دلنوشتہ یادگار
«سردار شهید سمایی»؛
«شهادٺ را در «مبارزه» مےدهند نہ در «جنگ»/ ڪاش سوغاتے جز پیڪر
ترکش خوردهاٺ برایم میےآوردی
پدر جاڹ! سخٺ ميشود از ٺو نوشٺڹ
وقتے قرار بر قرار بود، نه بر بے قراری؛
شهادٺ را نہ در جنگ، بلڪه در مبارزه
مےدهند ما هنوز شهادٺ بے درد میےطلبیم
غافل ڪہ شهادٺ را جز بہ
اهل درد نمےدهند. شهادٺ براي مردانے ڪہ روح بزرگشاڹ در کالبد
گلیڹ وآلوده ے دنیوے نمیےگنجد اهلے مڹ العسل خواهد بود...»🍁
#بال_در_بال_ملائک
💚شهید محمدابراهیم همت
میانبر رسیدن به خدا "نیت" است،کار خاصی لازم نیست بکنیم،کافی است کارهای روزمرهمان را به خاطر خـدا انجام دهیم. اگر تو این کار زرنگ باشے شڪ نکن شهیـد بعدی تویی ...
❤️شهادت زیباست...
💙شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا صلوات...
#زندگی_به_سبک_شهدا
تو همــون جلسہ اول خواستــگارے گفت:
من سپاهے هستم و این شغل،
مأموریتا و خطرات خودشو داره،
اگہ قبول دارے جواب مثبت بده.
منم چون متوسل بہ مادرم حضرت زهرا(س)
شده بودم همہ چے رو سپردم بہ ایشون...
صادقم مےگفت:
خیلے از دوستام،
{👊} بخاطر "زندگی از كارشون" گذشتن
{💔} و بعضے هم بخاطر "كارشون از زندگی شون"
{💪} ولے من هیچكــدوم از این كارا رو نمیكنم!
منم قبول كردم...
#شهید_صادق_عدالت_اکبری
#شهدایی_زندگی_کنیم✌️
راوی:مادر بزرگوار شهید
از خوبی های اخلاقش هر چه بگویم کم گفته ام، سعیدم بسیار مهربان بود به من و پدرش احترام زیادی می گذاشت، بیشتر دوستانش افرادی خوب و متدین بودند، روابط عمومی بالایی داشت و می توانست دیگران را سریع به خود جذب کند، از بچه گرفته تا بزرگ مثل آهنربا سریع جذب اخلاقش می شدند
.
«خوب، مهربان و بخشنده بود، سرش می رفت نمازش و روزه اش نمی رفت، اگر یک لقمه نان داشت آن را با همه تقسیم می کرد» به علاوه اینها باید ورزشکار بودن را هم به خصوصیاتش اضافه کرد چرا که سعید کشتی گیر بود.» در کنار تحصیل به ورزش کشتی نیز مشغول بود و در این رشته به چند مقام استانی هم دست یافت، پس از اتمام تحصیل به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ملحق شد و فعالیت های فرهنگی خود را در این نهاد و با مسئولیت فرمانده پایگاه سیدالشهدا شهرستان پاکدشت ادامه داد
.
یادم است که برای بار دوم که به سوریه رفته بود به سعید گفتم مادر نمی شود دیگر نروی؟ برگشت در جواب به من گفت مادر اگر ما نرویم بیگانگان در کشورمان رخنه پیدا می کنند و من دیگرحرفی نمی زدم و مانع رفتن هایش نمی شدم
.
#شهید_سعید_خواجه_صالحانی
هادے دلها،ابراهیم هادے🇮🇷
🍃🌹پسرک فلافل فروش🌹🍃 🔻قسمت نود و نه ✳....يعني؛ العبد الحقير المذنب و يامثل اين. پيراهن مشکي هم بگذا
🍃🌹پسرک فلافل فروش🌹🍃
🔻قسمت صدم(قسمت آخر)
✳خبر پيدا شدن پيكر هادي درست زماني پخش شد كه قرار بود شب جمعه، يعني شب اول ايام فاطميه درمسجد موسي ابن جعفر تهران براي او مراسم برگزار شود.
⭕همزمان با مراسم اعلام شد كه امروز پنجشنبه، براي شهيد هادي ذوالفقاري چهار مراسم تشييع برگزارشده!هادي وصيت کرده بودپيکرش رادرسامرا،کاظمين،کربلاونجف طواف دهند. اين وصيت بعيدبوداجراشودزيراعراقيها شهداي خود را فقط به يکي از حرمين مي برندو بعد دفن مي كنند.
🔳اما درباره ي هادي باز هم شرايط تغيير کرد، ابتدا پيكر او را به سامراوبعد به کاظمين بردند. سپس درکربلا و بين الحرمين پيکر او تشييع شد. بعد هم به نجف بردند و مراسم اصلي برگزار شد.
🔘در همه ي حرمها نيز برايش نمازخواندند! پرچم زيباي ايران نيزبرروي پيكر اين شهيد، حرفهاي زيادي با خود داشت. اينكه مردم ما،برادران شيعه خود را رها نمي كنند.
🔗تشييع هادي در نجف بسيار باشكوه بود. چنين جمعيتي حتي در تشييع علما و فرماندهان ديده نشده بود.مرحوم آيت الله آصفي (نماينده ي مقام معظم رهبري) هم در نجف بر پيکرهادي نماز خواند. در آخر هم همه ي جمعيتي که براي تشييع پيکر هادي آمده بودند براي تدفين به سمت وادي السلام رفتند.
🔶مي گويند عراقي ها در نجف براي شهداي خودشان تشييع خوبي درحرم ها راه مي اندازند، ولي بعد از آنکه مي خواهند شهيد را دفن کنند، همه مي روند و فقط چند نفر مي مانند. ولي درتشييع پيکر هادي همه چيز فرق کرد.صدها نفر وارد وادي السلام شدند.
📌خود عراقيها هم از شرکت چنين جمعيتي در مراسم تدفين شهيد تعجب کرده بودند و مي گفتند اين شهيداستثنايي است.اما نكته ي ديگراينكه قطعه ي شهداي عراق درنجف ازحرم حضرت امير فاصله ي بسياري دارد اما مزار هادي به حرم حضرت علي بسيار نزديک است.
🔷اين قبر متعلق به يکي از دوستان هادي بود كه او هم قبر را براي مادرش در نظر داشت، اما هادي قبل از اعزام بااو صحبت كرد. او هم مادرش راراضي نمود تا مزار را براي هادي قراردهد.يكي از دوستانش مي گفت: هادي در اين روزهاي آخر،بيشترشبهاوسحرهابرسرمزاري که براي خودش درنظر گرفته بودحاضرمي شد و دعا و نماز مي خواند.
📎دست آخر درست در شب جمعه وشب اول فاطميه، در همان مزار (كمي جلوتر از قبر عالمه سيد علي قاضي) به خاک سپرده شد.شهيد ذوالفقاري وصيتهاي عجيبي براي تدفين داشت که عمل کردنش مشکل بود، اما به خواست خدا همه اش تحقق يافت. او وصيت کرده بود قبر مرا سياهي بزنيد و بعد مرا در آن دفن کنيد!
🔆اما امکانش نبود، قبرهاي نجف به شکلي است که ماسه هاي سستي دارد.ممکن است خيلي ساده فروبريزد.هادي در معرکه شهيدشدوغسل نداشت. خودش قبلاپرچم سياهي تهيه کرده بود که خيلي ناگهاني پيکرش را در ميان آن پرچم پيچيدند و در قبر قرار دادند!
🔴ناخواسته کل قبرش سياه ووصيت شهيد عملي شد. به گفته ي دوستانش يک شال 《يا فاطمـه الزهرا هم بود که آن را روي صورتش گذاشتند و به خواست خودش بالای سنگ لحدشهيدنوشتند: يا زهرا اما همه ي دوستان و آشنايان بر اين باورند که شايد علت اين مفقوديت ارادت ويژه ي شهيد به حضرت زهرا بوده. چون وقتي پيکر او با اين تأخير چندروزه پيداشد،آغاز ايام فاطميه بود. شبي که او به خاک سپرده شد شب اول فاطميه بود.
⚠دوستانش مي گويند بعد از شهادت هادي وقتي به خانه اش رفتيم ديديم حتي سجاده اش پهن بوده است.انگارکه او بعد از نماز براي رفتن وجنگيدن به قدر سجاده جمع کردني هم درنگ نکرده است.
"والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته"
📚برگرفته از کتاب شهید هادی ذوالفقاری