هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⁉️مگه میشه😳
برای همیشه چشم زخم٫ حسادت٫ بلا و... ریشه کن بشه؟؟
✅ بله که میشه👊 الان وقتشه با👇
این همه ترسواسترس
این همه نگرانی و دلهـره
از اینکه یه وقت چشمت نزنند
از اینکه یه وقت دعا و جادو نکنند
👋.........خداحافظی کنی......... 👋
مشاوره رایگان 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4190438675C5ca4dd7199
هدایت شده از تبلیغات
چطوری تونستی توی این گرونی ۱۰۰ گرم طلا بخری ؟😯
با کمک اینجا 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/4190438675C5ca4dd7199
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیگه سبزی🍀 رو نپزی بزاری تو فریزا😵💫
نکنه هنوزم مث قدیم سبزی رو میپزی که حجمش کم بشه و بزاری تو فریزر😱
بیا اینجا چند تا ترفند بسته بندی یادت بدم کِیف کنی و دیگه سبزی رو نپزی 🤌
https://eitaa.com/joinchat/909705397Cf409d9102a
فوتوفنهای بسته بندی همراه با کلی #روزمرگی و #تمیزکاری میخوای بیا😉☝️
هدایت شده از تبلیغات
آروم بزن روش برات سوپرایز داره 🙊👇
. 〆⌒⌒ヽ
彡 / / / 入ヽ
/ / _ _ ミ )
d a a ミ )
| " ι " | ) )
\ ー 人 )
/ ` ー′ ゝ
/ V )
/ /__ y /
(_____ミ__/ / |
🚫بچه مچه نیاد خوبیت نداره😝
کانال مخصوص بزرگتراس🤫
هدایت شده از تبلیغات
هر روز زنی زنگ میزد لباسهای که شوهرم پوشیده رو بهم میگفت....
زندگی آروم و عاشقانه ای داشتم شوهرم عاشقم بود. اون روز زنی زنگ لباسهای شوهرم حتی رنگ لباس های زیرشم گفت چی پوشیده .بهم ریختم منتظرم موندم شوهرم بیاد وقتی لباساشو عوض میکرد دیدم مو به مو درست گفته جریان به شوهرم گفتم ولی خندید گفت خیالاتی شدی
چند روز یبار اون زن زنگ میزد رنگ همه لباسهای شوهرمو میگفت و مخندید و دیوانه میشدم
روز تعطیلی شوهرم اصرار کرد برم خونه مادرم منم خوشحال از دیدن مادرم رفتم اونجا که اون زن زنگ زد رنگ لباسهای راحتی شوهرمو که تو خونه پوشیده بود گفت و گفت باهم هستیم جات خالی باعجله رفتم خونه ام شوهرم در حالی که..😱😱
https://eitaa.com/joinchat/2729115697C7f86bef90c
هدایت شده از تبلیغات
پدر شوهرم خیلی مرد جذابی بود همیشه به من لطف داشت بیشتز از بقیه حتی دختراش بهم محبت میکرد
اون روز رفته بودم خونه پدرشوهرم مادرشوهرم رفته بود خونه خواهرش در شهرستان منم رفتم تا شب که پدرشوهرم از شرکت میاد شام اماده کنم ولی بهش چیزی نگفتم نزدیکای ساعت نه شب بود هنوز نیومده بود تو آشپزخونه بودم که یهو در باز شد صدای پدرشوهرم میاومد که همراه دخترش اومد دستپاچه شدم پشت یخچال ایستادم که یهو پدرشوهرم با حرفی که دخترش زد حالت تهوع گرفتم تموم تنم لرزید ......😱
https://eitaa.com/joinchat/852428139Cb5930ab5ee