درد یعنی بزنی دست به انکار خودت
عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت
درد یعنی که نماندن به صلاحش باشد
بگذاری برود… آه… به اصرار خودت
رفیقان یک به یک رفتند
مرا در خود رها کردند
همه خود، درد من بودند
گمان کردم که همدردند
سوگواری بهایی است که بابت شجاعت دوست داشتن دیگران میپردازیم ...!
_اروین یالوم
دلم در دست او گیر است
خودم از دست او دلگیر
عجب دنیای بیرحمی
دلم گیر است و دلگیرم!
برایش مثل لباسی شدهام
که خاطرههای زیادی از آن دارد؛
امّا دیگر اندازهاش نیست.
نه دلش میآید دورم بیاَندازد
نه میتواند بپوشدم!
دیر کردی عشق من، قلبم ز عشقت پاک شد
یادگاری ها درون قبر سینه خاک شد
پنهان اگر چه داری، جز من هزار مونس؛
من جز تو کَس ندارم، پنهان و آشکارا…!