هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
واریس #پا و #رگهای_عنکبوتی و #واریس_زیر_زانو
اگه میخوای واریست کامل رفع بشه و از سنگینی، سوزش و رگهای کبودت خلاص بشی،
نیازی به لیزر، عمل و هزینههای سنگین نیست ❌❌
با روش کاملاً گیاهی و تضمینی ✅
@Moshaverkhas
خانوم فاتحی، متخصص با ۶ سال سابقه و صدها نتيجه فوق العاده استثنائاً امروز برای ۲۰ نفر مشاوره رایگان گذاشتن😍🥰 آیدی خودشون توی کانال هستش سریعا عضو بشین و از این فرصت استفاده کنین👇
لینک کانال
https://eitaa.com/joinchat/1482949281C8745458fb0
هدایت شده از تبلیغات
⚖ سوال آزمون وکالت :
دو صفر دو سه کدام است؟
الف) 2023 ب) 0023
ج) 0033 د) 2033
مشاهده پاسخ ✔️
هدایت شده از گسترده امید
شوهرم مرد جذابی بود .....
همه چه زن چه مرد از زیبایی شوهرم تعریف میکردن منم به این موضوع افتخار میکردم که انتخابش منم
بعد بیکاری طولانی مدت شوهرم تونست تو یه شرکت کار پیدا کنه رییس شرکت شوهرمو خیلی دوست داشت و همیشه بهمون لطف میکرد منم خوشحال بودم زندگی راحتی داشتم تا اینکه شوهرم گفت مجبوره در هفته چند شب شبکار بمونه در عوضش حقوق خیلی خوبی میگیره بعد اون شبکارها زندگی ما خیلی فرق کرد پولدار شدیم یه روز که شوهرم بیرون بود اتفاقی گوشیشو برداشتم بازی کنم یه پیام از رییس شرکت اومد وقتی پیام خوندم حالت تهوع گرفتم باورم نمیشد شوهرم .....
ꕥ࿐❤️https://eitaa.com/joinchat/255787356Cbbf20b395b🕊
هدایت شده از تبلیغات
بارداری سختی داشتم همین موضوع بهونه شد تا مادرشوهرم بیاد خونه ام ازم مراقب من باشه...
هر روز دم #اذان غروب بوی خیلی بدی تو خونه ام میاومد وقتی متعجب از #مادرشوهرم میپرسیدم میگفت #اسپند دود کردم که چشم نخوری ..منم ساده باور میکردم و هر شب از بوی #تعفن که از زیر تختم اومد بیدار میشدم ولی هر چی نگاه کردم چیزی ندیدم ایقدر بوی بد بود که #حالت تهوع گرفت رفتم پرده رو زدم کنار پنچره باز کنم که #نور ماه تابید تو اتاق دیدم مادرشوهرم ...https://eitaa.com/joinchat/1801978144C2cb47b2a9e
هدایت شده از تبلیغات
من #ثنا دختری اهل اهواز که داخل یک خانوادهی نسبتا مرفه بزرگ شدم وقتی ۲۳سالم بود با تمام مخالفت های خانوادهم با آرش نامزد کردم نفسم به نفسش بند بود فکر میکردم اونم عاشقمه...تا اینکه زن داداشم به طور اتفاقی آرش رو با یکنفر دیده بود و بمن گفت آرش داره بهم خیانت میکنه ولی من نپذیرفتم یک روز آرش گفت مادرم بیماره میخوام برای درمان ببرم تهران برای اینکه آرش رو خوشحال کنم دسته گلی گرفتم و برای بدرقهشون رفتم فرودگاه آرش رو پیدا کردم پشتش به من بود بمحض اینکه خواستم به طرفش برم زنی کنارش قرار گرفت و چیزی گفت که دنیا تو سرم آخر شد اون داشت با.....
برای خواندن ادامه این داستان هیجان انگیز روی لینک زیر بزنید 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/78317210Cbaa9766d78