‌کند. چه این که قصاص با ایجاد عدالت، از سنت جاهلیِ خون‌خواهی‌های گسترده، بی‌ضابطه و سلسله‌وار جلوگیری می‌کند. 🔹پرسش کلیدی این نوشتار این است که آیا این قاعده را می‌توان بر مسئله‌ی خونِ یک رهبرِ جامعه اسلامی تطبیق داد. در پاسخ باید به تفاوت کیفی میان خون یک فرد عادی و خون یک رهبر توجه کرد. وقتی موضوع قتل «امام‌ المسلمین» است، با حیات سیاسی و هویتی یک جامعه مواجه‌یم، نه صرفاً با قتل یک فرد. و در واقع هویت ملی یک ملت، مورد هدف قرار گرفته شده است. 🔸بر این اساس، خون‌خواهیِ رهبر شهید نه یک واکنش عاطفیِ صرف، که یک ضرورت عقلایی برای بقای جامعه محسوب می‌شود. جامعه‌ای که قاتل را مجازات نکند و متجاوز را بدون هزینه رها سازد، چوب حراج به امنیت آینده‌ی خود زده است. در این نگاه، خون‌خواهی نه واکنشی از سر خشم، بلکه علاجی لازم برای بازسازی امنیت و حیات یک ملت است. 🔹نتیجه‌ آن که آیه‌ی قصاص، نظریه‌ای کلان درباره‌ی حیاتِ اجتماعی ارائه می‌دهد. بر اساس این نظریه، حیاتِ یک جامعه در گروِ پاسخ‌دهی به متجاوز و برقراریِ توازنِ از دست‌ رفته است. تطبیق این قاعده بر مسئله‌ی خون‌خواهیِ رهبرِ شهید، این مفهوم را از سطحِ یک مطالبه‌ی احساسی به سطحِ یک ضرورتِ عقلایی و شرعی برای بقای هویت و امنیتِ جامعه ارتقا می‌دهد. از این رو، خون‌خواهی در این چارچوب، عینِ پایبندی به قاعده‌ی حیات‌بخشی قصاص و تضمین‌ کننده‌ی تداوم و ارتقای حیاتِ جمعی امت اسلام به شمار می‌رود. ✍سید مقدام حیدری
🔻برایت خوش‌حالم آقای من! ✍حالا گریه‌ و زاری‌های‌مان بجا و درست. ولی کار خدا هم درست بود که آقای‌مان را شهید برد. حیف نبود بر بستر بمیرد؟! دل‌مان نمی‌سوخت آیا اگر صدایش خش‌دارتر می‌شد و کم‌کم دست‌هایش به لرزه می‌افتاد و قامتِ از سرو راست‌ترش می‌شکست؟ 🔸از وقتی که آقای ما خودش را شناخت، مشغول جهاد بود. شاید ۶۰-۷۰ سال بود که تعطیلی نداشت این مرد. ده‌ها سال است که برای خودش زندگی نکرده. نوبتی هم باشد، نوبت استراحت است. من هر وقت یادم می‌آید آقا الآن در جوار انبیا و اوصیاست و دیگر قرار نیست امثال روحانی و ظریف را تحمل کند، دلم آرام می‌گیرد. 🔹حالا ما این انقلاب را با خامنه‌ای جوان یک کاری‌اش می‌کنیم. جانم به تربیت و توفیق آقا که آقازاده‌اش هم آقاست؛ آن هم چه آقایی. سکان انقلاب هم‌چنان به دست خامنه‌ای است. اما من برای سید علی شهید خوش‌حالم. بگذار صفا کند در بهشت، با رفقای شهیدش. 🔸اصلا همین که دیگر راحت و بدون ملاحظه‌ی زهد و جای‌گاه ره‌بری‌اش می‌تواند یک دلِ سیر غذای باکیفیتِ بهشتی بخورد، برایش خوش‌حالم. همین که دست راستش دیگر درد نمی‌کند و سالم شده است، برایش خوش‌حالم. همین که دیگر مجبور نیست، ضعف دولت و ملت را تحمل کند و تن به مذاکره‌های از زهر تلخ‌تر بدهد برایش خوش‌حالم. 🔹من در اوج مصیبت وقتی به این فکر می‌کنم که آقا دیگر حسرت کربلا را نمی‌خورد، بل‌که هر وقت که دلش خواست می‌تواند به زیارت خود ابی عبد الله علیه السلام برود، دلم آرام می‌گیرد. از مطهری و بهشتی بگیر تا شهدای جنگ، تا امام، تا حاج قاسم و رئیسی و نصرالله تا شهدای جنگ ۱۲ روزه آقا کم داغ ندید. مگر دل یک پیرمرد چقدر طاقت دارد؟! من از این که آقا دیگر داغ نمی‌بیند خوش‌حالم. از این که دیگر فتنه‌ها یکی پس از دیگری بر قلب و جان آقا آوار نمی‌شود خوش‌حالم. 🔸نوش جانت باشد این شهادت باشکوه و شیرین ره‌بر عزیزم. برنگرد عزیز دلم، همین که جایت خوب و عالی باشد برایت خوش‌حالم. ✍سید مقدام حیدری
🔻متن کامل شعر زیبا و حماسی محمد رسولی که با واکنش رسانه‌های داخلی و خارجی همراه شد 🔸محمد رسولی؛ شاعر متعهد کشورمان امروز در مراسم نماز بر پیکر رهبر شهید انقلاب شعری خواند که بارها با تکبیر و تحسین حاضران مواجه شد: چرا نمی‌شکند بغض سرد حیرت ما؟ دلم شکسته عزیزم! کجاست غیرت ما؟ تو را به خاک نهیم و به خانه برگردیم؟ به روزمرگی این زمانه برگردیم؟ چرا ز پرچم سرخ قیام حرفی نیست؟ به «حرف» هم دگر از «انتقام» حرفی نیست جدا ز هر جریانی است بحث قاتل تو مرا چه‌کار به امضای نحس قاتل تو نمی‌کنیم در این انتقام، کوتاهی که زنده‌ایم فقط از برای خونخواهی کسی که کشت امام مرا؛ چرا نکشیم؟ که ننگ ماست؛ اگر قاتل تو را نکشیم از این به‌بعد کفن جای جامه بر تن ماست قسم به خون تو! قتل ترامپ گردن ماست حرام‌زاده‌ترینِ جهان چرا زنده است؟ سگ جزیره‌ی کودک‌خوران چرا زنده است؟ تقاص دادن او قصه سیاست نیست از این به‌بعد جهان جای این نجاست نیست جهان نگاه کند تیغ انتقام اینجاست و ملت «نظر دیگر امام» اینجاست چه ملتی که سراپا غیور و خونخواه است قصاص خون تو عین قیام‌لله است اگر چنین بشود التیام می‌گیریم سر از تنم برود انتقام می‌گیریم اگرچه در دل ما، داغ آتشینت هست هزار شکر! که امروز جانشینت هست چه نائبی که به نام و مرام؛ خامنه‌ای است هنوز رهبر ایران؛ امام خامنه‌ای است مباد آنکه ز خونت کسی عبور کند که انتقام تو تعجیل در ظهور کند قسم به پیکر بر خاک لاله‌گون حسین دمیده پرچم‌ خونخواهی‌ات ز خون حسین چه غم‌ که عاقبت ظالمان مجازات است نشان پرچم موعود یالثارات است
کانال سید مقدام حیدری
🔻کاربست نظریه‌ی قصاص، بر خون‌خواهیِ امام شهید ✍قرآن کریم قصاص را مایه‌ی زندگی می‌داند. فرمود: (وَلَ
🔻نویسندگی به سبک مارادونا تلاشی مذبوحانه در راستای علمی و رسمی نویسی. حیف آن ادبیات نمکین و تریپ اسپورت من که بخواهم کت و شلوار و کروات تنش کنم. آخر کی طاقت می‌آورد چند ساعت بین خطوط براند و هیچ جا لایی نکشد؟! این چه چارچوب اتوکشیده‌ی شقّ و رقّی است که هیچ جایش نمی‌شود فحش داد؟ اصلا نویسنده گاهی باید وسط متنش قلم را بگذارد زمین، شلنگ بردارد و سرتاپای سوژه را بشورد و پهن کند. گاهی باید جوری درشت بنویسد که صدای شترقش بیاید از برخورد شلاق جمله‌ها بر دک و پوز سوژه‌ی مورد نقد. باید بتواند هوایی دَر کند و بدون هیچ سوت و زوزه‌ای ضمیرش بخورد بر ملاج مرجعِ بدبخت. نه؛ من در فوت‌بال هم مارادونا را دوست دارم که به راست خیز برمی‌داشت و توپ را به چپ می‌انداخت. اگر فوتبالیست مارادونا بود، پس منِ نویسنده هم باید تیترم چپ بزند و متنم راست. باید خواننده نتواند حدس بزند رقص قلمم را که قرار است چه کنم و از کجا سر در آورم. نه؛ من می‌خواهم از دیگو هم مارادوناتر باشم و با قلمم ریزتر و جادوگرانه‌تر دریبل بزنم. من عاشق باب راسم؛ مخصوصا آن‌جا که از چارچوب رد می‌شد و درختی خارج از قابش می‌کشید. درست روی کلی کوه و آسمان و دریای زیبا که چند دقیقه‌ی پیش زحمتش را کشیده بود. من دوست دارم با میخ و آچار شعر عاشقانه بسرایم و با کلیدواژه‌ی مژگان و لب و گیسو از فلسفه‌‌های مضاف بنویسم. من دوست داشتم سرتق‌ترین نویسنده‌ی دنیا باشم. حالا ببین چقدر دست به سینه نشسته این قلم زبل چموش‌مان. سید مقدام حیدری