یوقتایی دلم میخواد خودمو بغل کنم
و اجازه بدم گریه کنه فریاد بزنه گله کنه
منم موهاشو نوازش کنم و بگم تو سخت
تریناشو گذروندی عزیز من میگذره مگه نه ؟!
بیا قبول کنیم که فراموشی دروغ ترین قصه یِ دنیاست ولی اینکه اون آدمها جایگاهِ سابق رو توی قلبت ندارن، عینِ حقیقته!
هرکسی را همدم غمها و تنهایی مدان؛
سایه همراهِ تو می آید ولی همراه نیست!
چه میخواهد مگر، از جانم این دنیای بیآخر
که غم را میبرد از یادم اما، با غمی دیگر...
درسته یه چیزایی خیلی تلخه و قلب آدمو به درد میاره
ولی در نهایت باعث میشه که تو با حقیقت روبرو بشی و خودتو از توهم و خیال در بیاری...