هدایت شده از تبلیغات
من #دلارا؛ دختری که داخل یه خانواده مرفه بدنیا اومدم بچه بودم که عموم و زن عموم رو داخل ی تصادف از دادیم و پدر و مادرم سرپرستی پسرشون بردیا رو قبول کردن و بردیا اومد خونه ی ما، با هم همبازی بودیم...وقتی بزرگتر شدیم، پدرم بردیا رو برای ادامه تحصیل فرستاد کانادا. ولی بردیا قبل از رفتنش منو از پدرم خواستگاری کرد و ما باهم نامزد شدیم، چندسال گذشت و بردیا بعد از اینکه فارغالتحصیل شد برگشت. چندروز بعد از برگشتنش پدرم و مادرمو داخل ی تصادف از دست دادم درست همون شب که این اتفاق افتاد بردیا با من کاری کرد که کل زندگیم نابود شد اون همون شب منو.....😱😢
برای خوندن ادامهی داستان زیبامون روی لینک زیر بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/3193898263Cbda2b5620a
هدایت شده از سابقه گسترده طلایی💛
من ترمه ام!
دختری از یه خونواده ی خشک مذهبی!
برادرام و پدرم به شدت متعصب بودن، مجبورم می کردن که چادر بپوشم، به خاطر این اجبار از چادر بدممیومد و وقتی دانشگاه می رفتم، اونو توی کوله اممی چپوندم، به خاطر سخت گیری هاشون لجبازی کرده و با یه پسره تو دانشگاه روی هم ریختم.
پسره خیلی پولدار و خوش هیکل بود! داشتم عقده هامو می ترکوندم و دلم و بهش می باختم که یهو سر و کله ی خواستگار جدیدی پیدا شد، سرگرد عارف، مذهبی، جذاب و خوش چهره بود، خانواده ام راضی بودن، اما من ازش بدم میومد....
بعد این که خانواده اممجبورم کردن که عقدش بشم، یه روز که دم در دانشگاه اومد دنبالم، من و با اون پسره دید و....
اون که همیشه من و با چادر دیده بود حالا با یه وجب مانتو و موهای بیرون ریخته کنار هم دانشگاهیم من و دید و....
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
هدایت شده از تبلیغات
سرگذشت جذاب ترمه و سرگرد عاشقمون بر اساس واقعیت هست!
زیباترین سرگذشتی که تو ایتا میتونی بخونی این سرگذشت جذابه😍
پس از دستش ندید که کلی طرفدار داره👇😍❤️
https://eitaa.com/joinchat/538050827Cdd78e15ff2
رمان جذاب اگر عاشقت نباشم چی👆🌸
قیافه بنده در حال دیدن ژانر"عکس مورد علاقم با آدم مورد علاقم"
─ ─ ─ ─ 😂📸 ─ ─ ─ ─
⇢ 𝑱𝒐𝒊𝒏 @Screenfun 𐀔 ˒˒
هدایت شده از تبلیغات
اضافه وزن وچاقی اعتمادبهنفس رو از شما میگیره😕
اگه عروسی دارید
اگه دوست داری تو مجالس ها بدرخشی
کافیه تا دیر نشده اقدام کنید
کافیه انتخاب کنید👇👇
https://eitaa.com/joinchat/1014891305C41268e5234
آیدی مشاوره و درمان
@nagme670
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
وقتی شوهرم مُرد، همهچیزش رو بخشیدم...
جز یک گوشی نوکیا قدیمی که هیچوقت رمز عبورش رو به من نگفته بود.
سه ماه بعد، بالاخره تونستم قفل گوشی رو باز کنم...
فقط یک پیام داخلش بود:
«اگه یه روز من مُردم، به همسرم نگو که...»
👈ادامه این خاطره عجیب👉
👈ادامه این خاطره عجیب👉