نـه فـقـط از تـو اگـر دل بـکَنـم می میرم
سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم
بین جـان من و پیراهن من فرقی نیـست
هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم
بـرق چـشمـان تـو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم
بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم
روحِ برخاسته از من، تهِ این کوچه بایست
بیش از ایـن دور شوی از بـدنـم می میرم
#کاظم_بهمنی
من اگر دل بدهم
دل نشکستن بلدی ؟
تا ابد مالِ تو باشم
تو نرفتن بلدی ؟
بلدی تکیه کنم
جا نزنی رد نشوی ؟
من اگر شکوه کنم
دست گرفتن بلدی ؟ :)
میشه قبل از به زبون اوردن حرفاتون یکم فکر کنید که بعدش قراره چه بلایی سر طرف مقابلتون بیاد؟!
لاقل بعدش فکر کنید و یه عذرخواهی خشک و خالی بکنید!
شکستن بقیه با حرف های تند و تیز تاوان سنگینی داره؛
از من گفتن بود...
فقط همين که محمود درويش میگه:
اولاً: دوستت دارم،
ثانياً: هر آن چه بينمان رخ داد، اولاً را از ياد نبر!
میخوام این لحظه رو همینجا ثبت کنم:
سه شنبه 6 شهریور 1403
ساعت 11:30
" عهد بستی آنچه
بین ماست ابدیست.
یادم رفت که بپرسم !
آیا عشق را می گویی یا رنج را ..."