+مثل آن شیشه که
در همهمه باد شکست
ناگهان باز دلم
یاد تو افتاد و شکست..
مرا به گوشهی آغوش خویش دعوت کن
مگر به جز تو کسی گوشهی دلم دارم؟!
در این ویران سرای درد و ماتم
خدایا زندگی را زیر و رو کن
دمی بردار چشم از هستی خود
کمی با بنده هایت گفتوگو کن :)
دستها حافظه دارند؛
تمام لمسها در یادشان میماند؛
دلتنگ میشوند...!