ستارگان آسمانی ولایت⭐️
🚨 #خبرفوری 🕊پیکر مطهر شهید مدافع حرم #خلیل_تختی_نژاد وارد معراج شهدا شد 💐مراسم وداع امروز یکشنبه ۲
و "شهیــــد"
چہ زیباست این نام
و چہ گوش نواز
یعنی ڪسی ڪـہ
شهـادت می دهد با خویش،
بہ درستیِ راهی ڪہ رفتہ است
#التماس_دستگیری😔
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
🍃
❌تصويب #FATF يعني :
❌حزب الله تروريست است!
❌یعني سپاه پاسدران همان فرزندان خميني تروريستند!
❌يعني مدافعين حرم تروريستند!
❌تاريخ قلمت بشكند اگر اين خيانت را بر پيشاني ات حك نكني!
#NO2FATF
┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈
💠 https://eitaa.com/setaregan_velayat313
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
🔴فوری
📣 بررسی لایحه مبارزه با تامین مالی تروریسم دو ماه به تعویق افتاد
🔺بعد از مذاکرات علی لاریجانی با عراقچی معاون وزیر خارجه، قرارشد بررسی و رای گیری درباره لایحه مبارزه با تامین مالی تروریسم دو ماه به تعویق بیفتد.
✍روشنگری شبکه های آتش به اختیار رسانه ای جبهه انقلاب از شب گذشته تا الان نقش بسزایی در این عقب نشینی آشکار داشته است.
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
ستارگان آسمانی ولایت⭐️
گویند چرا تو دل بہ ایشان دادے؟ وللہ ڪہ من ندادم ایشـــــان بردند... #شہید_رسول_خیلی #صبحتون_شهدای
💠فرازی از وصیت نامه شهید مدافع حرم رسول خلیلی:
🌷این دنیا با تمامی زیبایی ها و انسان های خوب و نیکوی آن محل گذر است نه وقوف و ماندن! و تمامی ما باید برویم و راه این است. دیر یا زود فرقی نمی کند؛ اما چه بهتر که زیبا برویم.
🆔 https://eitaa.com/setaregan_velayat313
بچهها؛
اگر شیطون از آخرِ خاکریزِ نفسِ ما بیاد تو،
#روضه ما رو نگه میداره،
#هیئت ما رو نگه میداره...
🎈| #حاج_حسین_یکتا
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
#عــاشــقــانــه |°•💍👰•°|
قهربودیـم ☹️درحال نمازخوانـدن بـود...😍
نمـازش ڪه تموم شد نشسته بـودم و تـوجهـے بـه همسـرم نداشتـم ..
ڪتابــ شعرش📙 را برداشتــ وبایڪ لحـن دلنشین شروع ڪرد بـه خوانـدن...
ولے مـن بـازبـاهـاش قهـربـودم!!!!!🙁
ڪتاب را گذاشت ڪنـار...بـه مـن نگـاه ڪردوگفتــ:
"غـزل تمـام...نمـازش تمـام...دنیـامـاتــ،سڪوت بین مـن و واژه ها سڪونت ڪرد!!!!☹️
بازهـم بهـش نگـاه نڪردم....!!!😑
اینبـارپرسید:عـاشقمـے؟؟؟😍سڪوت ڪردم....
گفتـ:عـاشقـم گـرنیستـے لطفـے بڪن نفرتــ بـورز....😡
بـے تفاوتــ بودنتــ هرلحظـه آبـم مے ڪند.😓
.." دوبـاره بـالبخنـد پرسیـد:عاشقمــــــی مگـه نـه؟؟؟☺️
گفتـم:نـــــــه!!!!!😅
گفتـ:"تـو نـه مے گویے و پیداستــ مے گـوید دلتـ آرے...😃
ڪه این سـان دشمنے یعنےڪه خیلے دوستـم دارے..."😇❤️
زدم زیـرخنده....و روبروش نشستم....😄😅
دیگـر نتوانستم بـه ایشـان نگـویم ڪه وجودش چقـدر آرامش بخشـه...
بهش نگـاه کردم و ازـته دل گفتم...
خـداروشڪرڪه هستـے....☺️😌
راوی:همسـر شهیـد بـابـایـی
#عاشقانه_مذهبی
https://eitaa.com/setaregan_velayat313
ستارگان آسمانی ولایت⭐️
~•°•~•💓•~•°•~ #بسم_رب_شهدا_و_الصدیقین #رمان_خانم_خبرنگار_و_اقای_طلبه #نویسنده_فائزه_وحی #قسمت_هفت
~•°•~•💓•~•°•~
#بسم_رب_شهدا_و_الصدیقین
#رمان_خانم_خبرنگار_و_اقای_طلبه
#نویسنده_فائزه_وحی
#قسمت_هفتاد_و_سه3⃣7⃣
با اشک طول راهرو بیمارستان رو طی کردم تا به اتاق مامان رسیدم.
بابا روی صندلی نشسته بود و با دست سرشو گرفته بود.
فاطمه به دیوار تکیه داده بود و داشت قرآن میخوند.
_چیشده؟ مامانم کجاست؟ 😭
فاطی: آروم باش فائزه حالش بهتره... دکتر گفت خطر رفع شده... تازه منتقلش کردن بخش... به سمت در رفتم که فاطمه گفت: صبرکن الان دکتر داره معاینه میکنه نمیتونیم بریم داخل صبر کن...😔
کنار بابا نشستم و با بغض گفتم: مامان چیشده بابا؟
بابا: امروز فاطمه زود تعطیل کرده مدرسه شون رفته در خونه تا در خونه رو باز کرده دیده مامانت بیهوش افتاده وسط آشپزخونه... خیلی نگران شده بود فاطمه... بدجورم به من خبرداد چی شده...
_بابا...😔
بابا: بله
_مامان چرا اینجوری شد...؟
بابا از جاش بلند شد و با حرص گفت: بخاطر همه غصه هایی که از دست تو یه دختر میخوره😡
بابا رفت و من اشکام دوباره جاری شد😭
فاطمه اومد کنارم نشست و گفت: فائزه...
_جانم...😭
فاطی: دکتر میگفت حال مامان اصلا خوب نیست... میگفت... میگفت اگه یه بار دیگه فشار عصبی بهش وارد شه معلوم نیست چه اتفاقی میوفته... 😔
سکوت کرد... منتظر نگاهش کردم...
ادامه داد: میدونی این فشار عصبی ناشی از چیه...؟ از دعواهای هر روزه تو و بابات...😔
_اینا رو داری به من میگی؟؟؟ چرا به خودش نمیگی که این قدر زور نگه؟؟؟ بزار اومد جلو خودش بگو...
فاطی نفس عمیقی کشید و گفت: سادات...
_جانم...
فاطی: بیا و بخاطر مامانتم که شده تو کوتاه بیا...
_چی؟؟؟ چی داری میگی فاطی؟؟؟
فاطی: فائزه... بخاطر عشقت از عشقت گذشتی... کارت کوچیک نبود فائزه... چهره خودتو جلو همه خراب کردی تا اون خراب نشه... ولی... ولی بیا بازم گذشت کن... با بغض گفتم: از چی بگذرم فاطمه... از چی... قلبی برای من نمونده که بخواد گذشت کنه...😭
فاطی: آبجی گلی... الهی فدات شم... بیا و به وصلت با مهدی رضایت بده...
_چی داری میگی فاطمه؟؟؟ من از اون متنفرم... من محمدو... 😔
سکوت کردم تا بغضم نشکنه...
فاطی: محمدت تموم شد... برای همیشه... فائزه خودت اینجوری خواستی... خودت خواستی بره... محمد دیگه برای تو نیست... چرا خودتو زدی بخواب... فائزه... بیا و بخاطر آرامش پدر و مادرتم که شده دل بده به مردی که دوسش نداری... شاید تو طول زندگیم علاقه ایجاد شد... ولی حداقل اینکه دل خانوادت ازت راضی میشه...😔
حرفای فاطمه مثل پتک میخورد تو سرم... بغض کردم و دوییدم و از بیمارستان اومدم بیرون...
روی نیمکت توی محوطه بیمارستان نشستم و با دستام صورتمو پوشوندم... باید فکر میکردم.... باید تصمیم میگرفتم...
#ادامه_دارد...
❤🍃 https://eitaa.com/setaregan_velayat313