فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#کلیپ
🎬مولودی خوانی مدافعان حرم
💐اکثر مدافعان حرم خوزستانی در این کلیپ به شهادت رسیده اند
📸شهدای مدافع حرم
#عباس_کردانی
#محمود_مراداسکندری
#احمد_حاجیوند_الیاسی
#علی_حسینی_کاهکش
💐در شب ولادت تو ای خواهر عشق
جای همه ی #مدافعانت خالـے...
#یا_زینب
🚩شهدای مدافع حرم خوزستان
#هادی_دلها_ابراهیم_هادی
💠خوابی که تعبیر شد
🔻راوی: همسر شهید مدافع حرم
#محمد_کیهانی
#اندیمشک
🔰محمد با شهیدان #علی_محمد_قربانی و #عباس_کردانی در آزادسازی نبل و الزهرا همرزم و همسنگر بود👥 میگفت که من #جاماندهام و رفقای شهیدم🌷 من را فراموش کردهاند🗯
🔰شهید قربانی و کردانی به محمد قول داده بودند او را هم به جمع خود👥 ببرند اما یک مقدار که بین شهادت آن بزرگواران و شهادت محمد🕊 فاصله افتاد محمد گله میکرد.
🔰همسرم یک بار #خواب_شهید #جاویدالاثر #مهدی_نظری را دیده بود. شهید نظری به محمد قول میدهد و میگوید هر گرهای🎗 که باشد من خودم باز میکنم. اصلاً نگران نباش🚫 خودم ضامن شده و میبرمت.
🔰دو ماه گذشت و خبری نشد❌ محمد میگفت: انگار از سر ناراحتی یک خوابی دیدم و… خبری هم نشد. آن روز که با من تلفنی☎️ در مورد خواب صحبت میکرد #عملیاتی نشده بود.
🔰محمد میگفت چند روز دیگر میمانم. گویی هنوز به آن خواب و #وعده_شهید نظری دلخوش بود💗 و امید داشت. کمی بعد هم یعنی ۸ آبان ۹۵ خواب محمد با #شهادتش تعبیر شد.
🔰محمد نقش تعیینکنندهای در عملیات آزادسازی #نبل_و_الزهرا داشت✅ و از اولین فرماندهانی بود که پس از فتح وارد این شهر شده بود.
📸تصویر شهید 👇👇
http://yon.ir/Vo0Dm
🚩شهدای مدافع حرم خوزستان
هدایت شده از افتخارات جمهوری اسلامی
🔺برچسب های #پویش_حجاب_فاطمے در دو قالب طراحی شده اند.
#⃣یکی قالب شعر و با اشعاری خاص مربوط به موضوع حجاب و دیگری در قالب لوگو
🔶در مرحله اول پویش که از دو ماه پیش آغاز شد، فقط برچسب های با قالب شعر ارائه شد و البته با استقبال بسیار خوبی مواجه شد. در مرحله جدید علاوه بر برچسب های قبلی، لوگوی پویش هم ارائه می شود که هر دو نمونه را در تصویر بالا مشاهده می کنید.
👌با نصب این برچسب ها پشت خودروها، ان شا الله به مرور یک موج اجتماعی قدرتمند در جامعه شکل خواهد گرفت که بر رعایت حجاب تاکید دارد و با این موج اجتماعی فضای کشور متحول خواهد شد (ان شا الله).
✅این برچسب ها با هزینه ای کم به آدرس متقاضیان در سراسر کشور در حال ارسال است.
ادامه توضیحات فردا...
هادے دلها،ابراهیم هادے🇮🇷
⭕️ #سید_مجتبی_علمدار 🔶ادامه قسمت پنجاه ودوم آخرین باری که چهره نورانیتان را دیدیم موقعی بود که صو
🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾
⭕️ #سید_مجتبی_علمدار
🔶قسمت پنجاه وسوم
🔶 #راهیان_نور
سال 1374 بود. هنوز بحث راهیان نور مثل حالا آنقدر گسترده نشده بود.
به همت و مديريت آقا سيد، كاروان ميثاق برای بازديد از مناطق جنوب آماده حرکت شد. ما هم با او همراه شديم. بعدازظهر، به هفت تپه رسيديم. قرار شد كه شب را آنجا بمانيم و صبح عازم مناطق ديگر شويم.
ّ گردان مسلم در دوران دفاع مقدس در هفت تپه بود. اما فاصله زيادی تا مقر
محل استراحت ما داشت برای همين صالح ندانستيم كه كاروان را برای بازديد به آنجا ببريم. رفتم پيش آقا سيد و گفتم: حالا كه تا اينجا آمده ايم بهتر است بدون آنكه به كسی بگوييم خودمان به محل گردان مسلم سری بزنيم.آقا سيد هم قبول كرد. بعد از آنكه کارها را به دوستان و مسئولان مربوطه واگذار كرد به راه افتاديم. در موقع حركت چند نفر ديگر هم كه مطلع شده بودند با ما همراه شدند. در طی مسير خاطرات گذشته را مرور ميكرديم. تا اینکه به نزديكی محل
استقرار گردان مسلم رسيديم. وقتی وارد محوطه شديم هر كسی به گوشه ای رفت. من هم به محل چادر دسته حضرت علي اكبر علیه السلام ،كه عضو آن بودم، رفتم. خاطرات را در ذهنم مرور ميكردم. بعد از سالها به جایی برگشته بودم که بهترین خاطرات نوجوانی و جوانی ام در آنجا رقم خورده بود. ناگهان احساس كردم كسی فرياد ميزند! خيليگی ترسيدم. فكر كردم برای كسی اتفاقی افتاده. از جا پریدم و به طرف صدا دويدم. صدا از زمین محوطه صبحگاه گردان می آمد.
تا به محوطه ميدان صبحگاه رسيدم به اطراف نگاه كردم. ديدم صدا از اتاقكی
كه در محوطه ميدان صبحگاه قرار داشت، می آید. سید بود. سید مجتبی رفته بود آنجا و دوستان شهیدش را صدا ميزد؛ همانهايی كه فكر ميكرد او را جا گذاشته اند و به سفر عشق رفته اند.
بعد از جنگ وقتی برای بازدید از منطقه حرکت ميکردیم و به شلمچه
ميرسيديم دیگر نيازی به خواندن مصيبت نبود! سيد رو به قبله مينشست و به افق خيره ميشد. اشك در چشمانش حلقه ميزد. بعد به شدت گريه ميكرد. نگاه به چهره سید خیلی در انسان تأثیرگذار بود. رضا علیپور ميگفت: بعد از آنكه سید از زيارت خانه خدا برگشت برای گفتن زيارت قبولی رفتيم منزلشان.
سید گفت: وقتی رفتم توی سرزمین عرفات. يك جايی خلوت كردم. اول بيني ام را روی خاك گذاشتم و خاک را بوييدم، ميدانی چه بويی را حس كردم!؟
گفتم: نه. با حال عجیبی ادامه داد: من بوی شلمچه را احساس كردم. بعد هم خيلی
گريه كردم. اطرافم كسی نبود. داد ميزدم. گريه كردم. ميگفتم آقا من لايق نيستم؟ ميخواهم برای يك بار هم كه شده، حتی به صورت ناشناس شما را ببينم، آنقدر گريه كردم كه اطراف سرم كاملًا خيس
شده بود. آری، سيد همه جا به ياد شلمچه بود. رضا علیپور ميگفت: يك شيشه عطر خوشبو از شهيد سيد علی دوامی به سيد مجتبی رسيده بود.آقا سيد در مراسم ازدواج رفقا كه دعوت ميشد به آنها ميگفت: اين شيشه عطر سوغات سيد علی است كه از مشهد آورده، حيفم ميآيد كه فقط خودم از آن استفاده كنم.
ّفاو به حرم امام رضا علیه السلام شما را در اين روز مبارك به ياد سيد علی و تشر
هم معطر ميكنم.
سيد حتی در اين لحظه ها هم از ياد ياران شهيدش غافل نبود و با اين كار به
ديگران هم يادآوری ميكرد.
#هادی_دلها_ابراهیم_هادی
🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾🌴🌾
سر قبر نشسته بودم ، باران می آمد🌧 . روی سنگ قبر نوشته بود:
« #شهیدمصطفی_احمدی_روشن»
از خواب پریدم .
مصطفی ازم خواستگاری کرده بود
ولی هنوز عقد نکرده بودیم .
بعد از ازدواج #خوابم را برایش تعریف کردم . زد به خنده😄 و شوخی گفت :
«بادمجون بم آفت نداره»
ولی یکبار خیلی جدی پیاپی اش شدم که
«کی #شهید میشی مصطفی⁉️»
مکث نکرد گفت:« #سی_سالگی»
باران می باریدشبی که خاکش می کردیم
#هادی_دلها_ابراهیم_هادی