نامه ای به امام مهربانی ها
سلام امام رضا جان آقای من
امروز اگردر حرمت بودم وزیارتت نصیبم میشد
از شما امام بزرگوار میخاستم پدرم مادرم همیشه سالمو سلامت باشن و من تاعمر دارم فرزندی امین وصالحی باشم براشون کاش توفیق زیارت وپابوسیت نصیبم شود به زودی آقای من🤲🤲❤️❤️🌺🌺🌺
سلام امام رضا من شما را خیلی دوست دارم که بیام کنارتون میخوام که پنجتا از آرزوهای من را براورده کنی من ازت میخوام که مریض هارا شفا بدی و ازت میخوام که یه ساعت هوشمند ویک گوشی ایفون بهم بدی ودوتا دیگرم هست یکی کمکم کنی موفق باشم واینکه امام زمان زود ظهور کندوممنون که به حرفام گوش دادی خیلی دوستتدارم خداحافظ❤️❤️😀😀🚀✋
سلام امام رضا جانم
آقای با معرفت
رفیق روزای تنهایی
رفیق روزای بیکسی
تولدت مبارک دار و ندار من❤️
آقا جان دلم برای حرم و نشستن تو صحن انقلاب و دردل کردن با شما خیلی تنگ شده......
خب شش نفر شرکت کرده بودن که یه نفر خودشا معرفی نکرده بود و دو نفر هم اقا پسرهای گل کانالمون بودند چرا اینقدر کم شرکت کردین 😏☹️
به قید قرعه پسر گلمون محمد هادی فروغی هدیه کارت شارژ به زودی دریافت میکنه شماره تماسش را پیوی بفرسته 😃👏👏👏👏👏👏
#چالش بعدی برای عید غدیر هست به زودی کانال اعلام میشه
میخام بچه شیعه ها بترکونید ها 🥳
اگر مشارکت بالا نباشه 😨
اگر اعضا کانال نره بالای 1k 😱
دیگه دیگه نگم براتون 😮
برای همه کسانی که مشارکت کردند و صدای دلشون را امام رئوف شنید ارزو میکنم به همه ارزوهاشون برسند🤲
الهییییی 🥲
واسه کنکوری های کانال هم دعا کنین😁📚
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖
ستاره شو7💫
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══ •¦[📙💠⃟❅]¦• 🔶گردان قاطرچی ها 🔹داوود امیریان ◾️قسمت50 یوسفگفت:«همیندوروبره
══━━━⊱✿⊰﷽ ⊱✿⊰━━━══
•¦[📙💠⃟❅]¦•
🔶گردان قاطرچی ها
🔹داوود امیریان
◾️قسمت 51
قفسهاواژگونشدهبودندومرغوخروسهامیگریختند. صاحبانشانوحشتزدهوحیرانسعی ميکردندآنهارابهقفسبرگرداندند. امامرغوخروسهابالبال میزدندومیگریختند.
درجایی کهخرسهارابستهبودند،آتشبهچوب وعلوفه هایخشکافتادهوزبانهمیکشید. سگهایتازیوحشیانهپارسمیکردندوسعیميکردند خودشانرا ازچنگصاحبشاننجاتدهند. مردمسطلسطلآبرویآتشمیریختند یا باپتو و زیلوتلاشميکردندجلویپیشرفتآتشرا بگیرند، قفسهایچوبیبهسرعتآتشمیگرفتندوحیواناتزوزهمیکشیدند. خرگوشهاوسنجابهاکهگریختهبودند، جست وخیزکنانخودشانرااززیردستوپانجات میدادند.
مردسبیلووبداخلاقیکهصاحبخرسهابود، وحشتزدهوترسیدهفریادمیزد: «یکیبهمنکمککنه،یکیبهدادمنبرسه!»
خرسمادرکهنزدیکشدنآتشرامیدید، وحشیشدهبودوسعیميکرد خودشراازبندزنجیرپولادیکهبهزمین متصلبود، خلاصوتوله هایشرانجاتدهد. تولهخرسهازوزهمیکشیدندوترسیدهبودند.
سیاوشبا چوببهکپلو پشتچندقاطروالاغسیخونکزد وقاطرهارابه طرفمردسبیلورَمداد. مردسبیلوبا دیدنقاطرهاکهچهارنعلبهطرفشهجوممي آوردند،فریادکشیدوشیرجهزد وپشتیکعدلکاهپناهگرفت. دانیالبدجوریترسیدهبود. جرأتنزدیکشدنبهخرسهارانداشت. سیاوشدواندوانآمد. میلهفلزیراازدستدانیالقاپیدوفریادزد: «چرادستدستمیکنی؟»
سیاوشباشجاعتدویدطرفزنجیریکهبایکحلقهچسبیدهبهدیوار،قفلشدهبود. نوکمیلهراتویقفلانداختوزور زد. دانیالبهخودآمدوبهکمکشرفت. خیسعرقوهِنهِنکنانآنقدرزورزدندتاقفلشکست.
یالاسرزنجیرروبگیر!
سیاوشسرزنجیریکهبهگردنخرسمادروصلبودراکشید. دانیالهمسرزنجیرتولههاراکشیدودویدند. خرسمادروتوله هایشپشتسرسیاوشودانیالدویدند. مردسبیلونعرهزد:
«آیبردند.حیوون هامروبردن!» امادرآنبلبشووشلوغیهیچکسبهکمکشنیامد.
سیاوشودانیالخرسوتوله هایشرابهسرعتپشتسرخودتاپایتپههاکشاندند. بعدنفسنفسزنانایستادند. دانیالکهبه زحمتنفسمیکشیدخمشدو دستانشرارویزانوانشگذاشتوگفت: «حالا....چی...
کار...کنیم؟»
سیاوشبااحتیاطودرحالیکهزنجیردردستشبود، بهطرفتولهخرسهارفت. خرسمادرغرشکرد. سیاوشدلتودلشنبودوبهشدتترسیدهبود. رشتهزنجیرراازحلقهيقلادهيدوتولهخرسهاکشیدودرآورد. بعدباقدمهایکوتاهبهطرفخرسمادررفت. خرسمادرغرید. سیاوشزنجیرراکشیدوکشیدتاازحلقهيقلادهيدورگردنخرسمادربیرونآمد. بعدگفت:«حالادیگهآزادید.بریددیگه».
خرسمادریکباردیگرغرشکردوسپسبهطرفدوتولهاشصداییکرد وازتپهيسنگیبالاکشید. دوتولهپشتسرشدویدند. دانیالصورتشخیسعرقشدهبود. ازتهدلخندیدوگفت: «دیگهآزادشدن!»
درهمینلحظهمردسبیلوهرولهکنانازراهرسیدوهوارزد: «چيکارکردید؛لعنتيها».
سیاوشودانیالباقیحرفشرانشنیدند. یکقاطروحشتزدهدرحالگذشتنازکنارمردسبیلوپایشلغزید وکپلگندهاشبهشانهيمردسبیلوخوردواورابهکناريپرتکرد. سیاوشدستدانیالراکشیدوگفت: «حالاوقتهدررفتنه!»
کجابریم؟
معلومه،برمیگردیمبهمقرخودمان!😃
فکرشو میکردین 🤪
حالا منتظر بقیه ی ماجرا باشین فوروارد واجبه 🤨
#رمان
•✾💫اینجا ستاره شو 💫✾•
💖@setaresho7💖