eitaa logo
آفتابــــ گردون✨
495 دنبال‌کننده
7 عکس
2 ویدیو
0 فایل
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ 🫀💫 ‌قَلب‌هآ با یاد خُدا آرام می‌گیرد :). . . . . 📌"کپی فقط با ذکر صلوات مجاز است"‼️ کاری داشتی در خدمتم👈🏾 @Aftabe_gardon
مشاهده در ایتا
دانلود
آفتابــــ گردون✨
#قسمت_ششم #بنده_نفس_تا_بنده_خدا فاطمه سادات: حنانه -میشه این اسم به من نگی 😡😡😡 فاطمه سادات : با
مسئول ثبت نام گفت شمارو ثبت نمیکنم 😊😊 مسئول ثبت نام یه آقا بود -چراااا جناب اخوی 😡😡😡😡 مسئول ثبت نام: خواهرمن چه خبرته پایگاه گذاشتی سرت آخه ؟؟😕😕 -ببین جناب برادر یا مارو ثبت نام میکنی یا این پایگاه را رو سرت خراب میکنم 😡😡 مسئول ثبت نام: یعنی چی خواهرم 😡😡 مودب باشید 😡😡😡 -ببین جناب برادر خود دانی باید مارو ثبت نام کنی جناب مسئول : ای بابا عجب گیری کردیم شوهر فاطمه وارد پایگاه شد گفت : آقای کتابی ثبت نامشون کنید همشون رو بامسئولیت من ثبت نام کن بعد رو به من گفت : خانم معروفی ۷فروردین ساعت ۵صبح پیش امامزاده صالح باشید با لحن مسخره ای گفتم: ۵صبح مگه چ خبره میخایم بریم کله پاچه ای 😂😂 اصلا امامزاده صالح کدوم دره ایه ؟😂😂 اون آقای مسئول ثبت نام ک فهمیدم فامیلش کتابیه با عصبانیت پاشد گفت : خانم محترم بفهم چی میگین 😡😡😡 الله اکبر 😡😡😡 سید محسن(شوهرفاطمه): علی جان آرام برادرمن خانم معروفی آدرس را خانم حسینی بهتون میدن ۷فروردین منتظرتون هستیم یاعلی -ههه ههه یاعلی 😂😂😂 اونروز تو پایگاه کسانی و جایی را مسخره کردم که یکسال بعد مامن آرامشم بودن .. ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌• @setadkhanevadehا
عارفی را پرسیدند : زندگی به "جبر" است یا به " اختیار" ؟ پاسخ داد : امروز را به " اختیار " است... تا چه بکاریم ... اما فردا "جبر " است... چرا که به " اجبار " باید درو کنیم هر آنچه را که دیروز به "اختیار" کاشته ایم .☘ ‌• @setadkhanevadeh
«وَ اللَّهُ یَعْلـَـمُ مَا فی قُلُوبُکــمْ» ‌ ' و خداوند آنچه را در دل های شماست می‌داند'🌱✨آفتابــــ گردون✨@setadkhanevadeh
✍🏽ملانصر الدین و الاغ مرده ملانصرالدین از یک مردی یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دینار. قرار شد که مرد الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مرد سراغ ملا آمد و گفت: متأسفم ملا. خبر بدی برات دارم. الاغ مرد! ملا جواب داد: ایرادی ندارد. همان پولم را پس بده. مرد گفت: نمیشود. آخر همه پول را خرج کردم! ملا گفت: باشد. پس همان الاغ مرده را به من بده. مرد گفت: میخواهی با آن چه کار کنی؟ ملا گفت: میخواهم قرعه‌ کشی برگزار کنم. مرد گفت: نمیشود که یک الاغ مرده را به قرعه‌ کشی گذاشت! ملا گفت: معلومه که ‌میشود. حالا ببین. فقط به کسی نميگویم که الاغ مرده است. یک ماه بعد مرد ملا را دید و پرسید: از آن الاغ مرده چه خبر؟ ملا گفت: به قرعه ‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیط ۲ دیناری فروختم و ۹۹۸ دینار سود کردم. مرد پرسید: هیچ کس هم نفهمید الاغ مرده ؟ ملا گفت: چرا. فقط همانی که الاغ را برده بود. من هم ۲ دینارش را پس دادم! @setadkhanevadeh | ملانصرالدین