هدایت شده از تبلیغات
🛑خودتان را رایگان در منزل تضمینی درمان کنید
دعای خیرتان هم برای ما کافی هست
‼️سوپرفود فریادرس یک ابردارو طب سنتی صددرصد گیاهی و ارگانیک که هفتاد بیماری را درمان میکند 👇
https://eitaa.com/joinchat/3313631233Cd01ad2b6b2
#حکیم_جوان
‼️ بیشاز پنج هزار کلیپ درمانشده را درکانال قرار دادیم‼️
❕دارو گیاهی❕دانستنی ها❕
❕درمان انواع بیماری ها❕
هدایت شده از تبلیغات
وارد خونم شد و قرار شد خدمتکار شخصی همسرم باشه تا بدهی پدرش رو صاف کنه. ریزه میزه بود و خیلی وقتا بابت اینکه مجبور شده توی این سن کم تقاص بیعرضگی پدرش رو پس بده دلم به حالش میسوخت و هواش رو داشتم تا اینکه متوجه شدم بیست و سه سالشه و از اون روز نگاهم بهش تغییر کرد. علاقهای به همسرم نداشتم و همیشه ازش گريزان بودم و همین بهانه هم برام کافی بود که روز تولد همسرم وقتی همه سرگرم جشن بودن وارد آشپزخونه شدم. با دیدنش احساس کردم جنونزده شدم؛ در عین سادگی با زیباییهاش مبهوتم میکرد... متعجب و منتظر به من نگاه میکرد که نزدیک رفتم و با گرفتن دستش حلقهای که توی دستم بود رو وارد انگشتش کردم و بیتوجه به جمعی که درحال دیدن ما بودن گفتم:
- تمام بدهی رو میبخشم ولی به شرطی که به پیشنهادم جواب مثبت بدی... با من ازدواج میکنی نیلماه؟
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
هدایت شده از تبلیغات
😍رمانی با 1500 پارت کامل و رایگان😍♨️
رمان این کانال از شدت هیجانی بودن و دلبر بودنش توی مدت زمان خیلی کم بالای صد هزار عضو گرفته و امروز هم به درخواست خود شما لینکش رو گذاشتم تا همگی استارت بزنید و شروع کنید به خوندن😌😉
https://eitaa.com/joinchat/139068685Cd5aeff5e44
من خودم این رمان رو توی دو ساعت تموم کردم اونقدر که پر ماجرا بود😜🙈❌
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
‼️ زبـان بـدن آقـایـون
با این سه نشونه میفهمی
یک مرد دقیقا چه حسی بهت داره :
👇👇
@.Zaban_badan
@.Zaban_badan
من فهمیدم پسرعموم عاشقمه 🙄👆
هدایت شده از تبلیغات
‼️ سه نشانه مخفی #همسر_خسیس
اگه شوهرت این سه تا ویژگی رو
داشته باشه یعنی خیلی خسیسه 👇
مشاهده ویژگی ها
مشاهده ویژگی ها
😕 متاسفانه همسر من خسیسه👆
هدایت شده از گسترده امید
دختر فقیر شهرستانی بودم که اُستادم عاشقم شد و باهام ازدواج کرد، از همون اول خانواده اش مخالف ازدواج ما بودن، اونقدر تحقیرم کردن و بهم کنیز و کلفت گفتن که آخرش مجبور شدم از همسرم جدا بشم، توی شهر غریب بدبختی و بیچاره گی کشیدم، نون شب نداشتم بخورم، اما شهریه ی دانشگاهم و به هر زحمتی بود می دادم تا برای خودم کسی بشم و از این بیچاره گی نجات پیدا کنم.
تلاش هام نتیجه داد و فوق تخصص قبول شدم، خبر رسیده بود که همسرم با کدوم بیمارستان قرار داد داره و من از عمد اون بیمارستان رو انتخاب کردم و قرارداد بستم، حالا من یه دختر قدرتمند بودم که می خواستم انتقام سالهایی که سختی کشیدم و از همسر سابقم که خیلی جراح معروفی بود بگیرم، داشتم بیمار رو ویزیت می کردم که رسید و با دیدنم.....
ادامه ی رمان استادِ بهار👇😍🔥
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2