بگذار سر به سينهی من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدام است، غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هوای تو از آشيان، جداست
#فريدون_مشيری
آدم ها تا حد مرگ از خود خسته ات می کنند
ترکت نمی کنند اما مجبورت می کنند،ترکشان کنی
آنگاه تو میشوی بنده سر تا پا خطاکار!
اونجا که نزار قبانی میگه:
عشق یعنی؛ بین او و دیگران از چند جهت باید فرق بگذاری:
«حدیثاً و شعوراً و اهتماماً»
اول: نوع کلامت با او فرق کند نسبت به کلامت با دیگران.
دوم: احساست به او منحصر به فرد باشد.
و سوم: و مهمترینشان، «توجه».
اگر قرار بود بـیانیهٔ مراقبـت از خودی بنویسم، احتمالاً مینوشتم:
‹با خــودِ غـمگینتان مهـربان باشید...›
از صمیم قلب دوست دارم یه مدت
نباشم، ناپدید بشم، بمیرم و بعد برم تو
زندگی آدمهای نزدیکم پرسه بزنم، برم
ببینم بدون من قراره چیکار کنن، دیگه
کی هست که همیشه کنارشون باشه
دوسدارم بدونم دلشون تنگ میشه،
نمیشه؟ نبودم حس میشه، نمیشه؟
دوست دارم بدونم "اینجا بدون من"
چجوریه.