هدایت شده از تبلیغات
بزن رو گربه ببین کجا میبرتت👇🏻😨
.
/゙ミヽ、,,___,,/゙ヽ
i ノ 川`ヽ ‘
/ ` ・ . ・ !、
氵, ミ(_,人_)彡 ミ
∩, /三ヽ、, ノ
丶ニ| ‘"””””"´″″ ノ
∪⌒∪"″  ̄ ̄ ″∪
بی جنبه نزنه رو گربه☝️🏻🚷
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر موقع حس کردید
به حال خوب نیاز دارید
توصیه میکنم حتما 15 دقیقه
پست هاے کانال زیر و بخونید
👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3160604865C344333439a
https://eitaa.com/joinchat/3160604865C344333439a
آرام بخش ترین پست های جهان♥️
هدایت شده از تبلیغات
🟢 دوره ۴ میلیونی هوش مصنوعی #رایگان شد😍
----------------------------------------
در ۲ جلسه آنلاین،هوش مصنوعی👇
🔶 از تو خونه، بدون سرمایه درآمد بساز
🔶 ساخت عکس و انیمیشن
🔶 کنار شغلت، یه درآمد دوم راه بنداز
🔻 فقط با گوشی و هوش مصنوعی🔹
🌹 این دوره رو #رایگان مهمان من هستید 👇
https://formafzar.com/form/xpl8y
⚠️دوره ظرفیت زود تکمیل میشه جا نمونید!🙏
هدایت شده از تبلیغات گسترده منتخب
جوان ترین کارآفرین ایران که درامد روزانه بالای ۱۰۰ میلیون تومان داره🏆
📌محمد ابهری در سن ۱۸ سالگی با یک شغل اینترنتی به درآمد میلیاردی حلال رسیده💸
و تا الان به +۱۰ هزار نفر این مهارت رو آموزش داده و به درآمد رسونده ✅
به تازگی در ایتا کانال زده و داره آموزش درآمدزایی با موبایل میده👇
(فاصله تو با درامد میلیاردی فقط عصویت در این کانال هست)
https://eitaa.com/joinchat/2627535619Cb282a56268
هدایت شده از تبلیغات
📌این آخرین باری هست که کانال استاد رو میذارم سریع عضو بشید✅
کاری که وقتی پلکم میپره دوست داره
انجام بدم😂😐:
─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─
⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از تبلیغات
همسر سرگرد مذهبی و جذاب محله بودم، ولی بهم دست نمی زد، بهم گفته بود عاشقم نیست و دوستم نداره، عاشق دختر دیگه ای بود، ولی من چون عاشقش بودم بهش جواب مثبت دادم و حالا بعد از چندماه که زیر یه سقف بودیم، اتاق خوابمون حتی از هم جدا بود.
درد می کشیدم و حتی نمی تونستم کاری کنم، چون دیروقت به خونه می اومد و بهم مهلت نمی داد که حتی بخوام دلشو ببرم.
شب بارونی بود، مدام صدای رعد و برق می شنیدم، نقشه کشیده بودم که هرطور شده امشب پیش شوهرم بخوابم، جلوی آینه به خودم رسیدم، موهام و دورم انداختم و لباس زیبا و اندام نمایی رو تنم کردم و به سمت اتاقش رفتم، به در کوبیدن و بعد از چند لحظه در و برام باز کرد، با مکث سر تا پام و برانداز کرد، سری تکون داد و من با صدایی که سعی می کردم بلرزه گفتم:
- میتونم امشب تو اتاقت بخوابم، از صدای رعد و برق میترسم.
یه خورده نگام کرد و کنار کشید، قلبم به تالاپ و تولوپ اُفتاده بود، زود رفتم و روی تخت دراز کشیدم و پتو رو روم انداختم، بعد از چند دقیقه اومد و کنارم دراز کشید، دلم گرفتن دستاشو میخواست، پشتم و بهش کردم که یهو...
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2